jump to navigation

آپلود عکس سپتامبر 6, 2009

Posted by الهام in عکس.
Tags: , , , , ,
add a comment

http://www.450.ir/upload

450 بهترین سایت فارسی آپلود عکس است .
این سایت آپلود عکس اتوماتیک آدرس وبلاگ شما را در پایین عکس قرار می دهد . دیگر نیاز نیست از برنامه هایی مثل فوتوشاپ برای قرار دادن امضا سایت خود در پایین عکس ها استفاده کنید .
آپلود عکس

از چه می ترسند که دادگاه امروز پالیزدار را علنی نمی کنند ؟ مارس 7, 2009

Posted by الهام in Uncategorized.
add a comment

هفت تیر – 7tir.com :

http://www.irannewsagency.com/files/%D9%82%D8%A7%D8%B6%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%D9%88%DB%8C.jpg

http://www.tinypic.info/files/r3l3moh25yka2dteahcz.jpg

هفت تیر ۷tir.com به قلم پیمان روشن ضمیر : امروز اولین جلسه دادگاه عباس پالیزدار برگزار می شود . انتظار افکار عمومی برگزاری علنی این جلسه است تا حاکمیت به مردم نشان دهد که سخنان پالیزدار مبنی بر دزدی میلیاردی مسئولان نظام از جمله آیت الله یزدی و آیت الله امامی کاشانی دروغ بوده است .
اما اخبار رسیده حکایت از برگزاری غیر علنی جلسه دادگاه دارد .
غیر علنی کردن چنین دادگاه مهمی که حقایق بیان شده در آن مستقیم به مردم ایران مربوط می شود که صاحبان اصلی ثروتی هستند که پالیزدار ادعا می کرد به غارت رفته است ، تنها یک معنی می تواند بدهد و آن اینکه به جای متهمین اصلی و دزدان واقعی ، آنکه نقاب از چهره دزدان برداشت ، در جایگاه متهم نشسته است .
اگر پالیزدار دروغ گو است و دزدی های میلیاردی از جمله صاحب شدن چند معدن گران قیمت سنگ توسط آیت الله کاشانی و بالا کشیدن کارخانه میلیاردی لاستیک البرز توسط آیت الله یزدی و مفاسد قاضی سعید مرتضوی و ده ها مورد دیگر از دزدی های سران قوه قضاییه که پالیزدار مدعی آن بود ، دروغ است پس چرا افراد اشاره شده که خود از سران و نزدیکان قوه قضاییه هستند دادگاه را علنی نمی کنند تا مردم به گوش خود دفاعیات پالیزداری که ماه ها زندان انفرادی و بازجویی را پشت سر گذاشته را بشنوند . ” مسلما در چنین پرونده مهمی جواب تکراری قاضی باید تصمیم بگیرد قانع کننده نخواهد بود ”

اما روی این سخن تنها با برگزار کنندگان دادگاه و مسئولان قوه قضاییه نیست ، بلکه سخن اصلی نگارنده خطاب به پالیزدار است که آیا امروز حاضر خواهد شد در صورت غیر علنی بودن دادگاه در آن شرکت کند و در دادگاهی که مشخص است به چه دلیل غیر علنی شده از خود دفاع کند ؟
طبق آخرین اطلاعی که بر اساس تماس هایی که پالیزدار از زندان می گرفت در دست است ، پالیزدار همچنان بر موضع خود است و معتقد است هرچه گفته حقایقی بوده که تیم تحقیق و تفحص منتخب مجلس به آن رسیده است و مجلسیان پشت او را خالی کرده اند و پالیزدار گفته که از موضع خود بر نمی گردد و اگر آزاد شود بیشتر خواهد گفت . حال سوال اینجاست که پالیزداری که هزینه ای را به ناحق پرداخت کرده است آیا می داند که تنها جایی که می تواند هزینه را به طرف مقابل برگرداند دادگاه علنی است و اگر زیر بار علنی بودن دادگاه برود در واقع قوائد چنین چیز ناعادلانه ای را پذیرفته است و سر انجام نیز به هر حکمی که دادگاه صادر می کند مجبور است گردن بنهد بدون آنکه حتی فرصت داشته باشد در برابر افکار عمومی از خود دفاع کند .
اگر پالیزدار گمان می کند فرصت سخن گفتن با افکار عمومی زیاد است باید بگویم سخت اشتباه می کند .
صدایی که از جلسه دادگاه شنیده می شود هم بسیار رسا تر است و هم مقبولیت بیشتری برای پذیرش دارد زیرا در جایگاهیست که قرار است در مورد راست و دروغ سخنان متهم تصمیم گیری شود و شاکیان نیز با مدارکشان در آنجا حضور دارند و نتیجه گفتمان آن جلسات حقانیت یا عدم حقانیت پالیزدار را نشان خواهد داد .
این از کمترین حقوق نیز کمتر است که یک متهم انتظار داشته باشد در دادگاه علنی محاکمه شود و اصلا دادگاه غیر علنی را نه برای حقوق محاکمه کننده بلکه برای حفظ آبرو و حقوق محاکمه شوند در موارد خاص گذاشته اند و نمی شود که هم شخصی را زندانی کنی و هم خود را بر حق بدانی و هم خواستار آن باشی که متهم از خود در برابر افکار عمومی دفاع نکند و از همه مهمتر آنکه پرونده مستقیما به افکار عمومی ربط داشته باشد و مسائله ثروت یکایک مردم ایران در میان باشد .
زندانی کننده در واقع کسیست که معتقد است دارد عدالت را اجرا می کند و حق با اوست و متهم کسیست که ممکن است این مسائله را بپذیرد یا حرف بازداشت کننده که صاحب قدرت است و بر اساس شواهد کافی که شاکی ارائه داده دستور بازداشت داده است را رد کند پس دیگر دلیلی نمی ماند که شاکی و بازداشت کننده خواستار دادگاه غیر علنی باشند .
حال سوال اینجاست که اگر ایشان خواستار دادگاه غیر علنی نبوده اند آیا پالیزدار دادگاه غیر علنی خواسته است تا آبرویش حفظ شود ؟
آیا مسائلی بر علیه پالیزدار در دادگاه مطرح می شود که پالیزدار دوست ندارد افکار عمومی آن مسائل را بشنوند ؟
یا بر عکس است بازداشت کنندگان و شاکیان می ترسند پالیزدار چیزی بگوید که دوست ندارند افکار عمومی آن را بشنود ؟
اگر چنین است ایشان چه حقی داشتند که پالیزدار را بازداشت کنند .

پالیزدار باید بداند این مسائل برای افکار عمومی با شرح احوالات بعد از دادگاه مشخص نمی شود و لازم است که اگر پالیزدار دادگاه علنی می خواهد رسما در بیانیه ای قبل از دادگاه یا در شروع دادگاه درخواست خود را مطرح کند و بگوید که از این کمترین حق خود نمی گذرد و هر متهمی حق دارد که در دادگاه علنی در برابر افکار عمومی از خود دفاع کند ، بخصوص اگر آن متهم یک متهم سیاسی باشد که به دلیل سخنانش بر علیه مسئولان سیاسی مملکت بازداشت شده است و قانون اساسی بر علنی بودن چنین دادگاهی تاکید کرده است .
سخنان پالیزدار بعد از دادگاه توسط افکار عمومی چندان خریدار نخواهد داشت اگر زیر بار دادگاه غیر علنی برود .
مسلم اینکه دادگاه با همین اعلام پالیزدار که فقط در یک دادگاه علنی از خود دفاع خواهم کرد مشروعیتش را در نزد افکار عمومی از دست می دهد و در صورت اصرار قوه قضاییه بر غیر علنی بودن دادگاه پالیزدار می تواند خود را برنده این دادگاه بداند و مطمئن باشد نتیجه ای که برای شخص او حاصل خواهد شد بسیار از دفاع کردن در یک دادگاه غیر علنی بهتر است .

.
تاریخچه کامل ماجرای پالیزدار در هفت تیر : دانلود فیلم سخنرانی عباس پالیزدار

. جدل رسانه ای نمایندگان مجلس بر علیه قاضی سعید مرتضوی دادستان تهران بالا گرفت

. در ادامه بازداشت پالیزدار : مدیر کل حوزه ریاست سازمان بازرسی کل کشور بازداشت شد

. فشاگری عباس پالیزدار چه نتایجی داشت / عباس عبدی

. مصاحبه با پدر عباس پالیزدار پس از بازداشت فرزندش

. عباس پالیزدار ، افشاگری که خیلی زود بازداشت شد

. عباس پالیزدار و بحران فساد

. افشاگری بی سابقه دبیر سابق هیات تحقیق و تفحص از قوه قضاییه
هفت تیر – 7tir.com :

http://www.irannewsagency.com/files/%D9%82%D8%A7%D8%B6%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%D9%88%DB%8C.jpg

http://www.tinypic.info/files/r3l3moh25yka2dteahcz.jpg

هفت تیر ۷tir.com به قلم پیمان روشن ضمیر : امروز اولین جلسه دادگاه عباس پالیزدار برگزار می شود . انتظار افکار عمومی برگزاری علنی این جلسه است تا حاکمیت به مردم نشان دهد که سخنان پالیزدار مبنی بر دزدی میلیاردی مسئولان نظام از جمله آیت الله یزدی و آیت الله امامی کاشانی دروغ بوده است .
اما اخبار رسیده حکایت از برگزاری غیر علنی جلسه دادگاه دارد .
غیر علنی کردن چنین دادگاه مهمی که حقایق بیان شده در آن مستقیم به مردم ایران مربوط می شود که صاحبان اصلی ثروتی هستند که پالیزدار ادعا می کرد به غارت رفته است ، تنها یک معنی می تواند بدهد و آن اینکه به جای متهمین اصلی و دزدان واقعی ، آنکه نقاب از چهره دزدان برداشت ، در جایگاه متهم نشسته است .
اگر پالیزدار دروغ گو است و دزدی های میلیاردی از جمله صاحب شدن چند معدن گران قیمت سنگ توسط آیت الله کاشانی و بالا کشیدن کارخانه میلیاردی لاستیک البرز توسط آیت الله یزدی و مفاسد قاضی سعید مرتضوی و ده ها مورد دیگر از دزدی های سران قوه قضاییه که پالیزدار مدعی آن بود ، دروغ است پس چرا افراد اشاره شده که خود از سران و نزدیکان قوه قضاییه هستند دادگاه را علنی نمی کنند تا مردم به گوش خود دفاعیات پالیزداری که ماه ها زندان انفرادی و بازجویی را پشت سر گذاشته را بشنوند . ” مسلما در چنین پرونده مهمی جواب تکراری قاضی باید تصمیم بگیرد قانع کننده نخواهد بود ”

اما روی این سخن تنها با برگزار کنندگان دادگاه و مسئولان قوه قضاییه نیست ، بلکه سخن اصلی نگارنده خطاب به پالیزدار است که آیا امروز حاضر خواهد شد در صورت غیر علنی بودن دادگاه در آن شرکت کند و در دادگاهی که مشخص است به چه دلیل غیر علنی شده از خود دفاع کند ؟
طبق آخرین اطلاعی که بر اساس تماس هایی که پالیزدار از زندان می گرفت در دست است ، پالیزدار همچنان بر موضع خود است و معتقد است هرچه گفته حقایقی بوده که تیم تحقیق و تفحص منتخب مجلس به آن رسیده است و مجلسیان پشت او را خالی کرده اند و پالیزدار گفته که از موضع خود بر نمی گردد و اگر آزاد شود بیشتر خواهد گفت . حال سوال اینجاست که پالیزداری که هزینه ای را به ناحق پرداخت کرده است آیا می داند که تنها جایی که می تواند هزینه را به طرف مقابل برگرداند دادگاه علنی است و اگر زیر بار علنی بودن دادگاه برود در واقع قوائد چنین چیز ناعادلانه ای را پذیرفته است و سر انجام نیز به هر حکمی که دادگاه صادر می کند مجبور است گردن بنهد بدون آنکه حتی فرصت داشته باشد در برابر افکار عمومی از خود دفاع کند .
اگر پالیزدار گمان می کند فرصت سخن گفتن با افکار عمومی زیاد است باید بگویم سخت اشتباه می کند .
صدایی که از جلسه دادگاه شنیده می شود هم بسیار رسا تر است و هم مقبولیت بیشتری برای پذیرش دارد زیرا در جایگاهیست که قرار است در مورد راست و دروغ سخنان متهم تصمیم گیری شود و شاکیان نیز با مدارکشان در آنجا حضور دارند و نتیجه گفتمان آن جلسات حقانیت یا عدم حقانیت پالیزدار را نشان خواهد داد .
این از کمترین حقوق نیز کمتر است که یک متهم انتظار داشته باشد در دادگاه علنی محاکمه شود و اصلا دادگاه غیر علنی را نه برای حقوق محاکمه کننده بلکه برای حفظ آبرو و حقوق محاکمه شوند در موارد خاص گذاشته اند و نمی شود که هم شخصی را زندانی کنی و هم خود را بر حق بدانی و هم خواستار آن باشی که متهم از خود در برابر افکار عمومی دفاع نکند و از همه مهمتر آنکه پرونده مستقیما به افکار عمومی ربط داشته باشد و مسائله ثروت یکایک مردم ایران در میان باشد .
زندانی کننده در واقع کسیست که معتقد است دارد عدالت را اجرا می کند و حق با اوست و متهم کسیست که ممکن است این مسائله را بپذیرد یا حرف بازداشت کننده که صاحب قدرت است و بر اساس شواهد کافی که شاکی ارائه داده دستور بازداشت داده است را رد کند پس دیگر دلیلی نمی ماند که شاکی و بازداشت کننده خواستار دادگاه غیر علنی باشند .
حال سوال اینجاست که اگر ایشان خواستار دادگاه غیر علنی نبوده اند آیا پالیزدار دادگاه غیر علنی خواسته است تا آبرویش حفظ شود ؟
آیا مسائلی بر علیه پالیزدار در دادگاه مطرح می شود که پالیزدار دوست ندارد افکار عمومی آن مسائل را بشنوند ؟
یا بر عکس است بازداشت کنندگان و شاکیان می ترسند پالیزدار چیزی بگوید که دوست ندارند افکار عمومی آن را بشنود ؟
اگر چنین است ایشان چه حقی داشتند که پالیزدار را بازداشت کنند .

پالیزدار باید بداند این مسائل برای افکار عمومی با شرح احوالات بعد از دادگاه مشخص نمی شود و لازم است که اگر پالیزدار دادگاه علنی می خواهد رسما در بیانیه ای قبل از دادگاه یا در شروع دادگاه درخواست خود را مطرح کند و بگوید که از این کمترین حق خود نمی گذرد و هر متهمی حق دارد که در دادگاه علنی در برابر افکار عمومی از خود دفاع کند ، بخصوص اگر آن متهم یک متهم سیاسی باشد که به دلیل سخنانش بر علیه مسئولان سیاسی مملکت بازداشت شده است و قانون اساسی بر علنی بودن چنین دادگاهی تاکید کرده است .
سخنان پالیزدار بعد از دادگاه توسط افکار عمومی چندان خریدار نخواهد داشت اگر زیر بار دادگاه غیر علنی برود .
مسلم اینکه دادگاه با همین اعلام پالیزدار که فقط در یک دادگاه علنی از خود دفاع خواهم کرد مشروعیتش را در نزد افکار عمومی از دست می دهد و در صورت اصرار قوه قضاییه بر غیر علنی بودن دادگاه پالیزدار می تواند خود را برنده این دادگاه بداند و مطمئن باشد نتیجه ای که برای شخص او حاصل خواهد شد بسیار از دفاع کردن در یک دادگاه غیر علنی بهتر است .

.
تاریخچه کامل ماجرای پالیزدار در هفت تیر : دانلود فیلم سخنرانی عباس پالیزدار

. جدل رسانه ای نمایندگان مجلس بر علیه قاضی سعید مرتضوی دادستان تهران بالا گرفت

. در ادامه بازداشت پالیزدار : مدیر کل حوزه ریاست سازمان بازرسی کل کشور بازداشت شد

. فشاگری عباس پالیزدار چه نتایجی داشت / عباس عبدی

. مصاحبه با پدر عباس پالیزدار پس از بازداشت فرزندش

. عباس پالیزدار ، افشاگری که خیلی زود بازداشت شد

. عباس پالیزدار و بحران فساد

. افشاگری بی سابقه دبیر سابق هیات تحقیق و تفحص از قوه قضاییه

قصاب سودان در دام قانون / لاریجانی برای حمایت از جنایات او به سودان رفت مارس 7, 2009

Posted by الهام in Uncategorized.
add a comment
هفت تیر – 7tir.com :http://www.president.ir/piri/media/mid/3069.jpg
هفت تیر ۷tir.com به قلم ساسان آقایی :  این تاریخی‌ ترین لحظه‌ی بشر هزاره‌ی سوم خواهد بود، لحظه‌ای که چکش قاضی دادگاه بر روی میز کوبیده شود، نفس از کسی برنخیزد و در برابر چشم میلیون‌ها نفر، یک “قصاب راستین” تاوان «جنایت‌های جنگی» خود را سرانجام می‌ببیند.
قاضی می‌ایستد و به نام “عدالت” حکم بازداشت یک جنایت‌کار جنگی را اعلام می‌کند؛ از این پس مجاز خواهید بود هر کجا “عمر بشیر” را دیدید، او را دستگیر و به اینترپل تحویل دهید تا برای همیشه سودان از شر او آسوده شود و دمی بیاساید.

میلیون‌ها انسانی که “عمر بشیر”، رییس‌جمهور خودخوانده‌ی سودان در خاک خونین “دارفور” دفن کرده و میلیون‌ها آواره و گرسنه‌ای که او آن‌ها را کوچانده، احتمالن نخواهند توانست یکی از تاریخی‌ترین دادگاه‌های لاهه و لحظه‌ی “انتقام” خود را به تماشا بنشینند اما بی‌شک کبوترها خبر این پیروزی را به مردم رنج‌کشیده‌ی دارفور خواهند رساند؛ غریو شادی را خواهید شنید که آفریقا را تکان می‌دهد.

این چند ساعت هم که بگذرد، انتظار فعالان حقوق بشر پایان می‌یابد و دادگاه جنایی جهانی لاهه دستور جلب عمر بشیر، دیکتاتور سودان را صادر خواهد کرد.
این حکم می‌تواند از آن رو یکی از تاریخی‌ترین احکام دادگاه لاهه باشد که در تاریخ این دادگاه بی‌سابقه تلقی می‌شود. پیش از این لاهه تنها توانسته بود رهبران برکنار شده از قدرت را به عنوان جنایت‌کار جنگی محاکمه کند اما این نخستین بار است که رهبر در قدرت یک کشور به اتهام جنایت‌های جنگی در دادگاه جهانی محاکمه می‌شود.

مدافعان حقوق بشر در سراسر جهان در انتظار این لحظه‌ی تاریخی هستند تا منشور جهان‌شمول حقوق بشر در ۶۰ سالگی خود روزنه‌ای به سوی روزهای پربارتری را بینید. اگر بشیر در دادگاه لاهه شکست بخورد که از این شکست از هم‌اکنون روشن است، این سرآغازی خواهد بود برای آن که تمامی “ناقضان حقوق بشر” در سراسر جهان روزهای خود را با کابوس محاکمه و بازداشت بگذرانند و خواب آسوده‌ای که بر ملت خود حرام کرده‌اند بر بستر آن‌ها نیز سایه افکند.

پس از آن‌که حکم جلب عمر بشیر صادر شود، به گفته‌ی “ریچارد دیکر” مدیر برنامه‌ی عدالت بین‌المللی دیده‌بان حقوق بشر؛ پوستر Wanted این‌بار با تصویر دیکتاتور سودانی چاپ خواهد شد. او مسوول‌ترین فرد در جنایت‌های وحشتناک رخ‌داه در دارفور است و میلیون‌ها پوستر این «مجرم خطرناک» دیوارهای سراسر جهان را خواهد پوشاند.

دارفور، جایی است که عمر بشیر در طول ۵ سال جنایت مستمر خود، توانست خاک آن‌جا را زیر و رو کند و دشتی فراخ از مردگان بسازد. این هول‌ناک‌ترین جنایت هزاره‌ی سوم تا به امروز بوده؛ سه میلیون کشته و ناپدید و سه میلیون آواره.

از روزی که این نسل‌کشی بی‌همتای مزدوارن “بنجاوید” به دستور عمر بشیر افشا شده، او نتوانسته از نگاه‌های خشم‌گین مردم سراسر جهان بگریزد. کمیته‌ی هلوکاست کنگره‌ی آمریکا، جنایت‌ها در دارفور، را در زمره‌ی «نسل‌کشی» قلم‌داد کرد و شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز درچندین مرتبه به تحریم حکومت سودان رای داده است.
اوضاع زمانی بدتر شد که در ‌١۴ ژوییه ‌٢٠٠٨ دادستان لاهه، “لوییس مورنو اوکامپو” از قاضیان دادگاه درخواست دستور بازداشت عمر بشیر را کرد. به این ترتیب راه برای بازداشت وی هموار شد و دیکتاتور چنان می‌هراسید که در سفری کاری به قطر “مخفیانه” و با سوخت‌گیری هواپیما روی هوا و از راهی غیرمعمول توانست به دوحه برود و به خارطوم بازگردد؛ ساده است، عمر بشیر ‌۶۵ ساله از آن می‌ترسید که هواپیماهای ناتو در آسمان چارتر وی را محاصره و وادار به فرود کنند تا او در چهارم دسامبر ۲۰۰۹ در برابر میز قاضیان دادگاه لاهه بایستد.

اما اکنون در کاخ ریاست‌جمهوری سودان چه می‌گذرد؟

هراس و ترس و دلهره بر دیوارها سایه افکنده و مقام‌های رژیم توتالیتر ناامیدانه آخرین رایزنی‌ها را با اتحادیه‌ی آفریقا، ناقضان حقوق بشر در چین و اتحادیه عرب انجام می‌دهند تا شاید چرخ توقف‌ناپذیر این دادگاه تاریخی از حرکت بازداشته شود. آن‌ها تهدید کرده‌اند که صدور دستور جلب عمر بشیر، دیکتاتور را به جنون می‌کشد و او شاید دست به یک انتقام‌جویی دیوانه‌وار برند. هدف می‌تواند کمپ آوارگان دارفور در مرز سودان با نزدیک به ۵/۲ میلیون آواره باشد اما دیکتاتور سودانی خود به‌تر می‌داند که با صدور رای دادگاه مجالی برای هیچ کاری نخواهد یافت جز آن که به خوبی مراقب خود باشد تا دستگیر نشود! بشیر باید در نزد مجرمان سابقه‌دار، راه‌های زندگی مخفی را برای سال‌های بعدی به‌خوبی بیاموزد.

در پی دستور جلب او، رییس‌جمهور خودخوانده‌ی سودان ناچار خواهد بود تا در خارطوم باقی بماند و هیچ سفری در خارج از مرزهای سودان نخواهد داشت. دولت منزوی وی، متزلزل‌تر شده و راه بر شورش علیه بیست‌وچهار سال دیکتاتوری وی هموار می‌شود. دستور جلب بشیر یا به سقوطش می‌انجامد و یا سبب مرگ او در “زندان” کاخ‌ مانند خود خواهد شد. این حکم، بشیر را به اسارت یک چهاردیواری دلهره‌آور درمی‌‌آورد چرا که هر آن امکان دارد، نیروهای ائتلاف ضدتروریسم کاخ او را هدف قرار دهند یا به وسیله‌ی نیروهای فریفته شده با جایزه‌ی میلیون دلاری دستگیری یک جنایت‌کار جنگی به دست قانون سپرده شود.

طلوع فردا، پایان دیکتاتور خون‌ریز دیگری و بامدادی حقوق‌بشرمدارانه است. زنگ پایان نشست فردای لاهه که به صدا درآید گویی در گوش ناقضان حقوق بشر در «برمه، کره‌ی شمالی، زیمباوه، کوبا» و چندین حکومت دیگر نیز ناقوس مرگ را می‌نوازند. در ساعت ۱۴ ظهر به وقت لاهه “سیلوانا آربیا” و “لورنس بلریون” منشی و سخنگوی رسمی دادگاه لاهه نام خود را با صدور نخستین حکم جلب رهبر در قدرت یک کشور وارد تاریخ خواهند کرد.

. *** .

گزارش روزنامه “کریستین ساینس مانیتور” از این رخ‌داد تاریخی را بخوانید :

« بشیر در دیدار اخیرش با حسنی مبارک رییس جمهور مصر و یکی از قوی‌ترین کشورهای اتحادیه‌ی عرب، نگرانی‌های خود را در مورد آ‌ینده‌ی کشورش در صورت صدور قرار بازداشت توضیح داد.
دادگاه کیفری بین‌المللی عنوان کرده است که در روز چهارم مارس (۱۴ اسفند) نظر خود را در این مورد اعلام خواهد کرد. حامیان حقوق بشر استدلال می‌کنند که هدف دادگاه کیفری بین‌المللی (مستقر در لاهه) در اجرای عدالت، رهبری او و توانایی‌اش را برای امضای توافق صلح با شورشیان دارفور تضعیف می‌کند. اما اگر چه رییس جمهور سودان تعداد زیادی حامی از اعضای اتحادیه‌ی آفریقا و اتحادیه عرب گرفته تا چین برای خود فراهم کرده، اما به نظر می‌رسد دوره‌اش دیگر پایان یافته است.

جان پرندر گاست، رییس مشترک پروژه‌ی “Enough “(کافی) که یک گروه طرفدار آفریقا مستقر در واشنگتن است، می‌گوید: هیچ راه خروجی وجود ندارد. البته بشیر در پی کسب تمامی حمایت‌های سیاسی است، اما بالاخره اگر کشورهایی به اندازه‌ی کافی روابط خود را با سودان به مرور زمان به این دلیل کاهش دهند که رییس کشور یک مجرم جنگی محکوم است، در آن صورت حزب حاکم سودان نیز سخت به این فکر خواهد کرد که دیگر چقدر می‌تواند از رهبرش حمایت کند.
وی می‌افزاید: آن اعضای حزب بشیر که نمی‌خواهند شاهد کاهش بیشتر مشروعیت سودان باشند، برای تغییر آرام رهبری‌شان اقدام خواهند کرد.

میلوسویچ، تیلور… و بشیر؟

رییس‌جمهور سودان همانند اسلوبودان میلوسویچ، رییس جمهور صربستان و چارلز تیلور، رییس جمهور لیبریا، در برابر سیستم تقریبا جدید بین‌المللی قرار گرفته که بدان منظور طراحی شده تا رهبران ملی و دیگر رهبران نتوانند دست به جنایات ضدبشری زده و از زیر مسوولیت آن فرار کنند. اما البته بشیر در قیاس با میلوسویچ و تیلور ابزار بیشتری در اختیار دارد زیرا او هنوز هم در حال حاضر رییس جمهور یک کشور است.
در حالی که بشیر احتمالا چندین حامی دارد، به ویژه آن که بیش‌تر کشورهای پیشرفته‌ی جهان نیز نگرانی خود را از فراتر رفتن دادگاه لاهه از حدود و اختیارات قضایی‌اش ابراز کرده‌اند، اما دادگاه لاهه از موضع خود کوتاه نیامده است.

لاریجانی به دستور سید علی خامنه ای به سودان رفت


http://www.nourizadeh.com/archives/images/news1_442179larijaniiiiiiiiardeshir.jpg

پس از آنکه خامنه ای در کنگره حمایت از فلسطین که در تهران برگزار شد مفصل در مورد جنایت های اسرائیل صحبت کرد و خواستار محاکمه مقامات اسرائیلی در دادگاه های بین المللی شد ، علی لاریجانی را با دستور ماموریت حمایت از عمر البشیر که  بزرگ ترین رهبر جنایتکار حال حاضر جهان است و در قتل و عام سیصد هزار نفر دست داشته است ، به سودان فرستاد .  نشریه پاراد که هر سال بدترین دیکتاتوران حال حاضر جهان را مشخص می کند سال گذشته مقام اول را به عمر البشیر حاکم سودان داده بود و آیت الله خامنه ای در انتخاب آن نشریه به مقام سوم رسید .
حال حکم دادگاه لاهه که برای اولین بار یک حاکم در قدرت را محکوم می کند و به اینترپل دستور دستگیری او را می دهد  هراسی  عمیق در دل همه دیکتاتوران  غیر منتخب جهان بوجود آورده است  ، چنان که به وضوخ مشخص است صدای محکوم کردن این حکم و حمایت از  حاکم جنایتکار سودان از حلقوم سخنگویان کدام حاکمین خارج می شود .  دیروز زمانی که سومین قتل پیاپی در زندان گورهدشت کرج اتفاق افتاد و  زندانی سیاسی دیگری از دنیا رفت  ، لاریجانی برای حمایت از عمر البشیر حاکم مستبد و جنایتکار سودان  ، در دارفور حضور داشت  تا حمایت رهبر انقلاب از  رئیس جمهور خود خوانده سودان را اعلام کند .  چه گونه می شود این تضاد  را توضیح داد که جمهوری اسلامی ایران به نام حمایت از مردم فلسطین در تهران کنگره برگزار کند و سپس نماینده اش را به سمت جنایتکاری بفرستد که جنایاتش صد ها برابر بیش از جنایات اسرائیل است  و جرم قتل سیصد هزار نفر و دستور تجاوز به هزاران زن و کودک تحت تعقیب است . آیا همین که قصاب دارفور نام مسلمانی بر خود گذاشته است کافیست تا تقدیر شود و در تهران در آغوش آیت الله خامنه ای جای بگیرد ؟
بد نیست رهبران ایران  عکسهای زیر را ببینید و پاسخ دهند که آیا در فلسطینی که از مظلومیتش دفاع میکنند  این تصاویر وجود دارد ؟


یک سرهنگ فراری ارتش سودان از دستور مستقیم تجاوز به زنان و قتل کودکان در دوران خدمتش در سودان خبر داد. این دستور در سال ۲۰۰۳ هنگام حمله روستایی در جنوب دارفور صادر شد. این سرهنگ که اکنون از مخالفان دولت سودان است تصمیم گرفته است علیه حکومت سودان افشاگری کند. او پس از حملات آوریل ۲۰۰۳، از مشارکت در حملات خودداری کرد. پس از فرار از خدمت، پاهای او را با لاستیک خودروی شعله ور سوزاندند. او نهایتا موفق شد به نیروهای شورشی عیله دولت بپیوندد، پیش از آنکه کشور را ترک کند. او که همچنان کابوس می بیند و تحت درمان روانی است می گوید که بدترین صحنه، صحنه تجاوز به کودکان بود. صجنه ای که او هیچگاه فراموش نخواهد کرد. او از تصمیم دادگاه جنایتکاران جنگی برای دستگیری عمر البشیر، رییس جمهور سودان حمایت می کند.
.

در همین رابطه :  او یک “جانی” است، فراری با دستانی آغشته به خون.
هر کجا “عمر بشیر” را یافتید، به نام زمین، به نام دارفور، به نام عدالت، به نام آزادی، به نام حقوق بشر، به نام اخلاق و به نام انسانیت او را بازداشت کنید.
+

دعا نویسی که بر روی بدن لخت زنان دعا می نوشت بازداشت شد مارس 7, 2009

Posted by الهام in Uncategorized.
add a comment
هفت تیر – 7tir.com :http://tinypic.info/files/6bi5lhtfhjxu13po7xbc.jpg
هفت تیر  ۷tir.com :  مردی که به بهانه دعا نویسی ، زنان جوان را اغفال می کرد و و آنان را وادار می کرد که لخت شوند تا بر روی بدن آنها دعا بنویسد و  آنان را مورد آزار جنسی قرار می داد، دستگیر شد . به گزارش خبرنگار ما هفته گذشته زنی به کلانتری ۱۸ قرچک ورامین رفت و علیه مردی دعا نویس  شکایت کرد. او گفت؛ من در زندگی ام مشکلاتی داشتم و هیچ راه حلی برای آنها پیدا نمی کردم تا اینکه از همسایه ها شنیدم فردی در قرچک با دعا نویسی و رمالی مشکلات و گرفتاری ها را برطرف می کند. به امید اینکه زندگی ام به روال عادی برگردد و روزهای خوشی را تجربه کنم به محل کار مرد رمال رفتم و از او خواستم برایم دعایی بنویسد . آن مرد با حوصله به حرف هایم گوش کرد و از مشکلاتم باخبر شد. بعد گفت علاج کار را می داند و دعایی  بلد است که به همه این بدبختی ها پایان می دهد. زن شاکی ادامه داد؛ مرد دعا نویس به من گفت برای اینکه دعا اثر بیشتری داشته باشد باید آن را روی بدنم بنویسد. من که از گرفتاری ها به تنگ آمده بودم و دنبال راه نجاتی می گشتم و از طرفی چون آن مرد مسن بود مخالفتی نکردم . پس از اینکه لباسم را در آوردم مرد دعا نویس به همراه نوشتن  بدن من را لمس می کرد و متوجه شدم که رفتار او غیر عادی است  و من به رفتار او اعتراض کردم و خواستم لباسم را بپوشم که او بدون توجه به واکنش من ، مرا مورد آزار جنسی قرار داد  و به من تجاوز کرد  .
پس از شکایات این زن ماموران با انجام هماهنگی های لازم به محل کار متهم که یک مغازه بود رفتند و وی را در حالی که قصد داشت بر روی بدن زن دیگری دعا بنویسد، دستگیر کردند .  سرهنگ ایرج قاسم آبادی با معرفی متهم ۶۰ ساله به نام «علی م.» از افرادی که مورد سوءاستفاده او قرار گرفته اند خواست برای طرح شکایت به پلیس اطلاعات و عمومی ورامین مراجعه کنند .

وینگادا هم نیکبخت را نمی خواهد مارس 7, 2009

Posted by الهام in Uncategorized.
add a comment
هفت تیر – 7tir.com :209952.jpg
نیکبخت: کمیته انضباطى فقط مرا مى بیند

هفت تیر ۷tir.com : علیرضا نیکبخت هنوز بابت امتیازات منفى انضباطى اش درگیر است البته مى گوید که از اعتراض هواداران براى بخشش اش اطلاعى ندارد: از جمع شدن تومار براى اینکه کمیته انضباطى من را مورد بخشش قرار دهد مطلع نیستم، فقط این را مى دانم که هیچ کارى انجام نداده ام که مستحق مجازات باشد. مراقب هستم هیچ گونه بى انضباطى انجام ندهم که کمیته انضباطى بخواهد دوباره از من امتیاز کسر کند. ظاهرا کمیته انضباطى فقط درانتظار من است تا امتیاز کسر کند، به همین دلیل من نیز هیچ گونه بهانه اى به آنها نمى دهم. نیکبخت در پایان با اشاره به شرایط پرسپولیس مى گوید: پرسپولیس هم شرایط بسیار خوبى دارد و نباید به شکست مقابل مقاومت اهمیتى بدهیم چون اینگونه اتفاقات براى هر تیمى حتى استقلال هم که حالا صدرنشین لیگ برتر است رخ مى دهد.

وینگادا نیکبخت را نمى خواهد
سرمربى پرسپولیس به یقین رسیده است که این بازیکن نمى تواند کمک حال پرسپولس باشد و حضور او براى فصل آتى نه تنها نقطه قوت نیست بلکه این بازیکن که این روزها بسیار ضعیف است چه بسا دردسرساز هم شود.
سرمربى پرتغالى از همان روزى که آمد به ساختن تیمى متفاوت براى فصل بعد فکر مى کرد و از همین رو همه بازیکنان حاضر در لیگ برتر را زیر نظر گرفت. به علاوه او نام چند سرخپوش را که در تفکراتش جایى ندارند یادداشت کرده و جالب است که نام علیرضا نیکبخت در این لیست مازاد بدجورى به چشم مى خورد. حتى افراد مطلع به صراحت مى گویند که آقاى سرمربى نسبت به ادامه حضور نیکبخت در پرسپولیس اعلام بى نیازى کرده. البته خود علیرضا نیکبخت هم براى اثبات توانایى هایى که دایم از آن صحبت مى کند، تلاش چندانى نداشته تا مرد پرتغالى هر روز بیش از قبل نسبت به او بى اعتماد شود. این بى اعتمادى البته تنها مختص شماره ۱۰ نیست و مثل او، حسین بادامکى هم در جلب نظر موافق سرمربى هرگز موفق نبوده. به طورى که نیمکت نشینى هاى اخیر آنها به واضح ترین شکل، بیانگر بى اعتمادى و بى توجهى وینگادا نسبت به این دو سرخپوش است. نیکبخت که در تمام هفته هاى گذشته تنها نقش «سوهان روح» را در پرسپولیس ایفا کرده و بادامکى که نمى شود جز همان چند دقیقه کوتاه حضور در میدان حق بیشترى به او داد، حالا بیش از همیشه خطر کنار گذاشته شدن را احساس مى کنند چرا که همین دیروز مدیرعامل پرسپولیس از کوتاهى برخى سرخپوشان خبر داد و حسین هدایتى هم هشدار داد که بازیکنان کم کار و تنبل روزهاى آخر حضورشان در پرسپولیس را مى گذرانند و زمان زیادى تا اخراج شان نمانده.
209889.jpg

هرچه هست، فقط دو ماه فرصت مانده. ۴ دیدار باقیمانده لیگ و مرحله نخست لیگ قهرمانان تنها مهلت پیش روى سرخ ها و به ویژه نیکبخت و بادامکى است تا با چهره اى متفاوت خودى نشان دهند و با عملکردى خارق العاده نظر منفى سرمربى را برگردانند. در غیر این صورت در همین چند بازى هم جایى بهتر از نیمکت، نصیب شان نخواهد شد و چند هفته بعد از آن هم باید براى همیشه با پرسپولیس وداع کنند چرا که در آن صورت هر دوى آنها سرآمد بازیکنان مازاد پرسپولیس و وینگادا در پایان فصل خواهند بود و به قول هدایتى از همین امروز باید به دنبال تیم جدیدى باشند.
البته ممکن است مسئولان باشگاه پرسپولیس براى حفظ آرامش مجموعه خود خیلى سریع این خبر را تکذیب کنند اما پایان فصل و زمانى که نقل و انتقالات به پایان رسید معلوم مى شود که ما درست نوشته ایم یا خیر ..

چوپان دروغگو و زن جوان در امام زاده مارس 7, 2009

Posted by الهام in Uncategorized.
add a comment
هفت تیر – 7tir.com :
سایت هفت تیر ۷tir.com  به قلم سید شهاب الدین طباطبایی : توی راه حرف های پیرمرد را به یاد آورد، شبی که پیرمرد سراغش آمده بود و نصیحتش کرده بود. خیرخواهانه به او گفته بود دست از این کار بردارد، به او هشدار داده بود ممکن است تکرار چندباره این کار برایش گران تمام شود. او هم گفته بود قصدی نداشته و انگیزه اش از این کار کمی تفریح بوده تا ضمناً حوصله اش هم سر نرود، تازه دوستانش هم از این کار لذت می بردند. به پیرمرد گفته بود از اینکه با فریادهایش مردم را بالای تپه می کشانده جز تفریح و خنده هدف دیگری نداشته. البته بار اول وقتی فریاد «گرگ آمد گرگ آمد» سر داده به این علت بوده که مطمئن شود مردم به موقع به کمکش می آیند.خیلی صادقانه به پیرمرد گفته بود از اینکه دروغ کم ضرری را فقط برای تفریح می گوید احساس بدی ندارد، و او اگر برای لحظه یی خنده دروغ می گوید، خیلی ها را می شناسد که هر روز برای حفظ منفعت شان و ضربه زدن به دیگران به دروغ متوسل می شوند. دروغ او مردم را برای چند لحظه بالای تپه می کشاند و برمی گرداند، ضرری برای کسی ندارد.و پیرمرد هم به او گفته بود مردم از اینکه او دروغ گفته، ناراحت نیستند، بیشتر از اینکه او هربار همان دروغ را تکرار کرده، ناراحت شده اند. همه هر روز به هم دروغ می گویند اما مواظبند یک دروغ را فقط یک بار بگویند، این یک اصل است و کسی که این اصل را رعایت نکند در حقیقت به دیگران بی احترامی کرده. همه می دانند دروغ می گویند و دروغ می شنوند اما اگر کسی بخواهد دروغی را تکرار کند به شعور همه توهین کرده است.و او دوباره فردای شبی که پیرمرد نصیحتش کرده و هشدار داده بود که دست از این کار بردارد، دروغ بی ضرر همیشگی اش را تکرار کرده بود، دوباره سر ظهر فریاد گرگ آمد گرگ آمد سر داده بود و این بار مردم هم او را از ده بیرون کرده بودند. همان طور که پیرمرد هشدار داده بود.او به شعور مردمی که عادت کرده بودند دروغ بگویند و بشنوند اما نه تکراری، توهین کرده بود. او با تکرارً یک دروغً بی مزه بی ضرر به همه بی احترامی کرده بود، کاسه صبر همه آنهایی را که به دروغ عادت داشتند اما نه تکراری لبریز کرده بود و حالا تاوانش را پس می داد، نمی دانست کجا می رود، فقط گفته بودند دیگر حق ندارد به ده برگردد. می دانست که باید برود اما نمی دانست کجا.هوا تاریک شده بود و او همچنان می رفت. نوری از دور سوسو می زد، بالای تپه یی کوچک نور ضعیفی را دید. حالا حداقل می دانست می خواهد به جایی برسد، به جایی که نور کمرنگی سوسو می زد.و بالاخره بالای تپه رسید، امامزاده یی کوچک بود با نرده های فلزی پهن و نقره یی رنگ، به نرده ها صدها پارچه آویخته بود و روی سکویی کنارً دیوار صدها شمع کوچک و بزرگ می سوختند. کمی پایین تر، در حاشیه تپه نور چراغ هایی را دید، مطمئن شد به روستای امامزاده رسیده.تصمیم گرفت شب را همان جا داخل امام زاده بخوابد و صبح به روستا برود بلکه آنجا آشنایی یا کاری پیدا کند و فعلاً ماندگار شود. حالا کمی خیالش راحت تر شده بود.داخلً امامزاده چراغ نفتی بزرگی روشن بود که نفس های آخرش را می کشید،

سرش را که روی زمین گذاشت چراغ هم خاموش شد.کم کم خواب داشت به سراغش می آمد که صدایی از بیرون، هوش و حواسش را جمع کرد و خواب را بیرون زد. زنی نیمه های شب به امامزاده آمده بود و ناله و شکوه می کرد که با وجود جوانی اش حالا که شوهرش را از دست داده ترس آن دارد که به گناه بیفتد، از ضعف و ناتوانی اش در مقابلً قدرتً هوس های نفسانی می گفت و از امامزاده طلبً کمک می کرد.آسمان صاف بود و قرصً ماه کامل، آنچنان که چوپانً جوان توانست از پنجره های چهارگوشً امامزاده که محبوس نرده های فلزی شده بودند، صورتً زیبای زن را ببیند.نگاهش روی آن صورتً ماه رو بی حرکت مانده بود و چشم هایش مبهوت و مسحور چشم های زیبای زن جوان شده بودند. کمی که گریه و زاری زن آرام گرفت، از داخل امامزاده صدایی آمد، صدایی که زن را ترساند. با وجود آنکه انتظار داشت جوابی بشنود، ترسید. شاید هم واقعاً منتظرً شنیدن جواب نبود، شاید فقط آمده بود تا حرف هایش را بزند، خودش را آرام کند، به عذابً وجدانش یا احساسً وفاداری به شوهرً مرده اش خاتمه دهد و برود.نمی دانست از سرمای نیمه شب زمستان می لرزد یا از شنیدن آن صدا که انتظارش را نداشت.«ای زن صبر داشته باش، به خدا توکل کن، نشانی ات را بده و با خیالی آسوده برو، تنهایت نمی گذاریم، حاجتت را چون خیلی دردمندی برآورده می کنیم. از این قصه هم چیزی با کسی نگو.»

زن جوان تا صبح نخوابید، همچنان به فکرً آن صدا بود، باور نمی کرد آنچه را شنیده، واقعیت دارد، با خودش می گفت خیالاتی شده. با این وجود نگران بود مبادا در آن لحظات که ترسیده بود، نشانی را دقیق و کامل نداده باشد.اول وقت، چوپان به روستا آمد، اول با نشانی که داشت، خانه زن را نشان کرد و بعد رفت که کاری دست و پا کند یا آشنایی بیابد.نیمه های شب، چند ساعتی به صبح مانده بود که زنً جوان از شنیدن صدای در از خواب بیدار شد، در را باز کرد، ماه چنان خودش را پشت ابرها پوشانده بود و تاریکی چنان مطلق حکم می راند که چهره آن که جلوی در ایستاده بود را ندید، اما شنید مردی می گوید دعایش پیشً امامزاده کارساز شده. در تاریکی مطلق مرد بی آنکه منتظر اجازه باشد داخلً خانه شد، زن هم گویا غیر از این انتظاری نداشت.«نمی دانم جایگاهت نزد خدا چه بوده که در این ساعت مرا فرستاده اند، من بیشتر وقتم را با فرشتگان سپری می کنم، قدر خودت را بدان به خاطر رنج ها و مصیبت ها که کشیده یی اینک مزه آرامش را که هدیه خداست با تمام وجودت درک کن. فقط بدان چون به هیئت آدمیان درآمده ام و ممکن است چهره ام به صورتً انسانی درآمده باشد که برایت آشنا بنماید، از دیدن آن محرومی.»در همان تاریکی مطلق، دور از چشمً ماه که آن شب خودش را پشت ابرها پوشانده بود، و به هیچ قیمتی بیرون نمی آمد، زنً جوان خود را تسلیمً مردی کرد که صورتش را نمی دید. صبحً کاذب که خودش را نشان داد چوپان به آرامی دست هایش را از زیر سر زن که حالا آسوده و راحت به خواب رفته بود، بیرون کشید، سری به صندوقچه کنار اتاق زد، داخل صندوق کیسه یی پر از پول یافت، آن را برداشت و در جیب لباسش گذاشت. برای احتیاط بیشتر، صورتش را هم با پارچه یی پوشاند و آرام و بی صدا روی پنجه پا از خانه بیرون آمد، ترسید در را برهم زند و کسی را با صدای در بیدار کند. در را نیمه باز گذاشت و با سرعت راهش را گرفت و رفت.حالا خورشید واقعاً خودش را آفتابی کرده بود و چوپان بیرون ده کنارً قبرستان کوچکی تصمیم گرفت کمی استراحت کند. کفش هایش را لای پارچه یی که بر صورت بسته بود، پیچید و زیر سرش گذاشت و زیر سایه دیوار قبرستان لحظه یی رو به آسمان دراز کشید.هرچه با خود کلنجار می رفت که تصویرً زنً جوان را از فکر و ذهنش پاک کند، گویا وضوحً آن تصویر بیشتر و بیشتر می شد.بالاخره افکارش تسلیمً تصویرً معصوم و ساده زن شد، به همان سرعتی که زنً جوان خود را تسلیمً او کرده بود، به همان سرعتی که خواسته زن جوان اجابت شده بود.و در لحظه یی همه ذهن و فکرش را همان تصویر پر کرد، به همان سرعتی که تسلیمً تصویرً زنً جوان شده بود.اولین بار بود که احساس گناه می کرد؛ احساس مبهمی که فکر می کرد احساس گناه است، و بعد احساس ساده تری که همه چیز را توجیه می کرد و آن احساس قبلی را کنار می زد.حالا از خودش و کارهای خودش متنفر بود، از مردمی که او را از میان خود رانده بودند تنها به دلیل آنکه دروغ بی ضرری را چندبار تکرار کرده بود، از خودش که دروغً بی ضرری را تکرار کرده بود، از دوستان نادان تر از خودش که او را تشویق می کردند و دوباره از خودش که از تشویق های آن دوستان نادان لذت می برد. از همه متنفر بود، اما هرچه فکر می کرد تنفرش شامل حال زن جوان نمی شد، به جای تنفر حس عجیبً دوست داشتن نشسته بود؛ حسی که هیچ وقت تجربه نکرده بود، حسی که سرمای اول صبح آن روز زمستانی را هم برایش بی معنی کرده بود.همیشه عادت کرده بود به یک جریانً هماهنگ درونً خودش که هیچ وقت تناقض و تضادی نداشت. هرچه تا به حال بود از یک جنس بود، اگر احساس بدی داشت همه چیز بد بود و اگر خوب، همه چیز خوب بود، اما حالا قضیه فرق کرده بود، تنفر در کنار دوست داشتن نشسته بود، اولین بار بود که بدی را می فهمید و نمی خواست بد باشد، اولین بار بود که احساسات و افکارً متفاوت و مختلفی در ذهنش می گذشتند. او حالا خودش را تسلیمً این احساسات و افکار و صداها کرده بود، درست مثلً زن جوان که خود را تسلیمً او کرده بود.می خواست راستش را بگوید، می ترسید از اینکه راستش را بگوید، در همان حال داشت بر ترسش غلبه می کرد تا راستش را بگوید، و لحظه یی دیگر که انگار وصل به لحظه قبل بود یا اصلاً همان لحظه قبل بود دلیلی برای فکر کردن به این موضوع نمی دید و لحظه یی دیگر که انگار همان لحظه بی تفاوتی اش بود احساسً گناه همه وجودش را فرامی گرفت.درگیری این لحظات و افکار برایش عجیب بود، عجیب تر آنکه از چنین حالتی لذت می برد. و در همان حال که احساسً لذت می کرد، و پس از آن چهره زیبا و معصومً زن جوان که می رسید، همه آن لذت به دردی غیرقابل تحمل بدل می شد. آنچنان غرقً افکارً پریشانش بود و آنچنان درگیرً خودش که وقتی ضربه چوبدستی بر سرش خورد فقط فرصت کرد فریادی بکشد. همانجا که خوابیده بود از هوش رفت.

وقتی به هوش آمد و چشم هایش را باز کرد، چشم هایی را دید که برایش آشنا بودند. باور نمی کرد، چند باری چشم هایش را برهم زد و دوباره همان چشمان زیبای کنار پنجره های چهارگوش امامزاده را دید. اشتباه نمی کرد، خودش بود با همان زیبایی خیره کننده یی که آن شب دیده بود، همان شبی که قرص کامل ماه بر او تابیده بود، همان زیبایی که شبً بعد ندیده بود، همان شبی که ماه خودش را پشتً ابرها پنهان کرده بود و اجازه داده بود تاریکی حکم براند. همان تاریکی مطلقی که به او اجازه داده بود کارش را پیش ببرد.فکر می کنم دیشب، دزدان به خانه زده اند، و کیسه پول داخل صندوقچه را ربوده اند. بیرون که می آمدم در باز بود، شکم برد که کسی وارد شده باشد. دیشب خدا حاجتم را برآورده ساخت، دیگر متوجه چیزی نشدم.من هم آمده بودم تا با شوهر تازه مرده ام حرف بزنم. نزدیک غروب می خواهم دوباره از امامزاده حاجتی بخواهم، باید از او برای این کار اجازه می گرفتم.

خورشید آماده رفتن بود که زن جوان با ناله و شکوه سخنش را با امامزاده آغاز کرد، از صحبتش با شوهر تازه مرده اش گفت و اینکه به او قول داده با آرامش و شادی خود روحً او را در آن دنیا شاد کند… خورشید آنقدر نماند که حرف های زن را کامل بشنود. چوپان اما حرف های زن را شنید و با خودش فکر کرد امشب را در اجابت حاجت تاخیر نکند. هنوز شب به نیمه نرسیده بود، جلوی در خانه زن جوان بود و منتظر که زن در را باز کند. صورتش را با پارچه یی پوشانده بود.چوپان وقتی مطمئن شد که زن اسیر خواب شده، آرام و بی صدا از جا بلند شد، لباس هایش را پوشید و راهش را گرفت که برود. دم در اتاق که رسید صدای زن جوان را شنید که می گفت؛ لطفاً در خانه را پشت سرت ببند، اگر چیزی هم بر می داری حداقل از راهزنان و دزدان حفظش کن. ضمناً بدان رسم ما این است که دروغی را بیش از دو بار تکرار نکنیم. برای شب های بعد به فکر فریبی دیگر باش تا عیش مان ناقص نشود.

مطالب قبلی :
http://tabnak.ir/files/fa/news/1386/12/1/5597_414.jpg

خانم شیرین عبادی «در انتخابات ریاست جمهوری شرکت نمی‌کنم» مارس 7, 2009

Posted by الهام in Uncategorized.
add a comment

شیرین عبادی ، برنده جایزه صلح نوبل، در گفت‌وگو با روزنامه آلمانی «واتس» اعلام کرد که قصد شرکت در انتخابات ماه ژوئن امسال را ندارد. او در این گفت‌وگو به اظهارنظر پیرامون روابط ایران و آمریکا، کاندیدا شدن خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری، سفر صدر اعظم پیشین آلمان به ایران و نقض حقوق بشر در ایران پرداخته و در اعتراض به سیستم انتخابات ایران گفت:

«تا زمانی که شورای نگهبان بر صلاحیت کاندیداها نظارت دارد، در انتخابات شرکت نخواهم کرد.»

از نظر خانم عبادی انتخابات ایران آزاد نیست، زیرا به گفته وی شورای نگهبان مانع جدی در راه اجرای اتنخابات آزاد است. او در پاسخ به این سوال خبرنگار آلمانی که چرا انتخابات ریاست جمهوری را بایکوت می‌کنید گفت:

«مساله بر سر پای بندی به اصول است. این اصول برای من بسیار با اهمیت‌اند. اگر قرار باشد که انسان‌ها در انتخابات شرکت کنند، باید آزادی انتخاب هم داشته باشند. در ایران اما این‌گونه نیست و صلاحیت کاندیداها باید نخست از طرف شورای نگهبان که اعضای آن منتخب مردم هم نیستند، تایید شود. از این رو، تازمانی که شورای نگهبان بر صلاحیت کاندیدها نظارت دارد، در انتخابت شرکت نخواهم کرد.»

خانم عبادی در عین حال تاکید کرد که تصمیم وی به معنای توصیه به عدم شرکت در انتخابات نیست. او می‌گوید:

«بعضی‌ها براین باورند که باید در انتخابات شرکت کرد و از میان دو گزینه بد و بدتر از گزینه بد حمایت کرد.» این موضع به نظر وی هم می تواند درست باشد. اما خود او راه عدم شرکت در انتخابات را برگزیده است.


شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل

خانم عبادی از دادن پاسخ صریح در مورد کاندیدا شدن خاتمی خودداری کرد و گفت:

«من قصد سخن گفتن برله و یا برعلیه یک کاندیدا را ندارم. اما بطور کلی می‌توان گفت طبق قانون جمهوری اسلامی، رییس جمهور دارای اختیارات چندانی نیست و تصمیمات مهم در حوزه اختیارات رهبر انقلاب است.»

او در پاسخ به این سوال خبرنگار که آیا موافق ملاقات گرهارد شرودر، صدر اعظم پیشین آلمان، با احمدی نژاد است و یا نه می‌گوید:

«این ملاقات درست بود، زیرا اگر قرار است کسی را از درستی یک دیدگاه متقاعد کرد، باید با او سخن گفت.» و اضافه می‌کند:

«گفت‌وگو همیشه خوب است، اما مهم محتوای این گفت‌وگوها ست.»

خانم عبادی در مورد قطع رابطه ایران و آمریکا بعد از انقلاب می‌گوید:

«این وضعیت نباید تا ابد ادامه یابد و یک روزی باید تمام شود.» او در عین حال پیشنهاد می‌کند که ایران و آمریکا گفت‌وگوی خود را در سه سطح آغاز کنند: یکی در سطح روسای جمهور دو کشور، دیگر در سطح نمایندگان پارلمان و سوم در سطح جامعه مدنی.

اما این گفت‌وگو به گفته وی نباید محدود به مناقشه اتمی شود، بلکه باید همه موارد اختلاف روشن و مورد بحث قرار گیرند.

یکی از موضوعاتی که به اعتقاد وی باید جزء این گفت‌وگوها باشد، نقض حقوق بشر در ایران است. او در این مورد خاطر نشان می‌کند:

«برخلاف ادعای جمهوری اسلامی نقض حقوق بشر در هر کجای جهان که باشد، مربوط به همه بشریت است.»

از جمله موارد نقض حقوق بشر در ایران به گفته خانم عبادی تبعیض میان زنان و مردان، میان اقلیت‌های مذهبی و تحدید آشکار آزادی بیان است. او می‌گوید:

«اظهارات من در روزنامه‌ها درج نمی‌شود و درمعرض تهدیدات مستمر قرار دارم. تنها روزنامه‌ای که سخنان مرا درج می‌کرد، ممنوع شد.»

با وجود این، او تاکید می‌کند که چندان «نا امید نیست، زیرا جنبش‌های دانشجویان، زنان و کارگران ایران قوی است و جمهوری اسلامی تحت فشار شدید مردم قرار دارد.»

خانم عبادی در نهایت خاطر نشان می‌کند که به تحول و نه انقلاب باور دارد، زیرا به اعتقاد وی دوران انقلابات به سر رسیده و مردم ایران پس از پشت سر گذاشتن یک انقلاب و هشت سال جنگ از خونریزی بیزارند.

شیرین عبادیانتخابات ریاست جمهوریخاتمیفعالین حقوق بشر فعال حقوق بشر هفت تیر 7تیر

شیرین عبادی ، برنده جایزه صلح نوبل، در گفت‌وگو با روزنامه آلمانی «واتس» اعلام کرد که قصد شرکت در انتخابات ماه ژوئن امسال را ندارد. او در این گفت‌وگو به اظهارنظر پیرامون روابط ایران و آمریکا، کاندیدا شدن خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری، سفر صدر اعظم پیشین آلمان به ایران و نقض حقوق بشر در ایران پرداخته و در اعتراض به سیستم انتخابات ایران گفت:

«تا زمانی که شورای نگهبان بر صلاحیت کاندیداها نظارت دارد، در انتخابات شرکت نخواهم کرد.»

از نظر خانم عبادی انتخابات ایران آزاد نیست، زیرا به گفته وی شورای نگهبان مانع جدی در راه اجرای اتنخابات آزاد است. او در پاسخ به این سوال خبرنگار آلمانی که چرا انتخابات ریاست جمهوری را بایکوت می‌کنید گفت:

«مساله بر سر پای بندی به اصول است. این اصول برای من بسیار با اهمیت‌اند. اگر قرار باشد که انسان‌ها در انتخابات شرکت کنند، باید آزادی انتخاب هم داشته باشند. در ایران اما این‌گونه نیست و صلاحیت کاندیداها باید نخست از طرف شورای نگهبان که اعضای آن منتخب مردم هم نیستند، تایید شود. از این رو، تازمانی که شورای نگهبان بر صلاحیت کاندیدها نظارت دارد، در انتخابت شرکت نخواهم کرد.»

خانم عبادی در عین حال تاکید کرد که تصمیم وی به معنای توصیه به عدم شرکت در انتخابات نیست. او می‌گوید:

«بعضی‌ها براین باورند که باید در انتخابات شرکت کرد و از میان دو گزینه بد و بدتر از گزینه بد حمایت کرد.» این موضع به نظر وی هم می تواند درست باشد. اما خود او راه عدم شرکت در انتخابات را برگزیده است.


شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل

خانم عبادی از دادن پاسخ صریح در مورد کاندیدا شدن خاتمی خودداری کرد و گفت:

«من قصد سخن گفتن برله و یا برعلیه یک کاندیدا را ندارم. اما بطور کلی می‌توان گفت طبق قانون جمهوری اسلامی، رییس جمهور دارای اختیارات چندانی نیست و تصمیمات مهم در حوزه اختیارات رهبر انقلاب است.»

او در پاسخ به این سوال خبرنگار که آیا موافق ملاقات گرهارد شرودر، صدر اعظم پیشین آلمان، با احمدی نژاد است و یا نه می‌گوید:

«این ملاقات درست بود، زیرا اگر قرار است کسی را از درستی یک دیدگاه متقاعد کرد، باید با او سخن گفت.» و اضافه می‌کند:

«گفت‌وگو همیشه خوب است، اما مهم محتوای این گفت‌وگوها ست.»

خانم عبادی در مورد قطع رابطه ایران و آمریکا بعد از انقلاب می‌گوید:

«این وضعیت نباید تا ابد ادامه یابد و یک روزی باید تمام شود.» او در عین حال پیشنهاد می‌کند که ایران و آمریکا گفت‌وگوی خود را در سه سطح آغاز کنند: یکی در سطح روسای جمهور دو کشور، دیگر در سطح نمایندگان پارلمان و سوم در سطح جامعه مدنی.

اما این گفت‌وگو به گفته وی نباید محدود به مناقشه اتمی شود، بلکه باید همه موارد اختلاف روشن و مورد بحث قرار گیرند.

یکی از موضوعاتی که به اعتقاد وی باید جزء این گفت‌وگوها باشد، نقض حقوق بشر در ایران است. او در این مورد خاطر نشان می‌کند:

«برخلاف ادعای جمهوری اسلامی نقض حقوق بشر در هر کجای جهان که باشد، مربوط به همه بشریت است.»

از جمله موارد نقض حقوق بشر در ایران به گفته خانم عبادی تبعیض میان زنان و مردان، میان اقلیت‌های مذهبی و تحدید آشکار آزادی بیان است. او می‌گوید:

«اظهارات من در روزنامه‌ها درج نمی‌شود و درمعرض تهدیدات مستمر قرار دارم. تنها روزنامه‌ای که سخنان مرا درج می‌کرد، ممنوع شد.»

با وجود این، او تاکید می‌کند که چندان «نا امید نیست، زیرا جنبش‌های دانشجویان، زنان و کارگران ایران قوی است و جمهوری اسلامی تحت فشار شدید مردم قرار دارد.»

خانم عبادی در نهایت خاطر نشان می‌کند که به تحول و نه انقلاب باور دارد، زیرا به اعتقاد وی دوران انقلابات به سر رسیده و مردم ایران پس از پشت سر گذاشتن یک انقلاب و هشت سال جنگ از خونریزی بیزارند.

شیرین عبادیانتخابات ریاست جمهوریخاتمیفعالین حقوق بشر فعال حقوق بشر هفت تیر 7تیر

فرماندار شیراز خود را مقابل ماشین خاتمی قرار داد تا مانع از رفتن او به شاه چراغ شود مارس 7, 2009

Posted by الهام in Uncategorized.
add a comment
هفت تیر – 7tir.com :


عکس خبرگزاری ایسنا از استقبال مردم شیراز از خاتمی
به گزارش هفت تیر از شیراز ۷tir.com : امروز در فرودگاه شیراز بیش از هزار نفر به استقبال خاتمی آمده بودند که تعداد زیادی از دانشجویان در میان آنان دیده می شدند .
خاتمی از فرودگاه به ورزشگاه شهید دستغیب رفت و با استقبال بیش از ده هزار نفر از مردم شیراز روبرو شد که کاملا استادیوم شهید دستغیبی را پر کرده بودند . خاتمی در ورزشگاه دست غیبی گفت : :«وصف بی‌‏مثال شیراز که حافظ بزرگ آن را خاص خود دانسته چیست؟ و چه چیزی در این سرزمین وجود داشت که حافظ وصف آن را بی‌‏مثال می‌‏داند؟ وی تصریح کرد اینجا سرزمین عشق و ایمان و آزادگی و سرزمین دلدادگی به پیامبر و اهل بیت(ع) است.»
خاتمی در بخش دیگری از سخنان خود جمهوری اسلامی را درخت تنومندی داسنت که همه زیر سایه آن قرار دارند و گفت : امروز اخلاق در جمهوری اسلامی در خطر است . همه باید به فکر حفظ ارزشهای انقلاب باشیم .
استقبال از خاتمی در شیراز
خاتمی پس از ایراد سخنان کوتاهش در ورزشگاه دستغیبی برای زیارت  قصد داشت به سمت شاهچراغ حرکت کند که با مخالفت فرماندار شیراز که در محل حضور داشت مواجه شد . بعد از خروج خاتمی از استادیوم و زمانی که قصد داشت به سمت شاهچراغ حرکت کند  فرماندار شیراز خود را جلوی ماشین حامل خاتمی انداخته و با تاکید از خاتمی و همراهانش خواست که از رفتن به شاهچراغ خودداری کنند.
سخنان فرماندار با بی اعتنایی  خاتمی روبرو شد و خاتمی بی اعتنا به فرماندار از راننده ماشین خواست که به سمت شاهچراغ حرکت کند .

عکس عزیزی فرماندار شیراز :

با حرکت اتومبیل خاتمی تعداد قابل توجه ای از جمعیت حاضر در استادیوم به دنبال ماشین خاتمی به سمت شاهچراغ حرکت کردند و فاصله استادیوم تا شاهچراغ را پیاده پیمودند و اتومبیل خاتمی نیز سعی نداشت تا از  جمعیت طرفداران جلو بزند و چنان شد که فاصله ۵ دقیقه ای استادیوم تا شاهچراغ را خاتمی یک ساعته پیمود . حرکت خاتمی و همراهان که صحنه جالبی را بوجود آورده بود  با استقبال مردمی که در مسیر قرار داشتند مواجه شد .
پس از رسیدن خاتمی و همراهان چند هزار نفری او به شاهچراغ ، خاتمی مورد استقبال مردمی قرار گرفت که برای زیارت به شاهچراغ رفته بودند . خاتمی ترجیح داد پس از پاسخ دادن به ابراز احساسات این مردم بدون ورود به شاهچراغ محل را ترک کند . حامیان خاتمی در شاهچراغ قبل از رسیدن خاتمی و بعد از رفتن خاتمی بر علیه فرماندار ، استاندار و دولت احمدی نژاد شعار می دادند . مردم در اعتراض به  فرماندار شیراز که او را عامل نیامدن خاتمی به شاهچراغ و همچنین عامل پاره شدن برنامه ریزی شده پوسترهای  خاتمی در شیراز می دانستند ، شعار می دادند : ” عزیزی حیا کن ، شیراز را رها کن . فرماندار حیا کن ، شیراز را رها کن “.
خاتمی تا دقایقی دیگری در هتل پارس شیراز کنفرانس مطبوعاتی خواهد داشت

پرتاب لنگه کفش به سوی احمدی نژاد در ارومیه مارس 7, 2009

Posted by الهام in Uncategorized.
add a comment
هفت تیر – 7tir.com :
بعد از ظهر دیروز چهارشنبه چهاردهم اسفند محمود احمدی نژاد برای دیداری یک روزه به ارومیه سفر کرد. احمدی نژاد حوالی ساعت ۲ بعد از ظهر با کاروانی از اسکورت از فرودگاه ارومیه حرکت کرده و با طی مسیری نسبتاً طولانی برای سخنرانی در استادیوم تختی شهر ارومیه حضور یافت.

هفت تیر ۷tir.com : سفر محمود احمدی نژاد به شهر ارومیه دارای حاشیه های بسیاری بود اما مسئله بسیار مهمی که مردم را متعجب و شوکه کرد، پرتاب کفش و اشیای مختلف به سوی احمدی نژاد و برخورد با اتومبیل همراهان احمدی نژاد و عکس العملل غیر قابل تحمل آنها بود.

هنگام عبور کاروان محمود احمدی نژاد به سمت استادیوم تختی٬ پیرمردی که برای دادن نامه ای به احمدی نژاد وارد خیابان مطهری شده بود با اتومبیل همراهان رئیس جمهور تصادف نمود ولی همراهان و محافظان وی بدون توجه به راه خود ادامه دادند که مردم از پیاده رو به خیابان سرازیر شده و جلوی اتومبیل ها را گرفتند.

وقتی که آمبولانس کاروان از کمک به پیرمرد زخمی خودداری نمود بین مردم و نیروهای لباس شخصی همراه کاروان درگیری صورت گرفت. در نهایت با هو کردن از سوی مردم آمبولانس مجبور به انتقال پیرمرد زخمی به بیمارستان شد.

در حرکت اعتراضی تعجب آوری که همه مردم را شوکه کرد وقتی اتومبیل احمدی نژاد در میدان ولایت فقیه به سوی خیابان امام حرکت می کرد و احمدی نژاد از اتومبیل روباز به سوی مردم دست تکان می داد از مقابل موسسه مالی مهر ( واقع در میدان ولایت فقیه – مرکز) لنگه کفشی به سوی احمدی نژاد پرتاب شد. مأموران به سوی مردم هجوم بردند ولی علیرغم جستجوی فراوان موفق به دستگیری کسی نشدند و بعد از اندکی فرد دیگری نیز در اول خیابان امام شی دیگری را به سوی احمدی نژاد پرتاب گکرد  . همه مردم شاهد این حرکات اعتراضی بودند و این موجب شد که اتومبیل احمدی نژاد به سرعت از محل فاصله بگیرد.

طرح امنیت اجتماعی؛ «اهداف آشکار و پنهان» فوریه 26, 2009

Posted by الهام in آزادی بیان, اجتماعی, احمدرضا رادان, احمدی نژاد, اخبار ایران, اخبار فارسی, اخبار وبلاگستان, سیاسی, طرح امنیت اجتماعی, عکس.
Tags: , , , , , , , , , ,
add a comment
http://www.450.ir/upload/images/jd4k5xxt0jcvnswimar7.jpg
۱۳۸۷/۱۲/۰۶
مهرزاد پدرام

احمدرضا رادان، جانشین فرمانده نیروی انتظامی ایران، حمایت محمود احمدی‌نژاد را از آن چه طرح امنیت اجتماعی خوانده می‌شود ستود و گفت این طرح با قوت بیشتری ادامه می‌یابد.

روز پنج‌شنبه، قوه قضائیه نیز با اشاره به نقطه نظر همه دستگاه‌ها بر سر طرح امنیت اجتماعی اعلام کرد در لزوم این طرح تردیدی وجود ندارد.
اکبر کرمی، تحلیل‌گر مسائل ایران، لزوم اجرای طرح را از نظر مقامات ایرانی این گونه توضیح می‌دهد: «طراحان این طرح بر این باورند که یک سری مشکلات اجتماعی وجود دارد که به ناامنی‌های اجتماعی دامن می‌زند. با توجه به عملکردی هم که دارند به نظر می‌رسد این مشکلات مشکلاتی است در زمینه رفتارهای اجتماعی، رفتار شهروندان، و پوشش آنها که با شئونات جامعه اسلامی ناهماهنگ است.»

اما اهداف دولت جمهوری اسلامی از این طرح چیست؟

مهرداد درویش‌پور، جامعه‌شناس در سوئد، می‌گوید: «تشدید کنترل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شهروندان هست و نوعی شدت بخشیدن به سخت‌گیری‌های ایدئولوژیک و دینی در سطح جامعه. دولتمداران حاکم سعی کرده‌اند با نوعی مقابله ایدئولوژیک کنترل رفتارهای جنسی، پوششی و اجتماعی به‌ویژه نسل جوان را شدت ببخشند.»

پیشتر محمود احمدی‌نژاد در نامه‌ای که بسیاری آن را دستور بازنگری در طرح اجتماعی تلقی کردند خطاب به صادق محصولی، وزیر کشور، نوشت: «حفظ و حراست از حقوق و کرامت شهروندان از وظایف اصلی حکومت است.»

اما غلامحسین الهام، سخنگوی دولت ایران، پیشتر گفته بود دولت احمدی‌نژاد در طرح امنیت اجتماعی مسئولیتی ندارد، اقدامی که برخی تحلیل‌گران از جمله اکبر کرمی آن را عقب‌نشینی دولت در این طرح برآورد کردند.

سخنگوی دولت ایران پیشتر گفته بود دولت احمدی‌نژاد در طرح امنیت اجتماعی مسئولیتی ندارد، اقدامی که برخی تحلیل‌گران از جمله اکبر کرمی آن را عقب‌نشینی دولت در این طرح برآورد کردند.

آقای کرمی می‌گوید: «داریم به انتخابات ریاست جمهوری نزدیک می‌شویم و این طرح یک ظاهر بسیار منفی در افکار عمومی ایجاد کرده است. طبیعی است کسانی که می‌خواهند در چنین شرایطی خود را در معرض قضاوت مردم قرار دهند مسئولیت این گونه رفتارها را نپذیرند. دولت در کوران اجرای این طرح با آن مخالفت نکرد و حتی تلویحاً و تصریحاً موافقت خود را اعلام کرد.»

محمود احمدی‌نژاد سه سال پیش و قبل از برگزاری نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نیز حرف‌های مشابه زده بود، از جمله این که «واقعاً مشکل مردم ما الان شکل موی بچه‌های ماست؟ بچه ها دوست دارند موهایشان را بگذارند. به من و تو چه ربطی دارد؟ مردم سلائق گوناگون دارند. چرا مردم را کوچک می‌کنید؟»

اما مردم در کوچه و خیابان چیزی غیر از این را تجربه کردند. برخوردهایی که در پاره‌ای موارد به درگیری ماموران و شهروندان منجر شد. این رفتارها بسیاری از جمله فاطمه حقیقت‌جو، نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی را به واکنش واداشت: «باید از آقای احمدی‌نژاد پرسید که در این سه سال، وی کجا بوده؟ آیا هیچ گاه متوجه رفتارهای نامناسب نیروی انتظامی با زنان و جوانان نبوده؟ خواسته من به عنوان یک شهروند از آقای احمدی‌نژاد رئیس جمهور است که به جای این که نزدیک انتخابات به فریب افکار عمومی بپردازند به طور مشخص بگویند که چرا دولت ایشان کارنامه بسیار وحشتناکی در نقض حقوق شهروندی دارد؟»

طرح امنیت اجتماعی از فروردین‌ماه ۱۳۸۶ در دستور کار نیروی انتظامی قرار گرفت. هرچند برخی تحلیل‌گران معتقد بودند این طرح مقطعی خواهد بود، پس از گذشت دو سال هنوز اجرای این طرح ادامه دارد.

اما به نوشته روزنامه سرمایه اکنون سئوال مهم این است که پس از دو سال چه کسی باید پاسخ‌گوی هزینه چنین رفتارهایی در حاشیه طرح امنیت اجتماعی باشد؟