jump to navigation

انتشار سخنرانی جدیدی از احمدی‌نژاد + فایل صوتی ژوئن 22, 2008

Posted by الهام in احمدی نژاد, سیاسی.
trackback

 در روزهای گذشته، فایل صوتی جدیدی از یک سخنرانی محمود احمدی‌نژاد منتشر شده‌است که وی در آن با اشاره به سفر چند سال قبل یک مسئول ایرانی به یکی از کشورهای اروپایی، به بیان ماجرای سفر یکی از مشاوران خود به همان کشور اروپایی و  تمجید از سیاست خارجی دولت نهم پرداخته‌است.

به گزارش سرویس سیاسی آفتاب، در این سخنرانی، که تاریخ ایراد آن مشخص نیست، نام مسئول مورد اشاره آقای احمدی‌نژاد و نام کشور اروپایی مذکور نیز مشخص نمی‌شود.

 

انتشار سخنرانی جدیدی از امدی‌نژاد + فایل صوتی

متن کامل این سخنرانی به این شرح است: (فایل صوتی)

 

من چند سال قبل صحنه‌ای در تلویزیون دیدم؛ این غصه‌اش در دلم ماند … که هنوز هم به طور کامل برطرف نشده‌است.

دیدم یک مسئولی از ایران رفت در یک کشور اروپایی؛ رئیس آن کشور بالای پله‌ها ایستاد؛ مسئول ما را آن دور پیاده کردند و آن نامرد یک قدم پایین نیامد؛ برای چه؟ برای اینکه خرد کند.

من آن شب در تلویزیون دیدم، خیلی غصه‌ام شد؛ خدا شاهد است، گفتم: «ای خدای بزرگ! یک شرایطی فراهم کن که این

 

[مسأله] جبران شود».

… گذشت… پارسال، همان آقا، که بالای پله ایستاده‌بود، به ما، در اوج مسائل هسته‌ای و در اوج جنگ لبنان، پیغام داد که ما راجع به لبنان می‌خواهیم با شما همکاری کنیم.

(اینها روششان این است که زمانی که نیاز هم دارند، اول طرف مقابل را تحقیر می‌کنند و نیاز خودشان را به عنوان نیاز طرف مقابل جا می‌اندازند. این روش شیطانی است.)

پیغام دادند، بیایید. این بسیار خوب بود. یکی از مشاوران بنده مأمور شد برود و صحبت کند. … اعلام که کردند، آنها گفتند حالا ما می‌خواهیم به مسافرت و تفریحات برویم و تا 20 روز دیگر نیستیم؛ (البته ما در دلمان گفتیم به جهنم که نیستید! بهتر! [خنده حضار]، گفتیم بسیار خوب! شما به ما نیاز دارید، ما که به شما نیاز نداریم.)

… گذشت، چند روز بعد پیغام دادند که این سه شنبه، آقا حاضر است که نفرتان را بفرستید. من گفتم، بسیار خوب، می‌آید.

گفتند بیایند و وقت تنظیم کردند و برنامه تنظیم شد. شب، مثلاً ساعت یک، این دوست ما می‌خواست پرواز کند؛ ساعت 10 زنگ زدم، گفتم آقای وزیر خارجه، بگویید نمی‌آید. [خنده حضار]

[وزیر خارجه]، گفت آخر نمی‌شود، آخر ضایع است! گفتم، نخیر! بگو نمی‌آید! بگویید رئیس جمهور او را احضار کرده‌است و فردا با او کار دارد و نمی‌تواند بیاید. افتاد عقب. گذشت… 4-5 روز بعد دوباره زنگ زدند و گفتند ما سه‌شنبه بعد را [برای این دیدار]، تنظیم کرده‌ایم. گفتم بسیار خوب، بگویید قبول.

دوباره شب سه‌شنبه که قرار بود برود، گفتم بگویید کار پیش آمده‌است؛ نمی‌‌آید. [خنده حضار]

سه بار این تکرار  شد. فهمیدند، آمدند گفتند، آقا، تسلیم! ببخشید! [صلوات حضار]

آن آقا، برای استقبال از یک مشاور، شش تا از مشاورانش را پایین پله‌ها فرستاد، خودش هم تا راهرو آمد که رسم نیست.

رسم این است که رئیس جمهور در اتاقش می‌نشیند ومی‌آیند دیدنش. [اما این آقا] خودش هم تا راهرو آمد. 

خوشحال بشوید از این عزت!

دیدگاه‌ها»

No comments yet — be the first.