jump to navigation

اخراج استاد دانشگاه به دلیل آنکه نگذاشت دخترها بر روی روپوش آزمایشگاه چادر بپوشند می 31, 2008

Posted by الهام in اجتماعی.
Tags:
add a comment

به گزارش هفت تیر ۷tir.com از لاهیجان : یکی از اساتید دانشگاه آزاد اسلامی واحد لاهیجان از این واحد اخراج شد . علت اخراج این استاد آن بود که به دو دختر دانشجویی که اصرار داشتند بر روی روپوش سفید آزمایشگاه چادر سیاه بپوشند اجازه این کار را نداده بود . طبق قانون آزمایشگاه در همه دنیا در آزمایشگاه باید روپوش سفید مخصوص آزمایشگاه پوشیده شود . دو دختر دانشجو پس از این که حاضر نشدند چادر خود را سر کلاس درس بردارند و با روپوش سفید در آزمایشگاه حاضر شوند توسط استاد از کلاس درس اخراج شدند . این دو دختر پس از اخراج از کلاس به رئیس دانشگاه مراجعه کردند و ماجرا را تعریف کردند . رئیس دانشگاه دستور داد همان لحظه دختران با چادر سیاه به کلاس آزمایشگاه بازگردند و استاد دانشگاه نیز به دلیل این رفتار از دانشگاه آزاد اسلامی واحد لاهیجان اخراج شد . گزارش رسیده از لاهیجان حاکیست این دو دانشجو دختر از نظر نمرات درسی در سطح ضعیفی هستند و چند بار مشروط شده اند .
.
اخبار ورزشی
.
تالار گفتگو شعر و ادبیات
.

گمرک فرودگاه امام به دنبال ۵۰ خروس گم شده می 31, 2008

Posted by الهام in اجتماعی.
Tags:
add a comment

عکس خروس لاری گمرک فرودگاه امام
هفت تیر ۷tir.com
:  با ناپديدشدن ۵۰ خروس در گمرك فرودگاه امام خميني، تحقيقات قضائي- پليسي براي روشن شدن اين ماجرا آغاز شد.

اين خروس‌ها كه با پرواز كابل - تهران وارد پايتخت شده بودند، به‌علت نداشتن مجوزهاي لازم از مراجع قانوني در قفسي در گمرك فرودگاه نگهداري مي‌شدند.

هفته گذشته وقتي پرواز كابل- تهران، در فرودگاه امام خميني به زمين نشست، ماموران گمرك با محموله‌اي از خروس‌هاي لاري مواجه شدند كه قرار بود در تهران تخليه شود.

از آنجا كه مالك اين محموله هيچ مجوز قانوني از سازمان دامپزشكي و ديگر مراجع قانوني براي وارد كردن اين خروس‌ها به كشور نداشت، تمامي آنها توقيف و مسئولان گمرك تصميم گرفتند آنها را تا صدور مجوز قانوني در قسمتي از گمرك نگهداري كنند.

بهروز مهاجري- بازپرس شعبه اول دادسراي ويژه فرودگاه‌هاي تهران- با تأييد اين خبر گفت: از آنجا كه گمرك محل مناسبي براي نگهداري از خروس‌ها و قرنطينه حيوانات و پرندگان نداشت، مدتي آنها را در محلي در باند پرواز نگهداري كرد ولي پس از مدتي اين پرندگان به اتاقي در سالن ترمينال فرودگاه انتقال يافتند.

وي ادامه داد: پس از گذشت چند روز از اين ماجرا، شكايتي از سوي گمرك فرودگاه به اين شعبه ارسال شد كه از تلف شدن تعدادي از خروس‌ها و ناپديد‌شدن بقيه آنها حكايت داشت. در اين شكايت آمده بود كه مالك خروس‌ها بدون دريافت مجوز و به‌صورت پنهاني خروس‌ها را از گمرك خارج كرده است.

با دريافت اين شكايت، دستورات قضائي درخصوص اين پرونده صادر شد و ماموران تحقيقات تخصصي براي يافتن سرنوشت خروس‌هاي ناپديد شده را آغاز كردند.

تاجران برتر از روشنفكران می 31, 2008

Posted by الهام in سیاسی.
add a comment

محمد قوچانی :

 

دشمن تجدد در ايران دولت است نه سنت

روشنفكران ايراني همه بحران‌هاي عصر جديد را به شكاف «سنت و تجدد» فرومي‌كاهند و همه نزاع‌هاي سياسي و اقتصادي معاصر از نبرد «استبداد و آزادي» تا جدال «انحطاط و توسعه» را برآمده از آن شكاف‌ها درمي‌دانند و چنان نظريه‌پردازي مي‌كنند كه گويي سنت اسم مستعار استبداد و انحطاط و تجدد نام ديگر آزادي و توسعه است و اين نكته را از نظر دور مي‌دارند و از آن غفلت مي‌كنند و خويش را به تغافل و تجاهل مي‌زنند كه ديكتاتوري مدرن از استبداد سنتي بسي دهشتناك‌تر است همچنان كه هيتلر و استالين از نرون و آتيلا ستمكارتر بودند و آلمان نازي و شوروي سوسياليستي از ايران و روم باستان ظالمانه‌تر. با وجود اين براساس همين شكاف است كه دوگانه‌هاي سياسي «راست و چپ» شكل مي‌گيرد و راست نماد سنت و سنت نماد استبداد و انحطاط و چپ مظهر تجدد و تجدد مصداق آزادي و توسعه مي‌شود. نزاع اصلي اما جاي ديگري است، نزاعي كه شايد فرعي قلمداد شود اما به باور ما دست‌كم در عصر جديد نسبت به شكاف سنت و تجدد مهم‌تر و موثرتر در تعيين سرنوشت انسان ايراني بوده است چه از يكصد سال قبل با پيروزي نهضت مشروطه، ايران «رسما» وارد عصر مدرن شد و شكاف سنت و تجدد حداقل در صورت سياسي خويش به سود تجدد خاتمه يافت و حتي با پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال ۱۳۵۷ جز آنكه به اين تجددخواهي رنگ و لعاب ديني و اسلامي بدهد قدمي در راه احياي سنت برداشته نشد. اين‌گونه است كه سخن گفتن از نزاع سنت و تجدد هم ملال‌آور است و هم نادرست. ملال‌آور كه حرف نو زدن در اين زمينه تقريبا غيرممكن است و نادرست كه به نظر مي‌رسد مهم‌ترين مشكل جامعه ايراني در راه مدرن‌شدن نه سنت كه دولت است. همان دولتي كه ظاهرا مدرن است اما واقعا با مدرنيته مي‌جنگد و شگفتا كه روشنفكران ايراني به مثابه پيامبران مدرنيته همواره در صد سال گذشته در كار تقديس نهاد دولت بوده‌اند و حتي زماني كه با دولت وقت جنگيده‌اند، در دل آرزوي جانشيني دولت حاليه را مي‌پرورانند. دولت مدرن اسطوره روشنفكران معاصر ايران است. چو مشروطه پيروز و تفرقه حاكم شد اول روياي روشنفكري ايراني غلبه بر اين تفرقه بود و لاجرم پناه بردن به دولتي چون دولت پهلوي كه مصداق دولت مطلقه بود و اگرچه ديكتاتوري بود اما ديكتاتوري مدرن بود. نسل مهمي از روشنفكران ايراني همچون محمدعلي فروغي و علي‌اكبر داور و سيدحسن تقي‌زاده و نيز رجالي تجددخواه چون تيمورتاش به صف نظريه‌پردازان و مديران دولت پهلوي پيوستند و آن را تحكيم كردند. گروهي ديگر از روشنفكران ايراني نيز در زمره ۵۳ نفر قرار گرفتند و مبلغ الگوي دولت شوروي شدند. در عصر رضاشاه دو جناح راست و چپ روشنفكري ايران روبه سوي دو الگوي جهاني داشت: جناح راست دولت آلمان نازي را تبليغ مي‌كرد و جناح چپ دولت شوروي سوسياليستي را. جناح راست مدافع ملي‌گرايي افراطي و نظامي‌گري حرفه‌اي بود و جناح چپ مبلغ چپ‌گرايي انقلابي و توده‌گرايي اعتقادي ولي هر دو عاشق دولت‌گرايي بودند همچنان كه فاشيسم و كمونيسم در جهان غرب در يك نقطه به هم مي‌رسيدند و آن نقطه همين دولت‌گرايي بود. دولت‌گرايي، ايدئولوژي غالب عصر جديد به ويژه در ايران مدرن است و نه فقط از سوي دولت‌ها كه از سوي مخالفان دولت‌ها تبليغ و ترويج مي‌شود. رضاشاه در ايران پس از مشروطه كارخانه و مدرسه و عدليه و بلديه و مدرنيته ساخت و به همين سبب از سوي حاميان سلطنت پهلوي و گاه از سوي روشنفكران و عاميان ستوده شده است اما كسي به ياد نياورده كه او كارخانه دولتي و مدرسه دولتي و عدليه دولتي و بلديه دولتي و مدرنيته دولتي ساخته است و اين نقض غرض مدرنيته (حداقل مدرنيته آزاديخواهانه) است. بلديه (شهرداري) و عدليه در جهان غرب اجزايي از ساخت قدرت هستند كه از هسته مركزي قدرت فاصله دارند و اصولا براي نظارت بر قوه مجريه و اساس نهاد دولت برپا شده‌اند اما حتي نهاد پارلمان در عصر رضاخان دولتي شد و وكيل‌المله‌ها، وكيل‌الدوله شدند. مدرسه و كارخانه هم كه از عصر ناصري نهادهاي وارداتي بودند در عصر پهلوي از حمايت كامل دولتي برخوردار شدند و روشنفكر و بورژوازي دولتي پرورش مي‌دادند. در مقابل اين نهادهاي ملي بودند كه سركوب مي‌شدند و مهم‌ترين نهاد ملي بازار بود. بازار در ايران ماقبل مدرن نهادي ارجمند بود. گرچه اقتصاد ايران در دوره طولاني انحطاط ايران فاقد مازاد توليد بود و به صورت اقتصادي معيشتي اداره مي‌شد اما بازار در زمره اولين نهادهاي جامعه ايران بود كه معناي توسعه‌نيافتگي را فهميد. تاريخ تجدد ايران را اغلب به تاريخ روشنفكران متجدد تلخيص كرده‌اند غافل از آنكه پيش از روشنفكران اين تاجران بودند كه غرب را ديدند و معناي توسعه را فهميدند و در حسرت ترقي سوختند و البته سوداي رقابت با غرب را در سر پروراندند كه رقابت همان تجارت است. همين ميل به توليد و رقابت با كمپاني‌هاي خارجي بود كه در ترغيب ميرزاي شيرازي به تحريم توتون و تنباكو فرآوري‌شده توسط كمپاني انگليسي به كار آمد و مانع از استعمار ايران به دست انگليس شد و همين بازار ملي بود كه در برابر تنبيه يك تاجر تهراني از سوي دولت استبدادي سنگ بناي قيام مشروطه را نهاد و همين بازار ملي بود كه خرج نهضت ملي‌شدن صنعت را داد و از محمد مصدق دفاع كرد. نهاد بازار بود كه از دل خود حاج‌امين‌الضرب را پدر صنعت ايران ساخت و تكنولوژي برق را به ايران آورد. اما روشنفكران و دولتمردان چه بر سر بازار آوردند؟ همه دولت‌ها در برابر دكان بازاريان دكان‌هاي ديگري برپا كردند. فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي ساختند. قيمت‌ها را تعديل و تعذير كردند. خود تاجر شدند و تجارت كردند. خود كارخانه‌دار شدند و صناعت كردند و روشنفكران نيز بازار را تحقير و دولت را تقديس كردند. بازار به تدريج نماد حرص و آز شد. بازاريان سرمايه‌داران زالوصفت و خونخوار خلق خوانده شدند. در رمان‌ها، ‌فيلم‌ها و مقاله‌ها و كارتون‌هاي مطبوعاتي چهره‌هاي منفي از آن بازاريان شد. در خواستگاري‌ها و پيوندهاي خانوادگي وصلت با دختران بازاري دور از صفات روشنفكري وصف شد. تعابيري چون «حاجي‌بازاري» در رده عبارات تحقير و تخفيف قرار گرفت و كارمندي دولت تشويق شد. در حكومت پهلوي دوم با تاسيس شركت ملي نفت و سرازيرشدن پول نفت به حساب دولت، دولت به ثروتمندترين و سرمايه‌دارترين نهاد جامعه ايراني تبديل شد. به تدريج ادارات دولتي با استخدام ده‌ها هزار كارمند طبقه اجتماعي جديدي را به وجود آوردند كه نه تنها همچون بازاريان و تاجران در معرض خطر ورشكستگي نبودند بلكه با بيمه تامين اجتماعي آينده‌اي روشن داشتند. نه بايد براي سود فزون‌تر جان مي‌كندند و نه نگران ورشكسته‌شدن بودند. روشنفكران نيز از دل همين بورژوازي دولتي برمي‌خاستند. نمادهاي دولت‌سالاري در عصر جديد را مي‌توان چنين برشمرد: اول ـ شركت ملي نفت كه از دل آن روشنفكران بسياري از ابراهيم گلستان تا نجف دريابندري برخاستند و مجله‌ها و مقاله‌ها و فيلم‌هاي بسياري با پول شركت ملي نفت منتشر شد، دوم ـ شركت ايران‌خودرو كه نماد و مظهر صنعت دولتي ايران بود و پيكان خودرو مايه رفاه طبقه متوسط آن و سوم ـ كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان كه بسياري از روشنفكران ايراني، حتي چپ‌گرايان از دل آن برخاستند. اين گونه بود كه كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان زيرنظر فرح پهلوي داستان ماهي سياه كوچولو اثر صمد بهرنگي را چاپ مي‌كرد كه در آن به روشني سقوط حكومت سلطنتي ترويج شده بود و اين تناقض روشنفكري عصر پهلوي بود چه در صورت روشنفكران دولت‌ستيز و چه در شكل روشنفكران دولت‌پرست كه مخالفان دولت پهلوي هم سوداي دولت‌گرايي از نوعي ديگر را در سرمي‌پروراندند. با پيروزي انقلاب اسلامي اين دولت‌گرايي تشديد شد. اگر در گذشته روشنفكران لائيك به دولت پهلوي آغشته شده بودند اكنون روشنفكران مسلمان دولت اسلامي را از خود مي‌دانستند. ده‌ها نهاد دولتي براي حمايت از هنر و انديشه دولتي به وجود آمدند. حوزه هنر و انديشه اسلامي كه قصد داشت نگاهي ديني به هنر را پرورش دهد زيرمجموعه حاكميت شد. بنياد فارابي سكاندار سينماي ملي شد. موسسات بزرگ مطبوعات دولتي شدند و دولت موسسات جديد مطبوعاتي دولتي به وجود آورد. دولت جديد چنان پشت ماهيت انقلابي خود پنهان شده بود و مردمي‌بودن خود را به رخ مي‌كشيد كه حقيقت دولتي بودن آن مغفول قرار گرفت و سرشت آن را متفاوت از ذات دولت تصور كردند كه اگر همه دولتي بد باشد وغاصب و ظالم چون اين دولت انقلاب است و اسلامي پس مسلمانان و انقلابيون مي‌توانند آن را حتي در عصر غيبت همچون دولتي موقت اما عادل بپذيرند و اين همان تجديدنظر اساسي در نظريه سياسي شيعه بود. شكاف «دولت ـ بازار» به عنوان شكافي بنيادي زماني به قرائني ديگر از شكاف «تجدد و سنت» بدل مي‌شود كه تصور درستي از نظريه سياسي شيعه داشته باشيم: شيعيان اگرچه معتقد به نظريه دولت ديني‌اند و تئوري امامت مصداق اين نظريه است اما به دليل اعتقاد به انديشه عينيت و آرمان مهدويت بخش عمده‌اي از تاريخ را عملا در وضعيت بي‌دولتي سپري مي‌كنند. در واقع نظريه سياسي شيعه تنها زماني درك مي‌شود كه فهمي همزمان از دو نظريه امامت و مهدويت داشته باشيم. براساس اين فهم ميان امامت امام يازدهم و امام دوازدهم فاصله‌اي طولاني وجود دارد كه در آن مشروعيت حكومت و عدالت حاكميت از هر حكومت و حاكمي سلب مي‌شود و تنها با نيابت خاصه يا عامه پرهيزكاران و فقيهان عادل است كه امكان استقرار حكومت وجود دارد. حكومت در اين زمان شري ضروري است كه در غيبت امام عصر برعهده نايبان امام مهدي قرار مي‌گيرد و چون امكان استقرار حكومت اين نايبان در بخش عمده‌اي از تاريخ (تا ۳۰ سال قبل) وجود نداشته است بنابراين اكثر حكومت‌هاي پس از امام يازدهم بلكه همه آنها غاصب و جائر هستند و علمان و فقها يا بايد از اين حكومت‌ها دوري كنند يا با تقوا و تقيه و تضحيه خويش از ظلم و جور آنها بكاهند. اين تئوري كه تا حدود زيادي به نظريه‌هاي آنارشيستي نزديك است نوعي دولت‌ستيزي را در فقه سياسي شيعه به وجود مي‌آورد كه با كمال جرات بايد آن را به سود آزاديخواهي دانست. تحقير دولت‌هاي عصر غيبت و تخفيف آنها به غاصبان حق امام عصر و تحديد آنها به حكم حاكم شرع و اينكه فقها حاكمان اصلي‌اند و پادشاهان تنها به نصب فقيهان مي‌توانند حاكم شوند همه سبب مي‌شود قدرت دولت سنتي در ايران مطلقه نشود. دولت‌هاي سنتي ايران (به‌طور مشخص دولت صفويه و دولت قاجاريه) همواره سعي داشتند در برابر فقها پا را از گليم خود درازتر نكنند. اين بدين معنا نيست كه دولت‌هاي مذكور عادل بودند يا هيچ ظلم و ستمي روا نداشته‌اند اما مظالم آن دولت‌ها بيش از آنكه به دولت بودن آنها بازگردد به نظريه‌هاي حاكم بر جامعه بازمي‌گشت. دولت پهلوي ظالم بود ظلم آن دولت در نحوه اجراي قوانين حاكم بود. آنجا كه از قانون عدول مي‌كرد يا قانون ظالمانه مي‌گذارد يا سعي مي‌كرد قانون را دور بزند. دولت قاجاري هم ظالم بود، ظلم آن اما در بي‌قانوني آن بود. جايي كه قانون وجود نداشت. در دولت‌هاي سنتي ايران انديشه سياسي چندان رشد نكرده بود كه قانون مدرن نوشته شود و قانون سنتي نيز بر انديشه سنتي متكي بود. كشتن اقليت‌هاي ديني يا جنايات دربار پادشاهي يا ناشي از انسان‌شناسي قوانين سنتي در ايران بود يا در اثر بي‌قانوني. اگر در دولت صفوي اهل سنت را مي‌كشتند يا تحقير مي‌كردند اين تنها دولت نبود كه به اين كار دست مي‌زد جامعه نيز مدافع اين كار بود اما در دولت پهلوي كشتن مخالفان سياسي عدول از قانون بود؛ قانوني كه دولت و ملت هر دو به درست بودن آن آگاه بودند. در مقابل اين دو نوع ظلم مخالفاني نيز وجود داشتند. مخالفان مظالم دولت‌هاي جديد روشنفكران بودند و مخالفان مظالم دولت‌هاي سنتي فقيهان. روشنفكران اما چون خود سر در دامان دولت داشتند نمي‌توانستند چندان ساز مخالف بزنند. آلترناتيو آنها در برابر دولت وقت دولتي ديگر بود. آنها مشكل دولت را در  حاكميت آن مي‌دانستند نه در اصل آن و ذات دولت. اما فقها ذات دولت سنتي را نشانه رفته بودند. آنها برخلاف روشنفكران كارمند دولت يا آلترناتيو دولت نبودند. آنها به دليل اعتقاد به اصل غيبت اصولا نهاد دولت را قبول نداشتند و اگر از باب اضطرار دولت‌هاي صفوي يا قاجاري را تاييد مي‌كردند در واقع به عنوان نايب‌عام امام زمان روساي دولت‌ها را به مقام رياست و سلطنت منصوب و از جايگاهي فراتر نسبت به سلطنت و دولت برخورد مي‌كردند. در مقابل روحانيت شيعه به‌ويژه در عصر قاجاريه به تقويت جامعه مدني سنتي در برابر دولت سنتي پرداختند. دولت صفوي با ادغام شريعت و سياست سعي كرد روحانيت و دولت را ادغام كند. اين امر تنها در عصر شاه اسماعيل صفوي كه هم‌ شاه بود و هم مرشد، محقق شد. اما شاهطهماسب خود را نيازمند نيابت از سوي محقق كركي ديد و شاهعباس چنان عرفي شاهي مي‌كرد كه طالب مقام شرعي نشد اما وجود سمت شيخ‌الاسلامي و انتصاب آن از سوي شاه صفوي تلاش مداومي بود كه در عصر صفوي براي ايجاد روحانيت دولتي صورت مي‌گرفت؛ اقدامي كه هرگز كامياب نشد و در عصر قاجار با تضعيف نهاد سلطنت و قدرت گرفتن نهاد  روحانيت استقلال شريعت از سياست محقق شد و كار به جايي رسيد كه فقها به شاهان نيابت در سلطنت يا فرماندهي جهاد با روسيه را مي‌‌دادند. همين استقلال روحانيت از سلطنت بود كه ميرزاي‌شيرازي را قادر ساخت فتواي تحريم تنباكو را بدهد و او پيش از مهاتما گاندي فرمان نافرماني مدني بدهد و پيش از سران انقلاب‌هاي مخملي رهبري انقلابي مخملي را برعهده گيرد. همين جامعه مدني سنتي بود كه با پيكر اندام‌وار و سلسله مراتبي خود فرمان ميرزاي‌شيرازي را از سامرا تا دارالخلافه تهران و از خانه ميرزا تا دربار پادشاه شنيد و همسر شاه، قليان را از لب شاه برچيد. پاسخ همسر ناصرالدينشاه به او درباره اين نافرماني مدني شنيدني است و حتي اگر واقعي نباشد بايد آن را اختراع كرد تا همچون داستاني نهادي واقعيت روابط سياسي را در عصر سنت ايراني نشان دهد. آنجا كه همسر ناصرالدينشاه به او مي‌گويد همان كسي كه مرا بر تو حلال كرد اين قليان را بر تو حرام كرده است و اين رابطه منطقي ميان فقه سنتي و حكومت سنتي بود؛ رابطه‌اي كه حقوق مدرن و حكومت مدرن فاقد آن هستند. ميرزاي‌شيرازي چون مواجب‌بگير دولت نبود، چون از پول نفت يا بودجه دولت ارتزاق نمي‌كرد، چون متكي به سهم امام و وجوه شرعيه بود مي‌توانست عليه پادشاه فرمان دهد و از فرمانش به اين دليل اطاعت مي‌شد كه با بستهشدن بازار ايران امكان هرگونه حيات اقتصادي از جامعه و حكومت سلب مي‌شد و نه فروشگاه دولتي وجود داشت و نه پولي در خزانه دولت بود كه بتوان با آن اسلحه بخرد و ملت را سركوب كند. همين نهاد بازار بود كه در عصر مشروطه هزينه مبارزه را تامين مي‌كرد و با مقاومت منفي و مبارزه مدني و اعتصاب توانست حكومت‌هاي مظفرالدين شاه و محمدعلي شاه را وادار به تمكين و نظام سياسي ايران را از مطلقه به مشروطه تبديل كند. جمع ميان نظريه سياسي شيعه و توان اقتصادي بازار راز همه فعاليت‌هاي سياسي روحانيت ايران در عصر جديد است. آيت‌الله طباطبايي، آيت‌الله بهبهاني و آخوندخراساني در رهبري نهضت مشروطه به دنبال استقرار حكومت روحانيت نبودند چرا كه آنان نفس دولت در عينيت را به دور از عدالت مي‌‌دانستند اما همان گونه كه ميرزاي نائيني تحليل كرده است حكومت مشروطه در مقابل حكومت مطلقه مفاسد كمتري داشت و به همين دليل آن فقيهان بزرگ مشروطه را بر مطلقه ترجيح مي‌دادند و آن را در عصر عينيت مقدمه بهتري براي استقرار حكومت امام زمان مي‌دانستند. مقام مرجعيت شيعه در اين زمان نيز مقام نظارت بود. نه‌تنها شيخ‌فضل‌الله نوري خواستار نظارت فقها بر پارلمان بود بلكه امام خميني نيز در كشف‌‌الاسرا پيشنهاد استقرار مجلسي از فقها در كنار مجلس شورا را داد كه مقام آن نظارت بود و نه حكومت. آيت‌الله بروجردي در عصر خود اين شأن را شخصا برعهده گرفت و با ظهور امام خميني و تدوين اولين قانون اساسي جمهوري اسلامي مقام مرجعيت به ولايت فقيه تبديل شد كه اين مقام نيز در آن قانون جايگاهي فراتر از دولت داشت. فقيه در نظريه سياسي شيعه نه پادشاه است و نه نخست‌وزير. مقام فقيه نيابت است و نظارت بر دولت تا دولت‌هاي عصر غيبت از حدود شريعت و عدالت خارج نشوند. روحانيت به مدد بقاياي همين بازار توانست حكومت پهلوي را ساقط كند اما خود به نهاد بازار وفادار نماند. با وجود تلاش‌هاي جناح سنتي روحانيت براي حفظ نهاد بازار در آغاز انقلاب اسلامي، روشنفكران اسلامي و برخي روحانيان انقلابي چنان با نظريه‌هاي جديد بر نهاد بازار حمله بردند كه آن را از توان انداختند. دولت‌گرايي چنان در روشنفكران نفوذ كرده بود كه اين تئوري را به برخي روحانيان نيز سرايت دادند و دولت‌گرايي كه تا آن زمان مفهومي غربي تلقي مي‌شد اسلامي شد. روشنفكران غيرمذهبي مفاهيم لنيني دولت‌گرايي را به روشنفكران مذهبي آموزش دادند و آنان را بدين باور رساندند كه تنها راه سياست‌ورزي به دست آوردن دولت است. تسخير دولت غايت سياست است و اين گونه شد كه طي يك دهه (۷۰-۱۳۶۰) دولت‌گرايي صورتي ديني پيدا كرد، اتفاقي كه در مذهب شيعه بي‌سابقه بود. دولت‌گرايي در شكل جديد خود چنان قدرتي پيدا كرد كه حتي با پايان يافتن حاكميت جناح چپ در جمهوري اسلامي لايه‌هايي از جناح راست دولت‌گرايي را به شكل جديدي ادامه دادند و بار ديگر در برابر دكان‌هاي بازار سنتي دكان‌هاي بازار جديد برپا شد. فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي قوتي دوباره گرفتند و بازار ملي بيش از پيش تحقير شد. كار به جايي رسيد كه حتي مدرسه‌هاي ديني از بودجه دولتي بهره‌مند شدند و ماليات‌هاي شرعي در برابر ماليات عرضي رنگ باختن.مقاله و مقالات

سخنان فقيهاني چون آيت‌الله شاهرودي در دفاع از سرمايه‌داري و اقتصاد آزاد يادآور سنت فقه شيعه در مرزبندي با نهاد دولت است. ظهور دولت‌گرايان جديد در ايران (حتي اگر از ناحيه راستگرايان افراطي باشد) اقدامي است كه فقيهان شيعه نمي‌توانند آن را بپذيرند. نهاد دولت در ايران قرار بود تنها در عصر غيبت به اداره امور جامعه بپردازد نه آنكه متكفل دنيا و آخرت ملت شود. دولت (حتي اگر اسلامي باشد) در شيعه مقدمه‌اي بر دولت آرماني است كه در عصر ظهور امام مهدي تاسيس مي‌شود. از اين رو در فقه شيعه اصل بر تقويت نهادهاي غيردولتي است. مخاطب رساله‌هاي عمليه «فرد» است نه دولت، اصل «مالكيت» است نه «محدوديت» حوزه‌ها و مدارس ديني متكي به وجوهات شرعيه هستند نه ماليات و نفت دولت متولي تقسيم ثروت در جامعه نيست، مسوول تعيين قيمت نيست. قيمت تابعه قواعد عرضه و تقاضاست، تابع توليد و مصرف و دولت تنها نگاهبان رعايت قاعده است و قانون؛ قانوني كه از فقه شيعه الهام مي‌گرفت و روحانيت واضع آن و در حقيقت مدافع استقلال خويش بود.محمد قوچانی

روشنفكري ايراني شرط استقرار تجدد در ايران را بر گذار از سنت مي‌داند. گذار از سنت ايراني و اسلامي شايد بتواند تجدد غربي را براي جامعه ايراني به ارمغان آورد اما الزاما آزادي يا برابري را مستقر نمي‌كند. آزادي آن است كه جامعه بتواند دولت را تغيير دهد و اين قدرتي است كه در صد سال تاريخ مدرنيته ايراني از جامعه ايراني سلب شده است. هرچه به گذشته سنتي خود نزديك مي‌شويم اين مهم را ممكن‌تر مي‌يابيم آن هم نه به دست روشنفكران كه به دست فقيهان و نيز بازاريان. روشنفكران ايراني در صد سال گذشته با دميدن در تئوري‌هاي توسعه دولتي نه تنها امكان توسعه ملي را از جامعه ايراني سلب كرده‌اند بلكه امكان هرگونه تغيير را از آن گرفته‌اند. اين همه كه در وصف دولت سخن گفته‌ايم درباره بازار سخن نگفته‌ايم. فراموش كرده‌ايم حق انتخاب اول در بازار بايد به رسميت شناخته شود و بعد در پارلمان. فراموش كرده‌ايم كه كارمندان يك دولت نمي‌توانند مخالفان آن دولت باشند. فراموش كرده‌ايم دولتي كه خرج ملت خود را مي‌پردازد نمي‌تواند نافرماني آنها را تحمل كند.

شكاف «دولت – بازار» مهم‌ترين شكاف تاريخ معاصر ماست كه ناديده گرفته شده است. بازار حتي از حزب هم براي دموكراسي ضروري‌تر است. جامعه مدني بدون بخش خصوصي معنا ندارد. جامعه باز بدون اقتصاد آزاد معنا ندارد. كاش به جاي اين خيل روشنفكران مدهوش دموكراسي جمعي از تاجران عاشق سرمايه‌داري داشتيم. شايد آن روز دموكراسي را نه در كتاب‌ها كه در خيابان‌ها احساس مي‌كرديم.

 

 سایر مقالات محمد قوچانی >>

ماجرای صف طولانی دستشویی در کنکور کارشناسی ارشد می 31, 2008

Posted by الهام in اجتماعی.
Tags:
add a comment

کنکور کارشناسی ارشد کاریکاتور
هفت تیر ۷tir.com
: داوطلبان براي به دست آوردن پاسخ‌هاي صحيح‌ آزمون كارشناسي ارشد،‌ پشت در دستشويي صف كشيدند.
در رشته صنايع آزمون كارشناسي ارشد حوزه بابل كه در يك مدرسه برگزار شده بود، ۵ داوطلب با يكديگر هماهنگ كرده و هر كدام فقط پاسخ يكي از دروس را ‌‌دادند و سپس پاسخ‌هاي خود را در پشت در دستشويي ‌‌چسباندند.
داوطلبان ديگر نيز پس از مطلع شدن از اين هماهنگي ۵ نفره از پاسخ‌ها استفاده ‌‌كردند، به طوري كه داوطلبان اين آزمون براي به دست آوردن پاسخ‌هاي صحيح پشت در دستشويي صف ‌‌كشيده بودند.
جمعي از داوطلباني كه متوجه اين موضوع شده‌اند، شكايت خود را به سازمان سنجش ، ديوان عالي كشور و سازمان بازرسي ارايه كرده‌اند .

.

ماجرای صف طولانی دستشویی در کنکور کارشناسی ارشد

ایا حکومت واقعا قادر به جلوگیری از افزایش تورم نیست می 31, 2008

Posted by الهام in Uncategorized.
add a comment

//www.aftab.ir/news/2007/dec/17/images/c3861ab6bc665426b73d4cd005e6fd16.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
هفت تیر ۷tir.com 
به قلم عباس عبدی  :  احتمالاً تا حالا اين سوال براي شما هم پيش آمده كه چرا حكومت قادر به جلوگيري از روند رو به افزايش تورم نيست؟ آيا تورم پديده ناشناخته‌اي است؟ آيا برخلاف اظهارات جاري و رسمي، آنان علاقه‌اي به كاهش تورم ندارند؟ يا علت ديگري مطرح است؟
به نظر مي‌رسد كه پديده تورم چنان ناشناخته و پيچيده نيست كه متوليان امر در ايران عوامل ايجادكننده آن را نشناسند. زيرا هم ادبيات علمي اين پديده در علم اقتصاد وجود دارد و هم تجربه و موضوعيت داشتن تورم براي جامعه ما كارشناسان را با آن به خوبي آشنا كرده است. افراد بايد ضريب هوشي بسيار پاييني داشته باشند كه عامل اصلي تورم را نشناسند. البته برخي افراد طرفدار يا مجري سياست‌هاي جاري در تحليل خود مواردي را مي‌گويند كه شنونده تصور مي‌كند آنان هيچگونه آشنايي با مباحث اقتصادي ندارند، اما به نظر من آنها صرفا آگاهانه و از روي عمد قلب حقيقت مي‌كنند و خلاف درك خود را مي‌گويند، تا برخي عوام و ناآگاهان را قانع كنند. بنابراين علل و عوامل عمده پديده تورم كه همان افزايش نقدينگي است موضوعي شناخته شده نزد همه است.
پاسخ به سوال دوم هم منفي است. به عبارت ديگر تصور مي‌كنم كه مسئولين علي‌الظاهر علاقه‌مند به كاهش تورم هستند، اما اين مسأله صرفاً در حد علاقه است. مثل كسي كه علاقه‌مند به سلامت خود است و صادقانه هم به اين خواست علاقه دارد، اما در عين حال حاضر نيست از خوردن زياد غذاهاي چرب، شيرين و بانمك و كشيدن سيگار دست بكشد.خوب طبيعي است كه تامين سلامتي با اين رژيم غذائي جور در نمي‌ايد.   اکبر گنجی
‏ ‏
پس علت چيست؟ چرا علي‌رغم مسلم بودن تأثير استفاده از منابع صندوق ذخيره ارزي در افزايش تورم، كماكان تمامي مساعي دست‌اندركاران تسلط بر اختيار مصرف اين منابع است؟ چرا براي مقابله با خشكسالي طرح استفاده از دو ميليارد دلار از اين منابع ارايه مي‌شود؟ چرا براي حل مشكل بنزين دو ميليارد دلار اضافه بر سهميه و از اين درآمدها واردات مي‌شود؟ چرا خارج از بودجه، از دلارهاي نفتي وزارت نفت براي طرح‌هاي عمراني هزينه مي‌شود، چرا هيأت امناي صندوق ذخيره ارزي منحل و اختيارات آن به كميسيوني در دولت سپرده مي‌شود؟ و خيلي چراهاي ديگر…
مشكل اصلي اين است كه سياست‌هاي اتخاذ شده حكومت، راه بازگشتي را باقي نمي‌گذارد، آنان كه مي‌گويند از درآمدهاي ارزي استفاده نشود، زيرا تورم‌زاست، خود را چندان مقيد به بيان راه‌هاي جايگزين هم نمي‌دانند، راه‌حل‌هايي كه پذيرش آن براي جامعه و بويژه حكومت كنوني، بسيار تحمل‌ناپذيرتر است. استفاده از منابع ارزي كشور براي درمان دردهاي كشور و يا پر كردن چاله‌چوله‌هاي اقتصادي موجود، به صورت عادت درآمده است، درست مثل مصرف مواد مخدر كه موجب كاهش دردها و رنج‌هاي جسمي و رواني فرد معتاد است. اما همه مي‌دانند كه پس از قطع اثر اين مواد، دردهاي قبلي با شدت و فشار بيشتري ظاهر مي‌شود و تنها راه براي تسكين آن استفاده بيشتر از مواد مخدر است، با اين اميد كه اين دردها درمان شود، ميزان استعمال مواد هم بيشتر و بيشتر مي‌شود و به جايي مي‌رسد كه فاصله مصرف بايد كمتر و دوز آن هم بيشتر شود.
راه ديگر تحمل درد و رنج طاقت‌ فراست تا بدن خود را براي درمان قطعي بيماري آماده كند و انتخاب چنين راهي نيازمند اراده‌اي مستحكم و قوي در فرد است. و اگر چنين اراده‌اي را بتوان با سختي در افراد معدودي بوجود آورد، ايجاد آن در جامعه بسيار سخت ‌تر و مشكل‌ تر است، و پيش از ايجاد آن، ابتدا بايد به ضرورت چنين تفكري رسيد. اما وقتي مي‌بينيم كه گروه اصلي قدرت، نه تنها به چنين ايده‌اي معتقد نيست كه خلاف آن را عقيده دارد، بنابراين تا رسيدن به گام اول نيز با دشواري روبرو هستيم. بنابراين دواي درد مشكلات از نظر آنان كماكان تزريق بيشتر دلارهاي نفتي و افزايش نقدينگي و تخصيص غير بهينه منابع كشور و به تأخير انداختن بحران است. نكته مهم اين است كه هزينه‌هاي مصرف منابع ارزي، در آينده و از ديد حكومت احتمالي است، اما منافع مصرف آنها، مقطعي و حتمي است. ذهنيت‌هاي كوتاه‌مدت در اين معادله هميشه منافع مقطعي و حتمي را برخواهد گزيد و هرگونه اصرار بر تغيير نگرش آنان نتيجه‌اي معكوس خواهد داشت. افراد صاحب اين ذهنيت‌ها تصور مي‌كنند كه در پس پيشنهاد عدم مصرف تسكين‌دهنده و تخدير كننده ارز، نوعي توطئه و دشمني نهفته است، البته شايد اين تصور چندان بيراه هم نباشد، زيرا منتقدين طبعاً مي‌خواهند با قرار دادن مسئولين در وضعيت خطير، شكست آنان را جلو بياندازند، اما مشكل اينجاست كه عدم توجه به اين هشدارها هم مآلاً به تشديد بحران خواهد انجاميد .

تخديركننده اقتصادي ـ سياسي می 31, 2008

Posted by الهام in سیاسی.
add a comment

عباس عبدی :

احتمالاً تا حالا اين سوال براي شما هم پيش آمده كه چرا حكومت قادر به جلوگيري از روند رو به افزايش تورم نيست؟ آيا تورم پديده ناشناخته‌اي است؟ آيا برخلاف اظهارات جاري و رسمي، آنان علاقه‌اي به كاهش تورم ندارند؟ يا علت ديگري مطرح است؟
به نظر مي‌رسد كه پديده تورم چنان ناشناخته و پيچيده نيست كه متوليان امر در ايران عوامل ايجادكننده آن را نشناسند. زيرا هم ادبيات علمي اين پديده در علم اقتصاد وجود دارد و هم تجربه و موضوعيت داشتن تورم براي جامعه ما كارشناسان را با آن به خوبي آشنا كرده است. افراد بايد ضريب هوشي بسيار پاييني داشته باشند كه عامل اصلي تورم را نشناسند. البته برخي افراد طرفدار يا مجري سياست‌هاي جاري در تحليل خود مواردي را مي‌گويند كه شنونده تصور مي‌كند آنان هيچگونه آشنايي با مباحث اقتصادي ندارند، اما به نظر من آنها صرفا آگاهانه و از روي عمد قلب حقيقت مي‌كنند و خلاف درك خود را مي‌گويند، تا برخي عوام و ناآگاهان را قانع كنند. بنابراين علل و عوامل عمده پديده تورم كه همان افزايش نقدينگي است موضوعي شناخته شده نزد همه است.
پاسخ به سوال دوم هم منفي است. به عبارت ديگر تصور مي‌كنم كه مسئولين علي‌الظاهر علاقه‌مند به كاهش تورم هستند، اما اين مسأله صرفاً در حد علاقه است. مثل كسي كه علاقه‌مند به سلامت خود است و صادقانه هم به اين خواست علاقه دارد، اما در عين حال حاضر نيست از خوردن زياد غذاهاي چرب، شيرين و بانمك و كشيدن سيگار دست بكشد.خوب طبيعي است كه تامين سلامتي با اين رژيم غذائي جور در نمي‌ايد.مقاله و مقالات
‏ ‏
پس علت چيست؟ چرا علي‌رغم مسلم بودن تأثير استفاده از منابع صندوق ذخيره ارزي در افزايش تورم، كماكان تمامي مساعي دست‌اندركاران تسلط بر اختيار مصرف اين منابع است؟ چرا براي مقابله با خشكسالي طرح استفاده از دو ميليارد دلار از اين منابع ارايه مي‌شود؟ چرا براي حل مشكل بنزين دو ميليارد دلار اضافه بر سهميه و از اين درآمدها واردات مي‌شود؟ چرا خارج از بودجه، از دلارهاي نفتي وزارت نفت براي طرح‌هاي عمراني هزينه مي‌شود، چرا هيأت امناي صندوق ذخيره ارزي منحل و اختيارات آن به كميسيوني در دولت سپرده مي‌شود؟ و خيلي چراهاي ديگر…
مشكل اصلي اين است كه سياست‌هاي اتخاذ شده حكومت، راه بازگشتي را باقي نمي‌گذارد، آنان كه مي‌گويند از درآمدهاي ارزي استفاده نشود، زيرا تورم‌زاست، خود را چندان مقيد به بيان راه‌هاي جايگزين هم نمي‌دانند، راه‌حل‌هايي كه پذيرش آن براي جامعه و بويژه حكومت كنوني، بسيار تحمل‌ناپذيرتر است. استفاده از منابع ارزي كشور براي درمان دردهاي كشور و يا پر كردن چاله‌چوله‌هاي اقتصادي موجود، به صورت عادت درآمده است، درست مثل مصرف مواد مخدر كه موجب كاهش دردها و رنج‌هاي جسمي و رواني فرد معتاد است. اما همه مي‌دانند كه پس از قطع اثر اين مواد، دردهاي قبلي با شدت و فشار بيشتري ظاهر مي‌شود و تنها راه براي تسكين آن استفاده بيشتر از مواد مخدر است، با اين اميد كه اين دردها درمان شود، ميزان استعمال مواد هم بيشتر و بيشتر مي‌شود و به جايي مي‌رسد كه فاصله مصرف بايد كمتر و دوز آن هم بيشتر شود.
راه ديگر تحمل درد و رنج طاقت‌فراست تا بدن خود را براي درمان قطعي بيماري آماده كند و انتخاب چنين راهي نيازمند اراده‌اي مستحكم و قوي در فرد است. و اگر چنين اراده‌اي را بتوان با سختي در افراد معدودي بوجود آورد، ايجاد آن در جامعه بسيار سخت‌تر و مشكل‌تر است، و پيش از ايجاد آن، ابتدا بايد به ضرورت چنين تفكري رسيد. اما وقتي مي‌بينيم كه گروه اصلي قدرت، نه تنها به چنين ايده‌اي معتقد نيست كه خلاف آن را عقيده دارد، بنابراين تا رسيدن به گام اول نيز با دشواري روبرو هستيم. بنابراين دواي درد مشكلات از نظر آنان كماكان تزريق بيشتر دلارهاي نفتي و افزايش نقدينگي و تخصيص غير بهينه منابع كشور و به تأخير انداختن بحران است. نكته مهم اين است كه هزينه‌هاي مصرف منابع ارزي، در آينده و از ديد حكومت احتمالي است، اما منافع مصرف آنها، مقطعي و حتمي است. ذهنيت‌هاي كوتاه‌مدت در اين معادله هميشه منافع مقطعي و حتمي را برخواهد گزيد و هرگونه اصرار بر تغيير نگرش آنان نتيجه‌اي معكوس خواهد داشت. افراد صاحب اين ذهنيت‌ها تصور مي‌كنند كه در پس پيشنهاد عدم مصرف تسكين‌دهنده و تخدير كننده ارز، نوعي توطئه و دشمني نهفته است، البته شايد اين تصور چندان بيراه هم نباشد، زيرا منتقدين طبعاً مي‌خواهند با قرار دادن مسئولين در وضعيت خطير، شكست آنان را جلو بياندازند، اما مشكل اينجاست كه عدم توجه به اين هشدارها هم مآلاً به تشديد بحران خواهد انجاميد .

سایر مقالات عباس عبدی >>

رالي انتخابات و رقابتها می 30, 2008

Posted by الهام in Uncategorized.
add a comment

عیسی سحر خیز :

در حالي كه هنوز زنگ پايان انتخابات مجلس شوراي اسلامي از دوردست ها به گوش مي رسد، رقابت ميان ‏نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري هر دو جناح، اصلاح طلب يا اقتدارگرا، يا حاميان جدي شان كليد خورده ‏و حتي بازي تخريب و حذف رقباي احتمالي به صورت مستقيم و غيرمستقيم آغاز شده است.‏

شايد بتوان طلايه دار اين جريان را محمود احمدي نژاد دانست كه در سخنراني دو هفته پيش خود در قم، با ‏اتخاذ سياست “فرار به جلو” به خيال خود با يك تير دو نشان زد. به نظر مي رسد كه او با اتخاذ اين خط مشي ‏از يك سو با احتمال اجرايي شدن برنامه ي “عدم كفايت” يا اعمال فشارهاي پنهان براي استعفا دادن به مقابله ‏برخاست و از سوي ديگر براي جريان هاي ميانه روي جبهه ي اقتدارگرا كه ديگر ابائي ندارند كه نشان دهند ‏با او مخالفند اين پيام روشن را ارسال كرد كه “من هنوز مرد ميدان دور جديد انتخابات رياست جمهوري ‏هستم”. ‏

با اندك فاصله اي، به موازات احمدي نژاد، حداد عادل با تكيه بر مقام اولي نمايندگي مجلس از پايتخت- در ‏انتخاباتي كه نه آزاد بود و نه سالم و همچنين نه عادلانه بود و نه رقابتي- با ناديده گرفتن اين نكته كه در چنين ‏‏”انتصاباتي” چند درصد آراي مردم تهران را نمايندگي مي كند، با به چالش كشيدن رئيس جمهور، علائم لازم ‏را براي مطرح كردن خود به عنوان نامزد انتخابات رياست جمهوري دهم به جبهه ي اصولگرايان ارسال ‏كرد. ‏

اين جبهه ي وسيعي است كه در آن طيف گسترده اي از نامزدهاي محافظه كار معتدل و تندرو، در دامنه اي ‏از حسن روحاني و جاسبي گرفته تا توكلي و قالي باف، خود را براي اين رالي سخت آماده مي كنند. در اين ‏ميان زمزمه هايي نيز شنيده مي شود كه علي لاريجاني براي ورود مجدد به عرصه انتخابات رياست جمهوري ‏در حال نظرخواهي، ارزيابي و تصميم گيري است.‏

اما در جناح مقابل، باز اين جريان اقتدارگرا بود كه آغازگر شد و كليد مبارزه انتخاباتي را با حمله به سيد ‏محمد خاتمي به عنوان نامزد بالقوه ي اصلاح طلبان زد. انتخاباتي كه در آن مهدي كروبي حدود سه سال است ‏كه چشم به اين مقام دوخته و براي دربر گرفتن شاهد مطلوب حزب تشكيل داده، يار و ياور جمع كرده و خود ‏نيز روي دو پا نيم خيز ايستاده تا در انتخابات سال ۸۸ ورود فعالانه داشته باشد و اگر زورش رسيد انتقام دو ‏سه ساعت خواب شبانه ي دوره ي قبل را بگيرد. طرفداران او هم چون هميشه آماده اند كه طرف مقابل را ول ‏كنند و از هم اكنون كار رقباي احتمالي را در جبهه ي اصلاحات بسازند- مانند حملاتي كه هفته گذشته در ‏رسانه هاي تحت نفوذشان عليه محمد رضا عارف سامان دادند. ‏

در جبهه اصلاحات هر چند كه اكنون باز خاتمي ساز مخالف سرداده و سخن از “اعلام بازنشستگي از فعاليت ‏در عرصه سياست” به ميان آورده است، اما ياران و حاميانش همچون بار پيش، زماني كه او از اريكه ي ‏قدرت پائين آمد و گفت كه به عرصه ي فرهنگ بازخواهد گشت، گفته ي او را جدي نگرفته اند. آنها به ‏دوستداران رئيس جمهور گذشته كه به مدد خرابكاري هاي آشكار و نهان احمدي نژاد و دارودسته اش، روز ‏به روز مقبوليت بيشتري درملت مي يابد وعده مي دهند كه وي را راضي خواهند كرد تا براي بار سوم ‏درانتخابات رياست جمهوري شركت كند. اين حرفي است كه از سوي بخشي از جناح مقابل “طنز سياسي” ‏ارزيابي شده و ناراحتي گروهي ديگر را كه آبروي سياسي خود را در اين سال ها باخته اند، در پي داشته ‏است!‏

در هر صورت، معاون اول خاتمي، محمد رضا عارف كه عطاي نمايندگي احتمالي مجلس هشتم را به لقايش ‏بخشيد و در حركتي اعتراضي به رد صلاحيت ها و نظارت استصوابي، استعفا داد، در مبارزه ي انتخاباتي ‏پيش هنگام تاكيد كرده است كه “اگرخاتمي نيايد من نامزد انتخابات رياست جمهوري هستم”.‏

در اين جبهه، افراد ديگري چون محمد علي نجفي با توجه به عنايت هاي گذشته كه پس از روانه شدن احمدي ‏نژاد به كاخ رياست جمهوري گفته شد اگر او آماده بود امكان اتفاق نظر و ائتلاف صد درصدي ميان اصلاح ‏طبان مي بود، در حال گرم كردن خود هستند. گفته مي شود كه نجفي ماه هاست كه خود را در سكوت براي ‏ورود به اين رقابت ها آماده مي كنند. در اين جبهه، اما اين احتمال كه افرادي چون معين و مهرعلي زاده نيز ‏آماده باشند كه بار ديگر بخت خود بيازمايند اندك يا نزديك به صفر است. همچنين بعيد است كه ميرحسين ‏موسوي عالم هنر را رها كرده و وارد اين كارزار شود يا چهره هاي شاخصي چون محمد رضا خاتمي، بهزاد ‏نبوي، مصطفي تاج زاده، محسن ميردامادي و… روشي متضاد با دور پيشين انتخابات رياست جمهوري اتخاذ ‏كرده و با علم به رد صلاحيت شدن توسط شوراي نگهبان، رضايت دهند هزينه ي چنين اقدامي را به دوش ‏اقتدارگرايان بگذارند- هر چند كه در ميانشان بودند كساني كه در انتخابات مجلس هشتم نشان دادند كه آمادگي ‏ورود به اين بازي را دارند.‏

در جبهه ي گسترده ي اصلاحات، جايي كه جريان هاي سياسي به اصطلاح غيرحكومتي يا بيرون از حكومت ‏فعال هستند، از اهل تحريم گرفته تا مشاركت كنندگان مشروط در انتخابات نيز امكان مطرح شدن چهره هاي ‏نو يا تك چهره هايي با پيشينه ي سياسي، فرهنگي و… – حتي آنان كه در خارج از كشور رحلت اقامت گزيده ‏اند- با اهداف و انگيزه هاي گوناگون دور از انتظار نيست. البته، گروه اول كماكان همچون گذشته بر ساز ‏مخالف خواهند نواخت و از هم اكنون خواهند گفت “ما نگفتيم كه…، پس تحريم”. اما گروه دوم كه مشاركت ‏مشروط در انتخابات را بخشي از مشي هاي اصلاح طلبانه مي دانند بعيد نيست كه نامزد اختصاصي خود را ‏حتي با علم به رد صلاحيت شدن معرفي كنند، تا به گونه اي در كارزار انتخاباتي ايفاي نقش كنند. ‏

اما در گام هاي پاياني اين رالي انتخاباتي روش دو جناح با يكديگر كاملا متفاوت خواهد بود. روند تعيين ‏تكليف نامزد نهايي در جبهه اقتدارگرايان روشن است؛ ابتدا دود سفيد بايد از دودكش خاصي در ميانه ي شهر ‏در آسمان به رقص درآيد، تا بعد يك يا چند تشكيلات سياسي اجازه يابند به صورت فرماليته و نمايشي گام هاي ‏بعدي را براي معرفي نامزد ائتلاف… بردارند. اين جناح حتي اگر لازم باشد، چون انتخابات رياست جمهوري ‏گذشته كه طي ۴۸ ساعت احمدي نژاد را جاي قالي باف نشاندند و آراي لازم را برايش ساخت، جا به جايي ‏هاي ضروري را به فوريت سامان خواهد داد.مقاله و مقالات
‏ ‏

در جناح مقابل اما وضعيت به گونه اي ديگر رقم خواهد خورد. اگر سيد محمد خاتمي پيش از آنكه فرصت ‏لازم از دست برود كلام آخر خود را پس بگيرد و موضوع “بازنشستگي سياسي” را منتفي شده اعلام كند و به ‏صورت رسمي آغازگر رقابت هاي انتخاباتي شود، تكليف اين جناح تا حد زيادي روشن خواهد شد. تنها مي ‏ماند دو كار، يكي مهدي كروبي را از خر شيطان پائين آوردن و ديگري راه مقابله با نظارت استصوابي ‏احتمالي را يافتن. البته اين احتمال نيز وجود دارد كه جريان هاي خاص كه بخت تداوم يافتن حكومت يك دست ‏را در خطر ببينند و با يادآوري دوران سخت “حاكميت دوگانه” اعصابشان به هم بريزد، از راه هاي ‏غيرمستقيم دست به كار شوند تا راي خاتمي را با روش هاي گوناگون ديگر بزنند و هزينه ي سنگين رد ‏صلاحيت رئيس جمهور پيشين را نبردازند.‏

اگر هر كدام از اين سناريوها تحقق يابد و خاتمي، چه در رودربايستي با كروبي مصر به شركت در انتخابات، ‏چه از طريق مجاب شدن به كناره گيري يا رد صلاحيت نتواند وارد مبارزات انتخاباتي شود، آنگاه اصلاح ‏طلبان چون دوره ي قبل راه سختي را در پيش رو خواهند داشت. راهي كه سرآغاز آن ورود به اين معركه ي ‏سياسي با چند نامزد خواهد بود، و سرانجامش ايستادن در برابر هم و چند پاره شدن آراي اصلاح طبان. مسلم ‏است كه در اين شرايط افق روشني پيش روي اصلاح طلبان وجود نخواهد داشت، مگر اينكه “طرحي نو” در ‏انداخته شود.‏

سوابق گذشته به ويژه روش به كار گرفته شده در انتخابات رياست جمهوري قبل نشان مي دهد كه در جبهه ي ‏عريض و طويل اصلاحات راه اجماع بر روي يك نامزد سنگلاخ است؛ استعفاي نامزدها به راحتي صورت ‏نمي گيرد و با تكيه بر نتايج نظرسنجي ها به دشواري مي توان نامزدي را كنار گذارد. پيشينه ي امر نشان مي ‏دهد كه دست كم شيخ اصلاحات به نظرسنجي هاي مستقل و نتايج آن چندان خوش بين نيست و به آساني تن به ‏آن نمي دهد. اين در حالي است كه افكارسنجي هاي گروه كروبي نيز ديگران را اقناع نمي كند. ‏

در اين ميان راه و روش هاي ديگر هم فاقد تنوع و اطمينان بخشي و اعتماد سازي لازم است، الا اينكه ‏نامزدهاي انتخاباتي بپذيرند بخت خود را در يك رقابت درون جناحي كه به نوعي مبارزه و تبليغات انتخاباتي ‏پيش هنگام نيز به شمار مي رود، بيازمايند. اين راه چيزي نيست جز آن روشي كه در ديگر كشورها به ويژه ‏در جريان انتخابات آمريكا آزمايش شده و در ماه هاي اخير شاهدش بوده ايم. روشي كه در حزب جمهوريخواه ‏با انتخاب مك كين نتيجه اش تا كنون روشن شده، و در حزب دموكرات روزهاي آخرش، در رقابت توانفرساي ‏كلينتون و اوباما، در حال طي شدن است.‏

بر اساس اين روش، حتي فارغ از اينكه حضور سيد محمد خاتمي در ميان نامزدهاي اصلاح طلب قطعي باشد ‏يا نه و بسياري چون محمد رضا عارف تكليف خود را روشن بدانند، مي توان رالي انتخاباتي در ميان اصلاح ‏طلبان را از هم اكنون آغاز كرد. در اين راه و روش مي توان هم زمان آراي مستقيم چهره هاي شاخص ‏سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و ديگر نخبگان و گروه هاي مرجع را در تهران، مراكز استان و ‏شهرستان ها در خصوص تك تك نامزدهاي اصلاح طلب دريافت كرد، و به موازات آن نظر حاميان عادي ‏اصلاح طلبان را از طريق نظرسنجي به دست آورد و در نهايت، بر اساس ميزان استقبال اين دو گروه از ‏نامزد يا نامزد هايي خاص به صورت يك مرحله اي يا دو مرحله اي نامزد نهايي و اختصاصي اصلاح طلبان ‏را تعيين كرد. ‏

در اين ميان مي ماند دو نكته، اول اينكه نامزدهاي اصلاح طلب در يك فرصت معين آمادگي خود را از هم ‏اكنون براي اين آزمايش سخت اعلام كنند و تعهد كتبي بسپارند كه به نتايج حاصله، هرچه كه باشد تن خواهند ‏داد. و دوم، اين آمادگي جمعي در ميان اصلاح طلبان وجود داشته باشد كه به هيچ وجه به جز با فرد منتخب ‏نهايي شده، با كسي ديگر در مبارزات انتخاباتي رياست جمهوري دهم شركت نكنند.‏

سایر مقالات عیسی سحر خیز >>

رالي انتخابات و رقابتها

و اینک فینال : پرسپولیس – سپاهان می 30, 2008

Posted by الهام in ورزشی.
Tags:
add a comment

http://mehhdis.persiangig.ir/image/perspolis.jpg
//www.persianleague.com/news/images/pers-sepahan-fans.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
هفت تیر ۷tir.com :
هفت هزار مامور انتظامي

سرهنگ محسن خانچرلي رئيس پليس ۱۱۰ تهران از آماده باش هفت هزار نيروي پليس براي برقراري امنيت بازي پرسپوليس – سپاهان خبر داد. او اضافه مي کند؛ «در کليه اتوبوس هايي که در محل استاديوم براي انتقال تماشاگران وجود دارد، از عوامل لباس فرم و لباس شخصي استفاده شده تا چنانچه تماشاگرنماها اقدام به ايجاد اختلال و مشکل کردند، بلافاصله با آنها برخورد شود. در طول مسير استاديوم به ويژه در محور اتوبان تهران – کرج و آيت الله کاشاني، پاسگاه هاي سيار مستقر شده است تا اخلالگران در اتوبوس ها در اسرع وقت دستگير شده و پس از تشکيل پرونده، تحويل مراجع قضايي شوند. همچنين در اين رابطه با مراجع قضايي هماهنگي لازم صورت گرفته تا رسيدگي ويژه يي به اين موضوعات شود.»

ده هزار اصفهاني در آزادي

محمدرضا ساکت مدير باشگاه سپاهان فاش کرد که دست کم ده هزار تماشاگر اصفهاني در استاديوم آزادي حضور خواهند داشت. او گفت؛ «طبق قانون تيم ميزبان بايد ۱۰ درصد جايگاه را به هواداران تيم ميهمان بدهد که اين کار هم انجام گرفته اما طبقه دوم را به عنوان جايگاه براي تماشاگران سپاهان اختصاص داده اند که اين هم مشکلي براي ما ايجاد نخواهد کرد چرا که حتي اگر آنها را پشت ديوارهاي ورزشگاه هم نگه مي داشتند صدايشان براي بازيکنان ما جهت کسب پيروزي در بازي کافي است.»

۱۰ صبح، آغاز بليت فروشي

ضيا آذري مدير مجموعه ورزشي آزادي تهران گفت؛ «در هاي اين ورزشگاه از ساعت ۱۰ صبح روز شنبه به روي تماشاگران باز مي شود. پرسنل و گروه برگزاري مسابقه از ساعت ۷ صبح در مجموعه آزادي حاضر مي شوند، اما طبق تصميم گيري شوراي تامين استان درهاي مجموعه ورزشي آزادي از ساعت ۱۰ صبح روي تماشاگران گشوده مي شود و آنها مي توانند با خريد بليت وارد ورزشگاه شوند.»

مبارزه با بازار سياه بليت

عزيزمحمدي رئيس سازمان ليگ برتر مي گويد؛ «با توجه به آنکه قهرمان ليگ برتر در ديدار روز شنبه در ورزشگاه آزادي مشخص مي شود، به همين دليل برنامه هاي ويژه يي براي اين بازي در نظر گرفته ايم. از جمله آنکه براي جلوگيري از مشکل بازار سياه در زمينه بليت فروشي فروش بليت اين مسابقه زير نظر صندوق حمايت از قهرمانان و پيشکسوتان و ورزشگاه آزادي از صبح روز شنبه در اين مجموعه صورت مي گيرد و همچنين نيروي انتظامي نيز به طور کامل هماهنگ بوده و در استقرار نظم به برگزارکنندگان اين مسابقه کمک مي کند. برنامه و مراسم ويژه يي نيز پس از مشخص شدن تيم قهرمان در نظر گرفته شده است که اجراي اين برنامه نيز بر عهده صندوق حمايت از قهرمانان و پيشکسوتان ورزشي است که بلافاصله پس از مشخص شدن تيم قهرمان با اهداي جام آغاز مي شود.»


دور افتخار يا نان و انگور؟

ویرا
ویرا :
۱- «تيم من از همه تيم ها قوي تر است. بازيکني که اين را نفهمد نمي تواند با من کار کند.» ژوروان ويرا وقتي مقابلت مي نشيند، تمام تلاش اش اين است که تصويري غيرقابل نفوذ از خودش بسازد؛ تصوير يک الکس فرگوسن از ويرا. کارنامه اش البته مرعوبت مي کند. در جام جهاني ۸۶ روي نيمکت مراکش نشسته است. سرنوشت فينال هاي بزرگ جام باشگاه هاي آفريقا را روشن کرده است و عراق را به قله فوتبال آسيا رساند. وقتي از ويرا مي پرسي «چرا اين همه تغيير تيم. جاه طلب هم هستي؟» ابروهايش گره مي خورد و مي گويد؛ «مواظب حرف زدنت باش. من جاه طلبم.»

۲- خيلي مهم است جانشين چه کسي شده باشي. شايد اگر سلفش لوکا بوناچيچ اعصاب خراب نبود، ويرا امشب بر ميز نمي کوبيد پس از تساوي با صبا. مشت ها اما کوبيده مي شوند چون جانشين بوناچيچ عصبي شده يي و بايد تصوير الکس فرگوسن را از خودت بسازي. هادي عقيلي و محرم نويدکيا معتقدند؛ «اگر بوناچيچ به جاي ويرا بود، از ليگ قهرمانان حذف نمي شديم.»

۳- ويرا که به گفته خودش فلسفه فوتبالش بر مبناي رياضي و اعداد قرار دارد، براي خنثي کردن ۱-۳-۲-۴ قطبي، آرايش ۱-۱-۴-۴ را انتخاب کرده است. در غياب بنگر محروم، عزيززاده در قلب دفاع کنار عقيلي مي ايستد. جلال اکبري و هادي جعفري مدافعان چپ و راست هستند. ابوالهيل، حسين کاظمي، هيثم کاظم و حاج صفي چهار هافبکي هستند که يک خط جلوتر از آنها حجت زادمحمود قرار مي گيرد تا پل ارتباطي با عمادرضا باشد. اين آرايش به سپاهان کمک مي کند که ۱«۴ هافبکش، ۵ نيروي پرسپوليس در ميانه ميدان را مهار کنند. سيدصالحي، محسن حميدي، جابا مجيري و پاپي هم گزينه هاي ورود به ميدان در نيمه دوم هستند.

۴- سپاهان را با انقلاب کاري نيست. اگر قهرمان نشدن پرسپوليس، حبيب کاشاني را هم به درهاي خروجي باشگاه نزديک مي کند، در سپاهان همه از موضع قدرت بازي امروز را تماشا مي کنند. چه ژوروان ويرا که به جام حذفي هم چشم دارد و چه ساکت که معمار سپاهان جاه طلب است. جاه طلبي پيش چشم صدهزار پرسپوليسي سخت تر از ۱۲۰ دقيقه جنگيدن با سوزوکي در ژاپن نيست. ويرا مي تواند نان تجربه ها و ماجراجويي هاي ويژه سپاهان با بوناچيچ را بخورد.

۵- سکوت. در آستانه فينال ليگ، اين استراتژي رسانه يي مربي است که تيمش را از همه تيم هاي دنيا قوي تر مي داند و دوست دارد در چهره اش الکس فرگوسن را ببيني؛ سکوت. برداشت هاي مختلفي مي شود از سکوت داشت. اصلاً هيچ چيز مثل اين لعنتي برداشت هاي اشتباه ايجاد نمي کند؛ سکوت. در اصفهان اما هيچ کس ساکت نيست. حتي همه هماهنگي ها شده تا ساعت ۱۹ اطراف زاينده رود نوراني شود. سکوت ويرا و فرياد اصفهاني ها براي خودش نکته يي است.

۶- ويرا؛ هيجان بازي هاي بزرگ، آدرنالين خونم را بالا مي برد. عاشق اين روزها هستم.
.

عکس افشین قطبی
افشین قطبی
۱- «کدام مربي در دنيا وقتي تيمش ۴ گل خورده کنار زمين مي ايستد و روي نيمکت قايم نمي شود… من امروز اين کار را کردم، لب خط ايستادم تا بازيکنم بداند من هم خودم را مقصر مي دانم و قايم نشده ام.» افشين قطبي محبوبيت رسانه يي اش را با «پنهان نشدن» به دست آورده است. يک خوشبين افراطي که کنار دستيار و بازيکن و روزنامه نگار بدبين دوام آورد و به امروز رسيد؛ فينال.

۲- فينال هاي مغزسوز ويرا را تجربه نکرده است. تجربه کرده، به چشم ديده اما به عنوان دستياري که دغدغه مصاحبه پس از شکست و شنيدن انتقادات تند را ندارد. ادبيات قطبي اما ادبيات برنده است، ادبياتي که روي تيم مدعي کاملاً مي نشيند. در همان مصاحبه کوتاه پس از باخت ۴ – يک به استقلال اهواز و ۷ امتياز شدن فاصله اش با سپاهان جمله طلايي ديگري هم به زبان آورد؛ «نااميدي؟ من در اوج تاريکي هم دنبال نور مي گردم.»

۳- آرايش ۱-۳-۲-۴ که معشوقه تاکتيکي قطبي است، از تيتراژ ابتدايي تا پايان بندي ليگ دوام آورد. پرسپوليس را امروز با همان ترکيب بازي با صبا مي بينيم. حيدري، باقري ها، زارعي و نصرتي جلوي واعظي را پر مي کنند. نوري و آشوبي در خط دوم مي ايستند. آقايي و کعبي سپرهاي راست و چپ هستند و کريم باقري پشت سر خليلي در پست شماره ۱۰ بازي مي کند. براي نيمه دوم قطعاً نيکبخت به زمين مي آيد تا تعداد مهاجمان مرکزي به دو برسد. بادامکي، ماته، فاطمي و بهادر عبدي هم گزينه هاي ديگر تعويض هستند.

۴- شانس آورد منافع حميد استيلي در قهرماني پرسپوليس مستتر شد. اگر استيلي از برکناري حبيب کاشاني به دليل قهرمان نشدن پرسپوليس نمي ترسيد، تيم قطبي به اوج فواره برنمي گشت و در همان حضيض نااميدکننده زندگي اش را ادامه مي داد. امروز اما دشمن استراتژيک قطبي، با افشين قطبي هدف مشترک پيدا کرده است. هدف مشترک، «قهرماني» است که استيلي را به گرفتن جاي قطبي اميدوار مي کند و قطبي را به چند برابر شدن قيمت قراردادش با تيم بعدي. معامله هوشمندانه يي است، معامله يي که قطبي و استيلي تا لحظه سوت پايان بازي امروز، وجود آن را به روي خودشان نمي آورند و تنها در پي دور افتخار تاريخي هستند. بد معامله يي نيست.

۵- تجسم قطبي در هيبت فاتح ليگ کار سختي نيست. دارد دور افتخار مي زند و مي خواهد همه با هم مهربان باشند، مهر و محبتي که ۹ ماه تلاش کرده به قلب بدبين هاي کلاسيک فوتبال ايران تزريق کند و هنوز کاملاً موفق نشده است. قهرماني اما محبت مي آورد. مي توانيم نيکبخت واحدي را در آغوش قطبي ببينيم. آن هم ۴۸ ساعت پس از قليان کشي با محمدرضا ماماني در هفت تير و…

۶- قطبي؛ اگر شب ببينم شام خوب ندارم، از خدا شکايت نمي کنم. خودم را عادت داده ام که با نان و انگور هم خوشحال باشم. يک ليمو هم شايد بگذارم کنارش.
.
جدید ترین اخبار ورزشی

مشهدی هایی که در چادر زندگی می کنند مبادا که زمینشان را تصرف کنند می 30, 2008

Posted by الهام in اجتماعی.
add a comment

عکس مشهد پلاک 176

هفت تیر ۷tir.com  :  بيش از يك ماه است كه حدود شش هزار نفر در زمين‌هاي اطراف نمايشگاه بين‌المللي مشهد، از بيم تصرف زمين‌هاي خود درون چادرهاي مسافرتي سكني گزيده‌اند.
سابقه خريد و فروش اين زمين‌ها كه به پلاك ۱۷۶ موسوم است، به پانزده سال پيش، يعني قبل از احداث نمايشگاه بين‌المللي برمي‌گردد.

خريداران اين زمين‌ها، از اقشار كم‌درآمد جامعه بوده‌اند كه با توجه به اين‌كه در آن سال‌ها، زمين‌هاي اين محدوده ارزش چنداني نداشته است، مالكان اصلي موفق به خريد و تملك اين زمين‌ها شده‌اند.
شهردار مشهد در همین رابطه می گوید :  زمين‌هاي پلاك ۱۷۶ داراي كاربري فضاي سبز است و در حال ‌گفت‌وگو با مالكان اين اراضي هستيم تا مشكل را به نحوي حل كنيم.

وي گفت: اين در حالي است كه اطراف اين نمايشگاه، زمين‌هاي بدون استفاده بسياري هست كه بيشتر آنها از سوي ادارات دولتي به تعاوني‌هاي مسكن واگذار شده است.

عکس مشهد پلاک 176

معاون شهرسازي شهردار مشهد نيز در اين‌باره گفت: سندها و اوراقي كه مالكان دارند، متعلق به ۲۲۰ هكتار است، در حالي كه كل زمين‌هاي موجود در حدود ۱۸۳ هكتار است و اين اختلاف متراژ، متأسفانه به دليل تخلف‌هايي است كه طي اين چند سال صورت گرفته است.

وي در ادامه اظهار داشت: براي رسيدگي سريع به مشكل اين شهروندان، حتي قرار بود با كمك استاندار، دادگاهي ويژه مسئول بررسي اين مسئله شود كه در فروردين ماه تكليف اين اراضي با معرفي خاطيان به اين دادگاه مشخص و با پرداخت بهاي اين املاك، مشكل شهروندان مستقر در اين محدوده برطرف شود.

از سوي ديگر، يكي از مالكان نيز مدعي شد: شهرداري مشهد اعلام كرده كه حاضر است زمين‌ها را متري صد هزار تومان خريداري كند، در حالي كه ارزش اين زمين‌ها، پنج تا شش برابر مبلغ يادشده است.

عکس مشهد پلاک 176

بنا بر گفته‌هاي ساكنان، حدود شش هزار نفر در دويست چادر سكونت دارند و امكانات رفاهي و بهداشتي ساكنان داراي وضعيت مطلوبي نيست، به گونه‌اي كه حدود يك ماه پيش، يكي از ساكنان دچار سكته قلبي شد و متأسفانه به علت كمبود امكانات درگذشت.

گفتني است، مالكان اين زمين‌ها تاكنون تجمع‌هاي بسياري در مقابل دفتر امام جمعه مشهد، فرمانداري و استانداري انجام داده‌اند و خواستار پيگيري شرايط خود شده‌اند.

بنا بر اين گزارش، در يكي از اين تجمع‌ها كه همزمان با سفر رئيس‌جمهور به  مشهد بود، يكي از مشاوران دكتر احمدي‌نژاد، با حضور در جمع نمايندگان اين افراد، دستور پيگيري اين موضوع را به شهردار مشهد صادر كرد، ولي هنوز هيچ اقدام كارسازي در رفع مشكل اين شهروندان صورت نگرفته است.

احمدی نژادیّه می 30, 2008

Posted by الهام in سیاسی.
add a comment

علی شکوری راد :

احمدی نژاد را از آن جهت که بسیاری از قاعده ها را برهم زده است می توان یک پدیده پست مدرنیته دانست با این تفاوت که دوران مدرنیته را تجربه واز آن گذر نکرده است.
احساس داشتن رسالت برای انجام کاری بخصوص از یک مرجع ماورایی و اعتقاد راسخ به توفیق در انجام رسالت در صورت عمل به وظایف و اتخاذ تصمیمات ساده برای حل مسائل پیچیده موجب گردیده است که کسانی نیز جذب این کاریزما شوندو از او حمایت کنند.
تمایل احمدی نژاد به تبدیل شدن به یک پدیده خاص، در شکل ظاهر با پوشیدن کاپشن احمدی نژادی و در کلان بصورت ادعای اینکه جهان به زودی احمدی نژادی خواهد شد بروز یافته است.

در شرایطی که بخش اعظم جناح راست در برابر موج عظیم دوم خرداد خود را باخته بود و در انتخابات پی در پی عرصه های انتخاباتی را به اصلاح طلبان واگذار کرده بود و صرفاً بخش های انتصابی شورای نگهبان،دستگاه قضایی و نیروهای نظامی و انتظامی در برابر این موج، مقاومت ناپایداری بعمل می آوردند. احمدی نژاد بر اساس احساس همان رسالت خاص حرکت آبادگران را شکل داد که در همان ابتدا به دلیل سرخوردگی و خود زنی بخشی از اصلاح طلبان که با ترویج گفتمان تحریم در انتخابات شوراهای دوم بروز یافت، این فرصت را بدست آورد که با یک رای حداقلی حاصل از پشتیبانی سازمانی یک نهاد عمومی بر اصلاح طلبان پیشی گرفته و شورای شهر تهران را به دست گیرد و خود شهردار تهران شود. این رویداد، نفس تازه ای در اردوگاه مخالفان اصلاحات دمید و موجب شد بدنه جناح راست که از یکنواختی رو به سقوط سران خود سرخورده بود بخصوص در بدنه سپاه و بسیج به او روی بیاورند. با این حال احمدی نژاد هنوز در بین رهبران جناح راست جدی گرفته نمی شد. در انتخابات مجلس هفتم نیز آبادگران توانستند در سایه رد صلاحیت های گسترده شورای نگهبان اکثریت مجلس هفتم را از آن خودکرده و هژمونی خود را برقرار سازند . در آن انتخابات شورای نگهبان به رهبری آقای جنتی که ویژگی هایی مشابه احمدی نژاد داشت توانست مکمل خود را در بین نیروهای سیاسی برای بیرون برد شرایط سیاسی کشور از دوران اصلاحات باز شناسد و اقدامات هماهنگ شود. انتخابات ریاست جمهوری نهم صحنه تمام عیار غلبه گفتمان احمدی نژادی بر دیگر دیدگاه های درون جناح راست بود. در حالی که هنوز احمدی نژاد در بین سران جناح راست جدی گرفته نمی شد و تمرکز آنها بیشتر بر روی ولایتی،رضایی،قالیباف و لاریجانی بود، دو نفر اول انصراف دادندو دو نفر بعد نامزدهای اصلی جناح راست شدند. اما احمدی نژاد حاضر نشد خود را در مجموعه سنتی جناح راست قرار دهد و مستقلاً وارد کارزار انتخابات شد. قرار نگرفتن در چارچوب های سنتی جناح راست فرصتی را برای احمدی نژاد فراهم کرد تا بتواندگفتمان مستقل خویش را پیش ببرد تا اینکه در آستانه روز انتخابات ورق برگشت و در شرایطی که همه نامزدها از جمله لاریجانی و قالیباف نیز به روش و گفتمان اصلاح طلبی روی آورده بودند و از شیوه های تبلیغاتی عرفی استفاده میکردند احمدی نژاد توانست متفاوت بودن خود را با طرح شعارهای پوپولیستی و نیز استفاده از روش های خلقی مطرح و در روزهای آخر سر پل های بدنه تشکیلاتی جناح راست را با خود همراه نموده و تبدیل به نامزد اصلی رقیب هاشمی و اصلاح طلبان گردد. همین امر موجب شد بدنه سازماندار جناح راست از لاک انفعال خارج شده و در عرصه رای گیری نقش بارزی در سازماندهی آرا ایفا کند. بدین صورت و با کمک شورای نگهبان و انفعال نسبی ستاد انتخابات وزارت کشور احمدی نژاد رقیب هاشمی رفسنجانی در مرحله دوم انتخابات گردید. این بار نیز احمدی نژاد تبدیل به قهرمانی شد که توانست نفس حبس شده را در کانون مخالفت با روند اصلاحات در کشور آزاد کند و هوای تازه به آنها برساند. دیگر، هم احمدی نژاد و هم سایرین در جناح مخالف اصلاحات باور کردند که احمدی نژاد یک منجی است. بخصوص آنکه وی با طرح شعار اصولگرایی توانست جناح راست را از زیر نامهای ناخوش آیند راست، همسو، محافطه کار و مخالف اصلاحات بیرون آورد و نام اصولگرایی راکه آنها می توانستند به آن افتخار کنند مطرح و بر سر زبان ها بیاندازد. از آن زمان شیوه گزینش و چینش هیات دولت ، شیوه اداره جلسات آن، نوع رابطه رئیس جمهور با اعضاءدولت، راحتی در گرفتن تصمیمات بزرگ در زمینه مسائل مهم سیاست خارجی ،داخلی ،اقتصادی و اجتماعی و همچنین سفرهای استانی و پل زدن مستقیم با مردم ، پرداختن به حل مشکلات موردی و شخصی مردم و مهم تر از همه بی اعتنایی به بسیاری از عرف های رایج و انتقادات رسانه ای و غیر رسانه ای که همه در سایه حمایت های بی دریغ رهبری، شورای نگهبان، صداو سیما و بدنه بسیج و سپاه امکان پذیر می گردید گفتمان جدیدی شد که با احمدی نژاد شناخته می شود . اینک ادعای اینکه احمدی نژاد یک منجی برای اردوگاه مخالف اصلاحات بوده و تفکر و روش او یک مکتب جدید سیاسی پدید آورده است گزاف نیست. در این میان بخش هایی از جناح راست که سهم بیشتری از دانش روز داشته، ماورایی نمی اندیشد و مبانی روشنی برای ارزیابی خوب و بد اوضاع و اداره کشور دارند اگر چه خود از مواهب نجات بخشی اندیشه و عمل احمدی نژاد برخوردار شده اند اما بشدت احساس می کنند این دوره پایدار نخواهد بود و تلاش می کنند سکان کشتی به گل نشسته جناح راست که با تلاطم امواج طوفانی احمدی نژادی در دریای شناور گشته و اکنون اسیر همان طوفان است را بدست گرفته و آن را به ساحل نجات برسانند. آنها خوب می دانند این کشتی اگر غرق شود از هیچ یک از ارکان جناح راست اثری باقی نخواهد ماند به همین دلیل برخی با ناامیدی از نجات کشتی خود را به آب انداخته و به سوی ساحل شنا می کنند .
بر عرشه این کشتی در حال تلاطم و در معرض خطر که اکنون به یمن یکپارچگی حاکمیت جناح راست بر کشور می توان آن را نماینده کل حاکمیت کشور دانست نزاعی سخت میان دو جریان که یکی واقعیت موج، گرداب و صخره را می بیند و دیگری که نمی بیند در جریان است. در این حال کشتیبان نیز ترجیح داده است سکان را بدست کسی بسپارد که در مراحل قبل در کسوت منجی ظاهر شده و خود کشتی را از گل بیرون آورده است. هرچند که اکنون خود کشتی را در میان امواج به سوی گرداب و صخره براند و همچنان در میان صداها و هیاهو ها فریاد بزند به من ایمان بیاورید و به من بپیوندید.
دوران حکومت احمدی نژاد به زودی پایان خواهد یافت و غیر ممکن است بدون امدادهای غیبی او بتواند بار دیگر بر کرسی ریاست جمهور ی تکیه زده و حکم براند اما این تفکر و شیوه بصورت یک جریان باقی خواهد ماند و در آینده حامیان امروز خویش را نیز که ممکن است در حمایت از آن کوتاهی کرده باشند متهم و با آنها تزاحم خواهد داشت .
ما نیز به حکم تقدیر در کناری نشسته و حیران حمایت های بی دریغ امروز کسانی از این جریان هستیم که چاره کشور جز بدست آنان نیست. ما نیز توان و تکلیفی جز دادن هشدار نداریم هر چند به آگاهی، بیداری و سازمان یابی مردم امیدواریم.

سایر مقالات علی شکوری راد >>

احمدی نژادیّه