jump to navigation

احمدی نژاد : اطلاع دقیق دارم که همه سربازان و نیروهای نظامی آمریکا با ما هستند. جولای 31, 2008

Posted by الهام in اجتماعی, اخبار فارسی, سیاسی.
Tags: , , , , , , ,
1 comment so far

ممود امدی نژاد
سرباز آمریکایی در عراق در ال پنچرگیری پنچر گیری
هفت تیر ۷tir.com   :   احمدی نژاد روز پنجشنبه در دیدار با روحانیون و علمای استان کهگیلویه و بویر احمد، از شواهدی خبر داد که بنا بر آنها دنیا عوض شده است . او در این سخنرانی به سه نکته بسیار مهم اشاره می کند . از همان نکته هایی که هیچوقت اسم سوژه در آن برده نمی شود و همیشه چند ماه بعد از ماجرا توسط رئیس جمهور روایت می شود . اولین نکته این بود آقای احمدی نژاد اطلاع دقیق یافته اند که سربازان آمریکایی با جمهوری اسلامی هستند و به همین دلیل آمریکا جرات حمله به ایران را ندارد . دوم اینکه ایشان ادعا کردند که با یکی از نامزد های انتخابات ریاست جمهوری آمریکا مذاکره کرده اند و نامزد ریاست جمهوری آمریکا به احمدی نژاد گفته است که او قصد دارد نظریات  و حرفها احمدی نژاد را در آمریکا جلو ببرد و جالب است که خبر به این مهمی را بعد از ماها اعلام کردند و نام شخصی که نامزد ریاست جمهوری آمریکاست و احمدی نژاد با او مذاکره کرده را نیز نیاورده اند . سومین نکته که گویا این هم خیلی اهمیت دارد این است که راننده هیات آمریکایی با اشاره انگشت به سبک صمد آقا به هیات ایرانی فهمانده که او هم با جمهوری اسلامی است و گویا دیگر در آمریکا کسی که طرفدار جمهوری اسلامی نباشد باقی نمانده است .

به گزارش رسیده از  یاسوج، در این دیدار دکتر محمود احمدی نژاد با بیان رسالتهای حساسی که امروزه به عهده روحانیون گذاشته شده، گفت: نقش علما باید بیشتر شود و حوزه های علمیه هم بحمدالله روز به روز در حال پیشرفت و ترقی هستند.

احمدی نژاد ادامه داد: در حال حاضر گرایش انسانها به سمت عدالت و ارزشهاست و این همان دورانی است که ما چشم انتظار ان هستیم. بگذارید چند تا از نشانه هایش را برای شما بگویم :

بیرون از ایران در همه جای دنیا حتی در خود امریکا ما نشانه های این بازگشت را می بینیم
سال گذشته که به نیویورک رفته بودم یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری امریکا گفت : فلانی ! همین حرفهایی را که تو می زنی ، من می خواهم اینها را در اینجا جلو ببرم . گفتم: چرا اینجور میگی ؟  گفت مردم اینجا این حرفها را می پسندند. این حرفها در اینجا خریدار دارد و مردم اینها را می خرند.

امروزقلب همه دنیا با ماست. ایرانی هر کجای دنیا که می رود عزیز است . من در عراق یک پیامی به  آمریکا دادم گفتم شما با چه چیزی ایران را تهدید می کنید؟ من دیده ام و اطلاع دقیق دارم که همین سربازان و نیروهای نظامی آمریکا با ما هستند .
در همین سفری که اخیرا آقای جلیلی، این جوان مومن رفت و در برابر هفت هشت تا از آدمهای مارخورده که هر کدام با هواپیماهای اختصاصی و با متن از پیش نوشته شده و… آمده بودند، نشست، راننده همان طرف مقابل وقتی جلیلی را می بیند، با انگشت به آقای جلیلی اشاره می کند و می گوید: ما با شما هستیم .

و همه جای دنیا همینطور است .
امدی نژاد
ما به عنوان یک مسلمان در مقابل دین مسیح نیستیم. در مقابل دین یهود نیستیم، به روسای کلیساهای آمریکا گفتم، همین الان اگر حضرت عیسی تشریف بیاورند، هر دستوری به من بدهند، اطاعت می کنم که آنها تعجب کردند . پیامبر ما نقطه کمال را آورد نه نقطه نقابل را. دین فقط یکی است و همه یک چیز می گفتند .اسلام کمال یهودیت و کمال مسیحیت است .

وی با اشاره به شیوه تبلیغ و دعوت به اسلام گفت: همه اینها وقتی نتیجه می دهد که بالاخره یک حرکتی به وجود بیاید. تا یک حرکتی اتفاق نیفتد، کسی به دنبال حقیقت نخواهد رفت .
اگر در عمل دنیا دید ملت ایران پای پاکی و عدالت ایستاده است، دنیا فوج فوج به طرف ما خواهد آمد .امام زمان عصاره همه خوبیها و عدالت است و ما ماموریت داریم جهان را به انسان کامل دعوت کنیم. هرچه قدر هم این دعوت قوی تر باشد، اثرگذاری هم قوی تر است و کسی نمی تواند جبهه گیری کند. نظام ولایی اصلا یعنی فریاد بلند دعوت به امام و همه شان و ماندگاری نظام به خاطر همین است .

رییس جمهور افزود: خدا شاهد است من نامه ای را که برای بوش نوشتم، با وضو نوشتم و وقتی خواستم امضا کنم گفتم: ای خدای بزرگ، در این نامه هدایت قرار بده و اگر لجاجت کرد و مقاومت کرد، حیثیتش را ببر . این وظیفه ماست . خدا خودش می گوید می گوید: «اذهب الی فرعون انه طغی ….» حالا ما می خواهیم جهان را به عصاره همه خوبیها و زیبائیها همه عشقها و واسطه فیض دعوت کنیم این خیلی جاذبه دارد و عامل وحدت است .
قابل توجه است احمدی نژاد چندی پیش در سخنرانی دیگری ادعا کرده بود که یکی فرماندههان نیروهای آمریکایی در عراق با او عکس گرفته است و به او اظهار ارادت کرده است که بعدا مسئولان عراقی افشا کردند شخصی که با احمدی نژاد عکس گرفته نظامی نبوده بلکه مترجم یکی از فرماندهان آمریکایی بود که خود آن مترجم اصلا آمریکایی نبود و عرب بوده است .
.
قبلی : نگاهی به ادعای عجیب احمدی نژاد در مورد قصد آمریکایی ها مبنی بر دزدیدن او
. 

احمدی نژاد : اطلاع دقیق دارم که همه سربازان و نیروهای نظامی آمریکا با ما هستند.

دانلود فرم جمع آوری اطلاعات اقتصادی خانوار برای دریافت نقدی یارانه جولای 31, 2008

Posted by الهام in اجتماعی, اخبار فارسی, سیاسی.
Tags: , , , , ,
add a comment

عکس عباس عبدی
عکس ممود امدی نژاد
هفت تیر  ۷tir.com
  :   به زودی نقد کاملی در مورد طرح جدید دولت مبنی بر پرداخت نقدی یارانه که شبیه سازی ناقصی از طرح مشهور آقای عباس عبدی در چند سال قبل مبنی بر پرداخت مستقیم پول نفت به مردم است در سایت قرار خواهد گرفت .

فعلا نسبت به دانلود فرم ها و ارسال آنها اقدام کنید و منتظر مقاله سایت هفت تیر به قلم سردبیر باشید .
توجه کنید که برای  مشاهده این فرم ها که با پسوند pdf است باید نرم افزار adobe acrobat روی سیستم شما نصب باشد . در صورتی که نرم افزار ادوب اکروبات ندارید آن را از اینجا دانلود کنید .
بعد از دانلود فرم پرداخت نقدی یارانه باید آن را در اندازه a3 پرینت بگیرید و سپس تکمیل کنید . در صورتی که امکان پرینت a3 برای شما وجود ندارد می توانید یکی از فرم ها را در اندازه a3 از  نزدیک ترین دفتر  پستی تهیه کنید و یا فرم ها را در اندازه a4 پر کنید و سپس در اندازه a3 از آن کپی بگیرید .

دانلود فرم اصلی پرداخت نقدی یارانه 

دانلود راهنمای تکمیل

دانلود نمونه پرسشنامه تکمیل شده

.

دانلود فرم جمع آوری اطلاعات اقتصادی خانوار برای دریافت نقدی یارانه

در آستانه آغاز المپیک ، رضازاده از وزنه برداری خداحافظی کرد جولای 25, 2008

Posted by الهام in ورزشی.
Tags: , , , , ,
add a comment

عکس سین رضازاده
هفت تیر ۷tir.com  :  چند روز بیشتر از منتشر کردن مصاحبه ای متفاوت از حسین رضا زاده در هفت تیر نمی گذرد . در این مصاحبه رضا زاده با وجود بیان اینکه شبها از درد عضله خوابش نمی برد اما همچنان امید داشت که بتواند بار دیگر طلای المپیک را تصاحب کند . بلافاصله بعد از آن مصاحبه بود که شایعه یی باورنکردنی تمام کاروان ورزشی ایران در آستانه المپیک ۲۰۰۸ پکن را تحت تاثیر قرار داد. شایعه نگران کننده یی که نه از سوی کسی تایید می شد، نه از سوی کسی تکذیب . اما با این وجود حسین رضا زاده قهرمان نامدار وزن برداری ایران و جهان، از حضور در بازی های المپیک منع شد . رضازاده ورزشکار پر افتخار ایران به دستور پزشکان در بازی های المپیک غایب خواهد بود. در حالی که در چند روز گذشته بحث غیبت رضازاده در المپیک وجود داشت در ساعات پایانی شب گذشته حسین رضازاده قهرمان نامدار وزنه برداری ایران و جهان، به دستور پزشکان از حضور در بازی های المپیک منع شد. رئیس فدراسیون، کادر پزشکی و مربیان وزنه برداری ایران طی نامه یی به «حسین رضازاده» خواهان انصراف وی از حضور در بازی های المپیک پکن به دلیل نگرانی های جدی نسبت به سلامتی این وزنه بردار شدند. پزشکان، مسوولان و رئیس فدراسیون وزنه برداری طی نامه یی به پهلوان حسین رضازاده با اشاره به شرایط جسمانی و نگرانی های جدی نسبت به خطرات حضور در مسابقات، خواهان انصراف رضازاده از حضور در المپیک ۲۰۰۸ پکن شدند. این در حالی است که هجده روز دیگر مراسم افتتاحیه بیست و نهمین دوره بازی های المپیک در شهر پکن برگزار می شود و مردم و مسوولان ایران رضازاده را شانس نخست کسب مدال طلا در این بازی ها می شناختند. البته تجویز پزشکان برای او خداحافظی دائمی از ورزش حرفه یی است و با این حساب رضازاده را دیگر در میادین بین المللی نخواهیم دید. او پس از ده سال حضور حرفه یی در ورزش قهرمانی، از دنیای این رشته خداحافظی کرد.

اگر در فاصله دو هفته به آغاز مسابقات المپیک ۲۰۰۸ همه کسب مدال طلای حسین رضازاده در مسابقات وزنه برداری سنگین وزن را قطعی می دانستند و در انتظار روزی بودند که او سومین طلای متوالی خودش را پس از المپیک سیدنی و المپیک آتن به گردن بیندازد، اما دیگر نباید چندان به این اتفاق امید داشته باشیم. البته پیش از انتشار این خبر هم حسین رضازاده سه روز پیش در مصاحبه ای که در سایت قرار گرفت حرفهای  عجیبی زده بود که بوی ناامیدی پهلوان ورزش ایران از آن به مشام می رسید. او با وجود اینکه بارها وعده کسب مدال طلای المپیک ۲۰۱۲ لندن را هم به مردم ایران داده بود، اما در آن مصاحبه ناامیدانه گفته بود؛ «دیگر کم کم دارم به آخر خط می رسم. این رسم دنیا است و باید یک روز جوانان بیایند و جای من را بگیرند. با این وضع قول رکوردشکنی در مسابقات وزنه برداری المپیک را نمی دهم اما شما مطمئن باشید پس از من تا سال ها کسی نمی تواند رکوردهای سنگین وزن را بزند.» البته آن روز همه تصور می کردند فشار تمرینات رضازاده در روزهای مانده به المپیک ۲۰۰۸ باعث حرف های سرد وزنه بردار ۱۵۰ کیلوگرمی ایران شده اما حالا پس از انتشار خبر وضع فرق کرده. البته در روزهای گذشته خبر به صورت شایعه در فدراسیون وزنه برداری دهان به دهان می پیچید؛ «پزشکان اختصاصی تیم ملی وزنه برداری حسین رضازاده را از حضور در مسابقات المپیک ۲۰۰۸ پکن منع کردند.» گویا فشار زیادی که در ده سال گذشته به حسین رضازاده وارد شده، باعث افت کیفیت او و وداع پهلوان شده. افت رضازاده به قدری است که او در دو سه سال گذشته فاصله زیادی با رکوردهای خودش داشت. در این بین بزرگ ترین معضل کاروان ورزشی ایران در آستانه المپیک ضربه روحی انتشار این خبر چندان روی نمایش ورزشکاران دیگر ایران خواهد بود. مشکلات بدنی رضازاده به قدری جدی بود که حتی او از یک ماه پیش هم برای حضور در مسابقات المپیک دو دل بود.از سوی دیگر هم باید بحث رشید شریفی دیگر وزنه بردار ۱۰۵« کیلوگرم را پیش کشید که در تمامی چند ماه گذشته در کنار حسین رضازاده در اردوی تیم ملی وزنه برداری حضور داشته. جالب اینجاست که در اردوی تیم ملی تنها در وزن ۱۰۵« کیلوگرم دو وزنه بردار حضور داشتند و در وزن های دیگر تنها یک وزنه بردار وزنه می زد و این فاکتور دیگری است که به ما می فهماند باید غیبت رضازاده در المپیک را جدی می گرفتیم. اتفاقی که همه مردم ایران از شنیدن خبر آن قطعاً شوکه شدند.
.
قبلی : حسین رضازاده : به فکر رکورد شکنی نیستم ، شبها از درد عضله خوابم نمی برد

حسین رضا زاده در حال تبلیغ املاک رابینسون دبی در ماهواره

. 

در آستانه آغاز المپیک ، رضازاده از وزنه برداری خداحافظی کرد

در مورد اعتیاد خسرو شکیبایی جولای 23, 2008

Posted by الهام in اجتماعی, اخبار ایران, اخبار فارسی, اخبار وبلاگستان, حوادث, زندان اوین, زندان سیاسی, سیاسی, شکنجه, گزارش تصویری, یک عکس یک خبر.
Tags: , , ,
add a comment

خسرو شکیبایی معتادخسرو شکیبایی معتاد بود - اعتیاد عکس
رسانه ها همه از شکیبایی می گویند. خوب هم هست. او بازیگر مهمی بود. ستاره ای بود. اما در این گفتن ها آنچه پنهان می کنند تاسف انگیز است. شکیبایی با خود هر چه کرد چیزی پنهان نبود. پس بهتر است تمام شکیبایی را ببینیم و با آنچه بود و آنچه هستیم روبرو شویم و خود را از خودمان پنهان نکنیم. اینجا دیگر محل بازی نیست. بازی تمام شده است.

هفت تیر ۷tir.com  به قلم پرویز جاهد  :  خسرو شکیبایی هیچگاه بازیگر محبوب و مورد علاقه من نبود اما بازیگر خوبی بود و در فیلم های مهمی مثل هامون، سارا، کاغذ بی خط، کیمیا و چند فیلم خوب دیگر بازی کرد. تنها نقشی که از شکیبایی دوست دارم بازی درخشان اش در سریال روزی روزگاری است که به اعتقاد من از بهترین سریال های تلویزیونی تولید شده پس از انقلاب است و تا کنون سریالی در حد و اندازه آن تولید نشده (در کنار کوچک جنگلی).

وقتی خبر درگذشت خسرو شکیبایی را در سن ۶۴ سالگی شنیدم، بسیار متاسف شدم اما اصلا تعجب نکردم چون از وضعیت جسمی بحرانی او تا اندازه ای باخبر بودم، اگرچه بسیاری از نویسندگان و هنرمندان سینمای ایران در پیام های تسلیت خود در روز گذشته آن را یک شوک خواندند و چنین نشان دادند که از این مرگ ناگهانی غافلگیر شدند. اما برخی نویسنده ها مثل امیرحسین جلالی در سایت سینمای ما نوشتند «خیلی ها انتظارش را داشتند. معجزه که قرار نبود اتفاق بیفتد». همه می دانستند که شکیبایی به شدت معتاد به مواد مخدر است و در هر محفل هنری که می رفتی از اعتیاد او حرف می زدند اما این عادت ما ایرانی هاست که ضعف های هنرمندان مورد علاقه مان را بعد از مرگ نادیده گرفته و آن را پنهان و لاپوشانی کنیم. این پنهان کاری و ریاکاری در جامعه هنری ایران به شدت رواج دارد تا حدی که گزارش های پزشکی نیز علت واقعی مرگ برخی آدم های سرشناس و محبوب را اعلام نمی کند و رسانه های داخلی نیز از گفتن حقیقت می پرهیزند. این در حالیست که اعتیاد شکیبایی چنان آشکار بود که داریوش مهرجویی در یکی از فیلم هایش با آن شوخی واضحی کرده بود .
علت مرگ شکیبایی را ایست قلبی نوشته اند. برخی سایت های خبری نیز مرگ او را به خاطر سرطان کبد اعلام کرده اند. من نمی توانم با قطعیت بگویم علت واقعی مرگ شکیبایی اعتیاد او بوده اما اگر بپذیریم که او دچار اعتیاد شدید بوده، پس می توان این احتمال را داد که مرگ زودرس و نابهنگام و تاسف آور این بازیگر محبوب سینمای ایران ناشی از اعتیاد به مواد مخدر بوده. هنرمندان زیادی در سال های اخیر بر اثر اعتیاد به مواد مخدر در سن های جوانی یا میان سالی از دست رفتند. افراد خلاقی که هنوز فرصت برای خلق آثار هنری داشتند اما به خاطر ضعف جسمی و بیماری ناشی از اعتیاد، نتوانستند نقش خود را تا آخر بازی کنند. هنرمندانی چون اکبر مشکین، پرویز فنی زاده، فرهاد و فروغی و شاعرانی چون نصرت رحمانی و م آزاد از جمله قربانیان اعتیاد بودند اما اصلا یا کمتر در بیوگرافی آنها از اعتیادشان به مواد مخدر گفته شده است. در این میان کار برخی هنرمندان مثل داریوش اقبالی استثناست که بعد از ترک اعتیاد، شجاعانه به اعتیادشان اعتراف کرده اند و با این کار خواسته اند دیگران از زندگی آنها عبرت گرفته و به راه آنها نروند.

من نگران سرنوشت تعدادی از خلاق ترین آدم های سینمای ایران هستم که آلوده مواد مخدرند و به دلیل همین مشکل، توانایی تکمیل پروژه های خود را ندارند و از این رو کمتر تهیه کننده ای حاضر است روی کار آنان سرمایه گذاری کند.

مرگ اسفناک شکیبایی ، شاید هشداری باشد برای جامعه هنری ایران که به بازنگری درونی خود بپردازد و علت واقعی مرگ های زودرس اعضای خود را ریاکارانه پنهان نکند بلکه به جای آن به کشف و ریشه یابی علت ها و انگیزه های روحی، مالی و اجتماعی آن پرداخته و در درمان و پیش گیری آن بکوشد. بهتر است که به خود دروغ نگوییم و از بیان حقایق تلخ واهمه نداشته باشیم .

.

در مورد اعتیاد خسرو شکیبایی

نامه فرزاد کمانگر ، معلمی که در زندان سنندج و زندان اوین به شدت شکنجه شد جولای 23, 2008

Posted by الهام in اجتماعی, اخبار فارسی, حوادث, سیاسی.
Tags: , , , , , , , , ,
add a comment

http://www.rojhelat.nu/files/data/upimages/a-farzad-kamangar.jpg
http://www.psk2006.org/Members/psk/shaknje.jpg
هفت تیر ۷tir.com
: چندی پیش خبر حکم اعدام یک معلم سنندجی را در سایت منتشر کردیم . متنی که در ادامه می خوانید نامه ایست که فرزاد کمانگر از زندان رجایی شهر کرج ارسال کرده است و در آن نوشته است که چگونه در طول ما ها شکنجه شدید و حیوانی از او ده ها صفحه اعتراف گرفته اند . فرزاد کمانگر یکی از معلمان شهر کامیاران و از فعالین حقوق بشر در ایران بود که به دلیل فعالیت های سیاسیش بازداشت شد و سپس با وجود تاکید قانون اساسی مبنی بر اینکه محاکمه فعالین سیاسی باید در دادگاه علنی و با حضور هیات منصفه مردمی باشد ، در یک دادگاه غیر علنی و بدون هیات منصفه محاکمه و به اعدام محکوم شد . فرزاد کمانگر پس از ماهها حضور در سلول انفرادی ، سرانجام پس از انتقال به زندان رجایی شهر کرج فرصتی می یابد تا شرح حال خود را بنویسد و به خارج از زندان منتقل کند .

با کپی این مطلب در سایت و وبلاگ های دیگر سعی کنیم مانع از اعدام او شویم :
عکس فرزاد کمانگر
متن نامه فرزاد کمانگر خطاب به ملت ایران : اینجانب فرزاد کمانگر معروف به سیامند معلم آموزش وپرورش شهرستان کامیاران با ۱۲ سال سابقه تدریس که یکسال قبل از دستگیری در هنرستان کارودانش مشغول به تدریس بودم و عضو هیئت مدیره انجمن صنفی معلمان شهرستان کامیاران شاخه کردستان بودم و تا زمان فعالیت این انجمن و قبل از اعلام ممنوعیت فعالیتهای آن مسئول روابط عمومی این انجمن بودم . همچنین عضو شورای نویسندگان ماهنامه فرهنگی – آموزشی رویان (نشریه آموزش و پرورش کامیاران) بودم که بعدها بوسیله حراست آموزش و پرورش این نشریه نیز تعطیل شد . مدتی نیز عضو هیئت مدیره انجمن زیست محیطی کامیاران (ئاسک) بوده ام و از سال ۱۳۸۴ نیز با آغاز فعالیت مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران به عضویت آن درآمدم . در مرداد ۱۳۸۵ برای پیگیری مسئله درمان بیماری برادرم که از فعالین سیاسی کردستان می باشد به تهران آمدم و دستگیر شدم . در همان روز به مکان نامعلومی انتقال داده شدم. زیرزمینی بدون هواکش ، تنگ و تاریک بردند ، سلولها خالی بود نه زیرانداز نه پتو و نه هیچ شی دیگری آنجا نبود . آنجا بسیار تاریک بود مرا به اتاق دیگری بردند . هنگامی که مشخصات مرا می نوشتند از قومیتم می پرسیدند و تا می گفتم <کرد> هستم بوسیله شلاق شلنگ مانندی تمام بدنم را شلاق میزدند . به خاطر مذهب نیز مورد فحاشی ، توهین و کتک کاری قرار میدادند . بخاطر موسیقی کردی که روی گوشیم موبایلم بود تا می توانستند شلاقم میزدند . دست هایم را می بستند و روی صندلی مینشاندند و به جاهای حساس بدنم … فشار وارد می کردند و لباسهایم را از تنم به طور کامل خارج می کردند و با تهدید به تجاوز جنسی با چوب و باتوم آزارم می دادند .

پای چپ من در این مکان بشدت آسیب دید و بعلت ضربه های همزمان به سرم و شوک الکتریکی بیهوش شدم و از هنگامی که به هوش آمدم . تاکنون تعادل بدنم را از دست داده ام و بی اختیار می لرزم ، پاهایم را زنجیر می کردند و بوسیله شوک الکتریکی که دستگاهی کوچک و کمری بود به جاهای مختلف و حساس بدنم شوک می زدند که درد بسیار زیاد و وحشتناکی داشت بعدها به بازداشتگاه ۲۰۹ در زندان اوین منتقل شدم . از لحظه ورود به چشمانم چشم بند زدند و در همان راهروی ورودی (همکف – دست چپ بالاتر از اتاق اجرای احکام) مرا به اتاق کوچکی بردند که در آنجا نیز مرا مورد ضرب و شتم (مشت و لگد) قرار دادند . روز بعد به سنندج منتقل شدم تا برادرم را دستگیر کنند . در آنجا از لحظه ی ورود به بازداشتگاه با توهین و فحاشی کردن و کتک کاری روبه رو شدم . مرا به صندلی بستند و در اتاق بهداری از ساعت ۷ صبح تا روز بعد همانگونه گذاشتند . حتی اجازه ی دستشوئی رفتن نیز نداشتم . به گونه ای که مجبور شدم خودم را خیس کنم . بعد از آزار و اذیت بسیار دوباره مرا به بازداشتگاه ۲۰۹ منتقل کردند . در اتاقهای طبقه ای اول (اطاقهای سبز بازجویی) مورد بازجویی و کتک و آزار و اذیت قرار دادند .

در ۵ شهریور ماه ۱۳۸۵ بعلت شکنجه های بسیار ناچاراً مرا به پزشک بردند که در طبقه اول و در مجاورت اتاق های بازجویی قرارداشت که پزشک آثار کبودی و شکنجه و شلاق زدن ها را ثبت کرد که آثار آن در کمر ، گردن ، سر ، پشت ، ران ، پاها کاملاً مشهود بود . مدت دوماه شهریور و مهرماه در سلول انفرادی شماره ۴۳ بودم . که چون شدت شکنجه ها واذیت و آزار خارج از تصور و بسیار زیاد بود مجبور شدم ۳۳ روز اعتصاب غذانمایم و هنگامی که خانواده ام را تهدید و احضار می کردند برای رهایی از شکنجه و اعتراض به اذیت و فشار بر خانواده ام خودم را از پله های طبقه ی اول پرت کردم تا خودکشی نمایم . مدت نزدیک به یکماه نیز در سلول انفرادی کوچک و بدبویی در انتهای طبقه اول (۱۱۳) حبس بودم . که در این مدت اجازه ی ملاقات و تلفن با خانواده را نداشتم . در مدت ۳ ماه انفرادی اجازه هواخوری را هم نداشتم و سپس به سلول چند نفره شماره ۱۰ (راهرو) منتقل شدم و ۲ ماه نیز در آنجا بودم . اجازه ملاقات با وکیل یا خانواده را نیز نداشتم . در اواسط دیماه از ۲۰۹ تهران به بازداشتگاه اطلاعات کرمانشاه واقع در میدان نفت انتقال داده شدم در حالیکه نه اتهامی داشتم و نه تفهیم اتهام شدم . بازداشتگاهی تنگ و تاریک که هرگونه جنایتی در آن میشد .
همه لباسهایم را در اتاق بیرون آوردند و بعد از ضرب و شتم لباسی کثیف و بدبو به من دادند و با ضرب و شتم مرا از راهرو و بازداشتگاه به اتاق افسر نگهبانی و از آنجا به راهرو دیگری که از در کوچکی وارد می شد بردند . سلول بسیار کوچکی که در واقع از همه کس مخفی بود و صدایم به جایی نمی رسید . سلول تقریباً یک متر و شصت سانتیمتر در نیم متر بود . دو لامپ کوچک از سقف آویزان بود . هواکش نداشت . آن سلول قبلاً دستشوئی بود و بسیار بدبو و سرد . یکعدد پتوی کثیف در سلول بود . هنگام بیدارشدن بی اختیار سرت به دیوار می خورد . اتاق سرد بود . برای نفس کشیدن مجبور بودم صورتم را روی زمین بگذارم و دهانم را به زیر در نزدیک بکنم تا نفس بکشم . و هنگام خواب یا استراحت هر ساعت چند بار با صدای بلند در را می زدند تا از استراحت جلوگیری کنند و یا لامپ های کوچک را خاموش می کردند . دو روز بعد از ورود مرا به اتاق بازجویی بردند و بدون هیچ سئوالی مرا زیر ضربات مشت و لگد گرفتند و توهین و فحاشی کردند . دوباره مرا به سلول بردند صدای رادیویی را تا آخر باز می گذاشتند تا قدرت استراحت و تفکر را از من بگیرند در ۲۴ ساعت ۲ بار اجازه دستشویی رفتن داشتم . ماهی بکبار نیز اجازه استحمام چند دقیقه ای داشتم . شکنجه هایی که در آنجا می شدم مثل :

۱-بازی فوتبال : این اصطلاحی بود که بازجوها به کار می بردند ، لباسهایم را از تنم در می آوردند و چهار -پنج نفر مرا دوره می کردند و با ضربات مشت و لگد به همدیگر پاس میدادند . هنگام افتادن من روی زمین می خندیدند و با فحاشی کتکم می زدند.
۲-
ساعتها روی یک پا مرا نگه می داشتند و دستهایم را مجبور بودم بالا نگه دارم هرگاه خسته می شدم دوباره کتکم می زدند . چون می دانستند که پای چپم آسیب دیده بیشتر روی پای چپم فشار می آوردند . صدای قرآن را از ضبط صوت پخش می کردند تا کسی صدایم را نشنود .
۳-
در هنگام بازجویی صورتم را زیر مشت و سیلی می گرفتند ،
۴-
زیر زمین بازداشتگاه که از راهروی اصلی به طرف در هواخوری پله های آن با زباله و ریزه های نان پوشانده می شد برای اینکه کسی متوجه آن نشود ، اتاق شکنجه دیگری بود که شبها مرا به آنجا می بردند ، دستها و پاهایم را به تختی می بستند و بوسیله ی شلاقی که آنرآ “ذوالفقار” می نامیدند به زیر پاهایم ، ساق پا ، ران و کمرم می زدند . درد بسیار زیادی داشت و تا روزها نمی توانستم حتی راه بروم .
۵-چون هوا سرد بود و فصل زمستان ، اتاق سردی داشتند که معمولاً به بهانه بازجویی از صبح تا غروب مرا در آن حبس می کردند و بازجویی هم در کار نبود.
۶-در کرمانشاه نیز از شوکهای الکتریکی استفاده میکردند و به جاهای حساس بدنم شوک وارد میکردند.

۷-اجازه استفاده از خمیردندان و مسواک را هم نداشتم ، غذای مانده و کم و بدبویی به من میدادند که قابل خوردن نبود.


در اینجا نیز برای فشار وارد کردن به من اجازه ملاقات ندادند و حتی دختر مورد علاقه ام را نیز دستگیر کردند . برای برادرهایم مشکل ایجاد میکردند و آنها را بازداشت می کردند . بعلت سلول و پتو و لباسهای غیر بهداشتی کثیف و بدبو . دچار ناراحتی پوستی (قارچ) شدم و حتی اجازه دیدن پزشک را هم نداشتم . بعلت فشار شکنجه ها مجبور شدم . که ۱۲ روز اعتصاب غذا نمایم . ۱۵ روز آخر بازداشتم سلولم را عوض کردند و به سلول بدبوتر و کثیف تری که هیچگونه وسیله گرمایی نداشت انتقال دادند . هر روز مورد فحاشی و هتاکی قرار می گرفتم حتی یکبار بعلت ضربه هایی که به بیضه هایم زدند بیهوش شدم . شبی نیز لباسهایم را در همان شکنجه گاه (زیرزمین) در آوردند و به تجاوز جنسی تهدیدم نمودند و.. برای رهایی از شکنجه چند بار مجبور شدم . که سرم را به دیوار بکوبم . مرا وادار به اعتراف به مسائل عاطفی و روابط و.. وادار میکردند . صدای آه و ناله سلول های دیگر مرتب شنیده میشد وحتی گاهاً بعضی اقدام به خودکشی مینمودند .
۲۸ اسفندماه به تهران بازداشتگاه ۲۰۹ منتقل شدم و هر چند به سلول جمعی ۱۲۱ منتقل شدم ولی باز اجازه‌ی ملاقات نداشتم.
هنوز فشارهای روحی – روانی مانند بازداشت خانواده و جلوگیری از ارتباط با آنها فحاشی ، هتاکی و… بر من وارد میکردند.

پرونده ام بعد از ماهها بلاتکلیفی خردادماه ۸۶ به دادگاه انقلاب شعبه ۳۰ فرستاده شد . بازجوها تهدید میکردند که نهایت سعی آنها گرفتن حکم اعدام یا زندانی درازمدت می باشد . و در صورت اثبات بی گناهیم در دادگاه و آزادی در بیرون از زندان تلافی !؟ می کنند . نفرت عجیبی که از من به عنوان یک کرد ، ژورنالیست و فعال حقوق بشر داشتند . با وجود همه ی فشارها از شکنجه دست بردار نبودند .

دادگاه عدم صلاحیت رسیدگی به پرونده را در تهران اعلام نمود . و رسیدگی پرونده را به سنندج واگذار نمود . با هر بار حمایت مردمی و سازمانهای حقوق بشراز من و اعتراض به بازداشت و شکنجه های قانونی آنها عصبانی تر میشدند و فشارها را بیشتر می کردند . در شهریور ماه ۸۶ به بازداشتگاه سنندج منتقل شدم جایی که برایم <کابوس وحشتناکی> شده که هیچگاه از ذهنم و زندگیم خارج نخواهد شد . در حالیکه طبق قانون خودشان من اتهام جدیدی نداشتم . از همان لحظه ورود کتک کاری و آزار و اذیت جسمی و روانی ام آغاز شد .

بازداشتگاه ستاد خبری سنندج یک راهرو اصلی و ۵ راهرو مجزا داشت که در آخرین راهرو و آخرین سلول مرا جای دادند . جایم را مرتب عوض میکردند تا روزی رئیس بازداشتگاه همراه چند نفر دیگر مرا بدون دلیل ضرب و شتم نمودند و از سلول خارج نمودند روی پله هایی که ۱۸ پله بود به زیرزمین و اتاقهای بازجویی منتهی میشد با ضربه ای که بر بالای پله ها از پشت به سرم وارد نمودند به زمین افتادم و چشمانم سیاهی رفت با همان حالت مرا از پله ها به پائین کشیده بودند ، نمی دانم چگونه ۱۸ پله مرا به پائین آورده بودند . چشمانم را باز کردم . درد شدیدی در سر وصورت ، پهلویم احساس میکردم با بهوش آمدنم دوباره مرا زیر ضربات مشت و لگد گرفتند و بعد از یک ساعت کتک کاری دوباره مرا کشان کشان از پله ها بالا کشیدند و به راهروی دوم و سلول کوچکی بردند و به داخل آن پرت کردند . و ۲ نفر باز هم مرا زدند تا مجدداً بیهوش شدم . هنگامی که به هوش آمدم که صدای اذان عصر را می شنیدم . صورت و لباسهایم خونی بود . صورتم متورم شده بود . تمام بدنم سیاه و کبود شده بود . قدرت حرکت کردن نداشتم بعد از چند ساعت بزور مرا به حمامی انداختند تا صورت خونین و لباسهایم را تمیز کنم .
لباسهای خیسم را تنم کردند و به علت وخامت جسمیم ساعت ۱۲ شب چند نفر از روسای اطلاعات در حالیکه چشمانم را بسته بودند وضیعت وخیم جسمی ام را دیدند .و فردای آن روز مجبور شدند مرا به پزشکی خارج از بازداشتگاه و مستقر در زندان مرکزی نشان دهند . بعلت آسیب دیدگی دندان ها و فکم تا چند روز قدرت غذا خوردن هم نداشتم . شبها پنجره سلول را باز میکردند تا سرما اذیتم کند . به من پتو نمیدادند بناچار مجبور بودم موکت را دور خود بپیچم . اجازه هواخوری ، ملاقات و تلفن نداشتم و بارها و بارها در اتاقهای بازجویی واقع در زیرزمین مورد ضرب و شتم قرار می گرفتم . مجبور شدم ۵ روز اعتصاب غذا نمایم . بارها سرم را به دیوارهای زیرزمین می کوبیدند . و از زیر زمین تا سلول با ضربات مشت و لگد می بردند . هیچ اتهامی نداشتم نه درکرمانشاه و نه در سنندج
شکنجه مشهور <جوجه کباب> اصطلاحی بود که رئیس بازداشتگاه اطلاعات سنندج به کار میبرد و اکثر شبهایی که خودش آنجا بود انجام میداد . دست و پا را می بست و کف زمین می انداخت و شلاق میزد .
صدای گریه ها و ناله های زندانیان دیگر که اکثراً دختر بودند شنیده میشد و روح هر انسانی را آزار میداد . شبها پنجره ها را باز میگذاشتند ، لباسهایم را در دستشویی که در زیرزمین بود بعد از کتک کاری خیس میکردند و به همان صورت مرا به سلول میبردند ، بعلت سردی هوا مجبور بودم خودم را لای پتوی کثیف سلول بپیچانم.
نزدیک به ۲ ماه نیز در انفرادی های سنندج بودم ، پرونده ام در سنندج نیز عدم صلاحیت رسیدگی گرفت و دوباره به تهران منتقل شدم . نزدیک به ۸ ماه انفرادی آزارهای جسمی و روحی در این مدت . وی جسم و اعصاب و روانم تاثیر بسیار بدی گذاشته . بعد از یک شب بازداشت در ۲۰۹ به اندرزگاه ۷ زندان اوین در جایی که مواد مخدر سرگرمی زندانیان محسوب میشود منتقل شدم و از ۲۷ آابان به زندان رجایی شهر زندانی که در طبقه بندی سازمان زندانها متعلق به زندانیان خطرناکی چون قتل ، آدم ربایی و سرقت مسلحانه و… منتقل شده ام .
.
گزارش تصویری از تجمع مردم کردستان در حمایت از فرزاد کمانگر و اعتراض به حکم اعدام او :

عکس تجمع مردم سنندج در مایت از فرزاد کامنگر

معلم زندانی کرد

معلم زندانی کرد عکس تجمع مردم سنندج در مایت از فرزاد کامنگر

شکنجه فرزاد کمانگر رنجنامه

رنجنامه فرزاد کمانگر از زندان سنندج
.

نامه فرزاد کمانگر ، معلمی که در زندان سنندج و زندان اوین به شدت شکنجه شد

حکم خامنه ای خلاف قانون اساسی و به نفع احمدی نژاد جولای 22, 2008

Posted by الهام in احمدی نژاد, اخبار ایران, اخبار فارسی, اقتصاد, سیاسی.
Tags: , , , , , , , ,
add a comment

بوسیدن دست خامنه ای ، امدی نژاد
هفت تیر ۷tir.com
: در حالي كه در روزهاي اخير ادامه كار صمصامي به عنوان سرپرست وزارت اقتصاد غیر قانونی  بود و حتي ‏نمايندگان اصولگرا خواستار دخالت قوه قضاييه و شوراي نگهبان در اين زمينه شده بودند، احمدي‌نژاد با دريافت ‏حكمی که در هیچ قانونی وجود آن تعریف نشده است از رهبر جمهوري اسلامي، توانست مهلت قيد شده در قانون اساسي را زير پا بگذارد و سرپرستي ‏صمصامي را به طور نامحدود تمديد كند.‏

اين موضوع را رحيمي، معاون حقوقي و پارلماني احمدي نژاد صبح ديروز در مصاحبه با “پايگاه اطلاع‌رساني ‏دولت” اعلام كرد. به گفته وي، احمدي‌ نژاد “با نوشتن نامه به محضر مقام معظم رهبري از ايشان خواستند با توجه ‏به اينكه مهلت قانوني سرپرستي صمصامي در اين وزارتخانه به پايان رسيده و از طرفي نمايندگان مجلس در ‏تعصيلات تابستاني به سر مي برند،‌ وي تا شروع به كار مجلس همچنان در پست سرپرستي به كار ادامه دهد… ‏مقام معظم رهبري اجازه دادند تا زمان شروع به كار مجلس، صمصامي كماكان به انجام وظايف خود بپردازد.”‏

باهنر نايب‌رئيس مجلس ديروز از احمدي‌ نژاد “گلايه” كرد كه: “رئيس‌جمهور انجام كار به اين مهمي را به آخرين ‏لحظات منتقل مي‌كند و با مشكلاتي از اين دست مواجه مي‌شود.” وي همچنين با رد توضيحات دولت، تصريح ‏كرد: “فرصت رئيس‌ جمهور براي معرفي كانديداي خود در وزارت امور اقتصادي و دارايي سه روز پيش تمام ‏شده بود و رئيس‌ جمهور و هيچ كس ديگر قانوناً نمي‌توانسته وزارت دارايي را اداره كند.”‏

سخنگوي شوراي نگهبان نيز كه در مصاحبه مطبوعاتي روز قبل در خصوص امكان قانوني ادامه كار سرپرست ‏وزارت اقتصاد از سوي خبرنگاران سؤال‌ پيچ شده بود، با غيرقانوني دانستن اين موضوع، ابراز اميدواري كرده ‏بود كه: “رئيس جمهور بامعرفي هر چه سريعتر وزير پيشنهادي به اين گمانه زني ها و شايعات پايان دهد.”‏

‎نقض قانون اساسي‎

در سه ماه گذشته، احمدي‌نژاد بدون هيچ توضيح و توجيهي از معرفي گزينه پيشنهادي خود براي وزارت اقتصاد ‏خودداري كرده و با بي‌اعتنايي به اعتراضات مجلس، تنها به بيان اين جمله بسنده كرده است كه: “هر وقت زمانش ‏برسد، وزير اقتصاد را به مجلس معرفي مي‌كنم.”‏

بي‌توجهي احمدي‌ نژاد به مهلت قانوني در حالي است كه اصل ۱۳۵ قانون اساسي جمهوري اسلامي، كه بر اساس ‏همين قانون، احمدي‌نژاد اكنون وظيفه اجراي آن را برعهده دارد، تصريح مي‌كند كه مدت انتصاب سرپرست براي ‏يك وزارتخانه بدون وزير، سه ماه است و اين مدت قابل تمديد نيست.‏

همچنين طبق اعلام رسانه‌ها، شوراي نگهبان نيز كه مرجع رسمي تفسير قانون اساسي است، در سال‌هاي گذشته به ‏درخواست رئيس مجلس هفتم، در تفسير اين اصل گفته بود كه در مدت سه ماه رئيس‌جمهوري مي‌تواند ‏سرپرست‌هاي متعددي را منصوب كند، اما كل مهلت سه ماهه به هيچ وجه قابل تمديد و افزايش نيست.‏

با اين وجود، احمدي‌نژاد و خامنه ای هر دو به اين اصل قانون اساسي و تفسير آن آشكارا بي‌توجهي كرده است. اين موضوع در دو ‏هفته اخير باعث اعتراضات مكرر نمايندگان شد، به طوري كه در روزهاي اخير يكي از اعضاي هيات رئيسه به ‏صراحت احمدي‌نژاد را به نقض قانون اساسي متهم كرد و يكي ديگر از نمايندگان شاخص اصولگرا در نامه‌اي به ‏رئيس ديوان عدالت اداري، خواستار برخورد قانوني با امضاهاي حسين صصمامي، سرپرست منصوب ‏احمدي‌نژاد در وزارت اقتصاد، در روزهاي پس از پايان مهلت قانون شد.‏

در اين حال، اكنون طبق اعلام مقامات دولتي مشخص شده است كه احمدي‌ نژاد در واكنش به اين اعتراضات، دست ‏به دامن رهبر نظام اسلامي شده و خواستار حكم حكومتي وي براي دور زدن قانون اساسي و تمديد مهلت ‏سرپرستي صمصامي شده است .‏ در واقع می توان گفت آیت الله خامنه ای با این حکم بر فرا قانونی بودن خود تاکید کرده است . طبق متن حكمي كه چند ساعت بعد از حکم خامنه ای در رسانه‌ها منتشر ‏شد، احمدي‌ نژاد سرپرستي صمصامي را براي مدت نامحدود يعني “تا راي اعتماد مجلس محترم شوراي اسلامي ‏به وزير جديد” تمديد كرد؛ حال آنكه اين “وزير جديد” هنوز هم به مجلس معرفي نشده است.‏

جبران كاستي‌هاي احمدي‌نژاد‎

لازم به ذكر است اين اولين باري نيست كه احمدي‌نژاد براي حل مشكلاتش با مجلس، دست به دامن رهبر مي‌شود ‏و حكمی تحت عنوان حکم حكومتي دريافت مي‌كند. وي هفته پيش در يك مصاحبه مطبوعاتي فاش كرد كه در اسفند ماه گذشته پس از ‏مخالفت مجلس با لايحه دوفوريتي برداشت ۱۲۰۰ ميلياردي از حساب ذخيره ارزي براي واردات، موضوع را با ‏رهبري مطرح كرده و خواستار اجازه وي براي اين كار به‌رغم نظر مجلس شده است.‏

آيت‌الله خامنه‌اي هم در اين مورد طرف دولت را گرفته و در برابر منتقدان، از احمدي‌ نژاد حمايت كرده ‏است .‏
آیت الله خامنه ای یک بار نیز در زمان مجلس ششم از چنین حکمی که در قانون اساسی پیش بینی نشده است استفاده کرد و مانع از تصویب طرح اصلاح قانون مطبوعات در مجلس ششم شد و عملا خود را مقابل خاصت نمایندگان اصلاح طلب قرار داد . طرح اصلاح قانون مطبوعات اگر در مجلس ششم به تصویب می رسید آزادی های بیشتری به روزنامه ها می داد و مانع از تعطیلی پیش از دادگاه روزنامه ها می شد .با تصویب نشدن آن طرح دست سعید مرتضوی دادستان مورد علاقه رهبر انقلاب در قوه قضاییه برای تعطیل کردن نشریات بدون برگزاری دادگاه همچنان باز ماند .
.
قبلی : احمدی نژاد : خامنه ای تصور می کند من رئیس جمهور او هستم . من رئیس جمهور امام زمانم

.
احمدي نژاد – خامنه ای – احمدی نژاد – حکم حکومتی خامنه ای – خلاف قانون اساسی – آیت الله خامنه ای – مجلس – سرپرست وزارت اقتصاد و دارایی – صمصامی

رابطه خانواده آیت الله خامنه ای با سعید امامی جولای 16, 2008

Posted by الهام in اخبار فارسی, سیاسی, فیلم.
Tags: , , , , , , ,
add a comment

عکس سعید امامی
هفت تیر ۷tir.com
  :  این مطلب به نقل از فهیمه دری نوگورانی همسر سعید امامی در سایت قرار می گیرد . همسر سعید امامی ( یکی از عوامل قتل های زنجیره ای )  ماها قبل مطلبی که در ادامه میخوانید را اظهار کرده است و تا به حال این مطلب از طرف دفتر مقام رهبری تکذیب نشده است :
من سوابق سعید را بعدا در زندان فهمیدم . خانواده ها هم کسی اصلا اطلاع نداشت که همسرم معاون وزیر در اطلاعات هستند. بعد از اعلام خبر كشته شدن ایشان در روزنامه ها تازه همه فهمیدند او کجا کار می کرده است …

نمونه ای را به یاد ندارم که ایشان به خاطر خودش یا خانواده اش بخواهد کاری انجام داده باشد . شما الان می بینید اگر کسی مدیر کل یک بخشی باشد به راحتی برایش راننده می گذارند . خودرو می گذارند . محافظ دارد و …. تا سال ۷۰ که اصلا ماشین نداشتیم . مقید به بیت المال بودند .

یکبار رازی را به من گفته بودند که دو ماه بعد از ماموریتشان بود در سال ۶۹ ،ولی من دیگر الان نیازی نمی بینم این راز حفظ شود چون از جان خودش مایه گذاشت : مادرآقا سعيد سرطان گرفته بودند . ما ۶ ماه مادر را آوردیم تهران با خودمان زندگی کردند . خب در این دو ماه آخر سعید خانواده ی آقای خامنه ای را براي كاري برده بود لندن و دو ماه تمام با این خانواده زندگی کرد به حدی که خود آقا مجتبی پسر آقا (داماد آقای حداد عادل) و مادر خانمشان شیفته ی اخلاق سعید شده بودند که حتی تا قبل از دستگیری سعید هم مرتبا خود آقا مجتبی پسر آیت الله خامنه ای زنگ می زدند به سعید که چرانمی آیی و با ما رفت و آمد نمی کنی ؟ …

من در طول این دو ماه مادر مریض آقا سعيد را با دو تا بچه کوچک خودم داشتم . یکبار آقا سعید زنگ نزدند . چون گفته بودند که منتظر تماس من نباش . چون من جایی هستم که نمی توانم حتی زنگ بزنم . فقط می دانستم ایشان ماموریت هستند . به من گفته بودند من تلفن می کنم به کسی که رابط است و از حال ما به شما خبر می دهد که حتی من آن شخص را نمی شناختم . ماهها بعد از اینکه بر گشتند توی تلوزیون آقای محمدی گلپایگانی (رئیس دفتر آقای خامنه ای ) را به من نشان دادند گفتند ایشان شخصی بوده که با شما تماس می گرفته و از حال مادرش می پرسید به ایشان می گفت و از حال سعید به ما خبر می داد .ولی تا جایی که به من می گفتند سعید مثلا حال مادرشون خوب نیست و روزهای آخر را می گذراند . ظاهرا اینها به ایشان نگفته بودند بر عکس گفته بودند حال مادرتان خوب است که ایشان بتواند کارش را راحت و درست انجام دهد…

مساله اي رو هم مي خواهم ذكر كنم . سعيد مي گفت يك موقع هايي يك بنده خدايي از همين خانواده، حتي من لباسهايم را مي گذاشتم يك گوشه كه مثلا مي روم بيرون و مي آيم مي شورم. بر مي داشتند و مي شستند كه البته من مي گفتم چرا حاج خانم ؟ چرا شما لباسهاي منو مي شوريد؟ مي گفتند نه تو مثل پسر ما مي موني. يعني همچين آدمي بود سعيد، خوب دو ماه با اين افراد با خانواده ي خود آقا زندگي كرده بود. اگر مسأله داشت، اگر لغزشي داشت بالأخره اينها مي فهميدند .

خانواده ي آقا شيفته ي تدين و و اخلاقش بودند. من خودم در مشهد كه رفته بودم، مادر خانم آقا زحمت كشيدند براي ديدن ما آمدند، ما توي هتل بوديم.ما را دعوت كردند خانه شان چقدر از سعيد براي من تعريف كردند. در صورتي كه سعيد هيچ چيزي به من نگفته بود…من بچه هايم را با ميني بوس و اتوبوس اينور و آنور مي كشيدم، كوپنها را بر مي داشتم قند و شكر و روغن.فقط خدا مي داند من در تمام طول مدتي كه بعدا فهميدم معاون وزير بوده من فقط يك بار او را با راننده اش ديدم. معمولا با موتور اين ور و آنور مي كرد.

. 

فیلم جنایت های مسئولان دانشگاه آزاد به دستور جاسبی و حمایت قوه قضاییه جولای 15, 2008

Posted by الهام in اخبار فارسی, دانلود فیلم, سیاسی, فیلم, فیلم دانشگاه.
Tags: , , , , , , , , ,
add a comment

فیلم زمین خواری دانشگاه آزاد
هفت تیر 7tir.com
: جنایت ها و صحنه های شنیعی که در این فیلم ملاحظه خواهید کرد در فلسطین اشغالی و توسط اشغالگران اسرائیلی انجام نشده است و بعید است مشابه این صحنه ها را در در فلسطین کسی ببنید . دزدیدن دختر و انتقال او به دانشگاه آزاد به دستور جاسبی و کندن روسری از سر دختری که می خواهد مانع از زمین خواری مسئولان دانشگاه آزاد شود و کتک زدن او در یکی از شهرهای دور افتاده ایران نیز اتفاق نیافتده است . تمام این اتفاقات در همین تهرانی در شهری که آیت الله خامنه ای ولی امر مسلمین جهان در آن زندگی می کند اتفاق می افتد همه مسئولان از آن خبر دارند و بارها و بارها این جنایت ها که شرحش را در ادامه می خوانید تکرار شده است و خانواده مورد ظلم بارها در قوه قضاییه جمهوری اسلامی دادخواهی کرده اند اما صدایشان به جایی نرسیده است و قوه قضاییه با وجود مدارک بسیار و فیلم این جنایت ها کوچک ترین اقدامی برای برخورد با جاسبی و مسئولان شناخته شده دانشگاه ازاد که فیلمشان را در ادامه می بینید انجام نداده است و تنها در یک مورد متهم را با وثیقه یک میلیون تومانی به دستور دادستان تهران آزاد کرده است .
ماجرا ماجرای زمین خواری است . داستانی که در کشور جمهوری اسلامی ایران بارها و بارها شنیده شده است و عده بسیاری از هموطنان به طریقهای مشابه زمین خود را از دست داده اند و بسیاری از مسئولان و زور مداران مملکت صاحب هزاران هزار متر زمین شده اند و این قصه همچنان ادامه دارد .
اگر پیش از این تنها روایت هایی پراکنده از ضرب و شتم اهالی یک روستا توسط عوامل امام جمعه شیراز برای تصرف زمین آنها شنیده اید این بار می توانید فیلم واقعی تلاش مسئولان نظام برای تصرف زمینی به وسعت 140 هزار متر در تهران را مشاهده کنید که در این تلاش میلیارد ها تومان به زمین خسارت زده می شود . به ناموس صاحب زمین بی حرمتی می شود و حتی یکی از دخترهای او را می دزدند . و چندین نفر نیز در این اقدامات به قتل می رسند و صحنه قتل حادثه جلوه داده می شود . درتمام این اقدامات چهره مسئولان دانشگاه آزاد از رئیس حراست یکی از واحد ها گرفته تا معاون دانشگاه مشخص است .
ماجرا از این قرار است که دکتر هادوی یکی از قضات دادگستری قبل از انقلاب که بعد از انقلاب نیز چند سالی در قوه قضاییه مشغول به فعالیت بود دو میلیون متر زمینی که به او ارث می رسد را به دانشگاه آزاد هدیه می کند و در فيلم مي گويد: من تصميم گرفتم براي انجام يك عمل خير اين زمين‌ها را به دانشگاه آزاد واگذاركنم. لذا بيش از 2 ميليون متر مربع را طي صحبتي كه با آقاي جاسبي داشتم به آن‌ها هديه كردم و 140000 متر مربع را نگه داشتم.

پس از اين اقدام خانواده هادوي، دانشگاه آزاد به بهانه اخذ وام از بانك در خواست انتقال سند مي‌كند و پس از امضا موافقت نامه و در اختيار قرار گرفتن زمین توسط دانشگاه آزاد، مسئولان دانشگاه با انجام شنيع‌ترين اقدامات شروع به تصرف باقي مانده زمين‌ها مي‌كنند.

در فيلم ارائه شده مشخص است كه كارمندان در استخدام دانشگاه كه بعداً معلوم می شود مربوط به دانشگاه آزاد واحد علوم تحقيقات هستند با بولدوزر و ساير وسايل به تصرف زمين‌های اطراف مي‌پردازند.

خانواده هادوي كه از اين اقدام مطلع مي‌شود، مانع از اين كار مي‌شود كه افراد گماشته دانشگاه با وحشيانه ترين حالت‌ها خانواده را مورد ضرب و شتم قرار مي‌دهند و روسري از سر دختر بزرگ خانواده مي‌كشند و به وي اهانت مي‌كنند.

خانواده هادوي مي‌گويند كه ما حدود 3 ماه، در زمين‌مان چادر زديم ولي چادرها‌ي ما را آتش زدند و شبانه 400 كاميون خاك در ملك ما ريختند.

در قسمتي ديگر از اين هتاكي وقتي دختر خانواده جلوي لودر مي‌ايستد، راننده او را داخل لودر انداخته و به داخل دانشگاه مي‌برد.

در صحنه هاي اين فيلم كه بسيار تاثر برانگيز مي‌باشد برخورد زشت و زننده و هتاكي به اين خانواده مشهود است. جالب اين‌جا است كه اولين دادستان انقلاب نمي‌تواند با شكايت به دستگاه قضا مانع از اقدامات بيشترمتعرضان شود.

خانواده هادوي مي‌گويند: يك شب ما را تهديد كردند كه اگر زمين‌ها را تخليه نكنيم، 100 چماق دار به ‌ما حمله مي‌كنند. لذا چندين لاستيك را آتش مي‌زدند و به سمت ما روانه ‌كردند.

در پایان این فیلم، هادوی می گوید: عده ای به من گفتند که می توانی طبق قانون کل زمین هایی را که هدیه دادی پس بگیری، اما من این کار را برای رضای خدا کردم، اینها (اشاره به مسئولین دانشگاه آزاد) بالاخره می روند ولی دانشگاه برای دانشجویان باقی می ماند…

بنابر اين گزارش وقاحت اقدامات انجام شده به اندازه‌اي است كه آوردن تمامي آن‌ها در سايت جایز نبود. لذا به همين اندازه اكتفا مي‌كنيم
كشيدن روسري از سر دختر خانواده و بریدن موهای وی، حمله به اعضاي خانواده ، آتش زدن چادر، جاری کردن سیل در زمین مسکونی، پرتاب مواد آتش زا و …از جمله اقدامات دردناکی است كه به جهت تصرف غیر قانونی املاک همسایگان صورت گرفته و دیدن آن دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد.
برای دانلود هر فیلم روی آن راست کلیک کنید و save را بزنید

دانلود فیلم دانشگاه آزاد – فیلم جناییتهای دانشگاه آزاد – دانلود فیلم هادوی و دانشگاه آزاد – دانلود فیلم هادوی

اضافه کردن غلط گیر املایی فارسی به فایرفاکس جولای 14, 2008

Posted by الهام in آموزشی, اخبار فارسی, مقاله.
add a comment

یکی از قابلیت های خوب که از نسخه ۲ به فایرفاکس اضافه شده قابلیت غلط گیر املایی هست.spellff.PNG
موزیلا برای بهبود این قسمت در گرفتن غلط های املایی و غلط های گرامری در فایرفاکس ۳ که بتازگی نسخه بتا ۱ آن منتشر شده از غلط گیر املایی Hunspell استفاده کرده.

شاید این خبر برای ما خیلی خوب باشه چراکه این غلط گیر املایی نسخه فارسی هم داره. بله، شما در فایرفاکس ۳ قادر هستید غلط گیر املایی فارسی رو بهش اضافه کنید.
شما می تونید این غلط گیر رو با مراجعه به این صفحه دانلود کنید ( لینک مستقیم ).
جالبه بدونید در این غلط گیر املایی ۳۳۱۷۸۸ کلمه قرار داره و این یعنی یک چیز خیلی کامل !

اما بریم برای اضافه کردن به فایرفاکس: هفت تير
پس از دانلود اونو از حالت فشرده خارج کنید. در پوشه fa یکسری فایل وجود داره. ۲ فایل fa_IR.dic و fa_IR.aff رو کپی کنید.
سپس به پوشه زیر مراجعه کنید ( بسته به محل نصب ویندوز شما ممکنه تغییراتی نیز داشته باشه ):
C:\Program Files\Mozilla Firefox ۳ Beta ۱\dictionaries

حالا کافیه ۲ فایل مذکور رو در این پوشه بریزید. حالا فایرفاکس خودتون رو یکبار ببندید و باز کنید.
تبریک می گم! حالا شما می تونید از این قابلیت استفاده کنید.
کافیه برای این کار در قسمت های نوشتن متن متنی را تایپ کنید و روی کلمه ای که احساس می کنید غلط هست راست کلیک کرده تا لیست کلمات پیشنهادی به شما نشون داده بشه.

علاوه بر این شما قادر هستید کلمه هایی رو نیز به این دیکشنری براحتی اضافه کنید.
× تنها مشکلی که هست اینه که زیر کلمات اشتباه خط کشیده نمی شه. من یه چند دقیقه ای رو ور رفتم باهاش ولی نفهمیدم دلیلش چیه. به هر حال اگه کسی مشکلش رو فهمید حتما در نظرات عنوان کنه.

جدل رسانه ای نمایندگان مجلس بر علیه قاضی سعید مرتضوی دادستان تهران بالا گرفت جولای 13, 2008

Posted by الهام in Uncategorized.
add a comment

قاضی سعید مرتضوی دادستان تهران
هفت تیر ۷tir.com : همزمان با امضاي ۲۰۸ نماينده مجلس در پاي نامه اي بر ضد دادستان تهران، ۶۰۰ تن از فارغ التحصيلان ‏دانشگاه‌هاي سراسر كشور در نامه‌اي به رئيس قوه‌ ‌قضائيه، خواستار تشكيل دادگاهي صالح و بي‌طرف و علني ‏براي رسيدگي به اتهامات سعيد مرتضوي، دادستان تهران شدند . سعید مرتضوی دادستان تهران که شهرتش را با برخورد شدید و تعطیل کردن ده ها روزنامه در زمان دولت خاتمی بدست آورد امروز با بدست گیری پرونده پالیزدار و برخورد با افشا کنندگان که در آن میان چند نفر از نمایندگان مجلس نیز حضور دارند ، موجب رویارویی جدید در میان طیف های درون قدرت در نظام شده است ‏

۶۰۰ تن از فعالان سابق جنبش دانشجویی در نامه ای بر علیه سعید مرتضوی از هاشمي شاهرودي پرسيده اند: “آيا باور كنيم يكي از كليدي ترين مناصب دستگاه قضائي ‏در اختيار فردي بي منطق است كه با فحاشي و اهانت به استقبال سخنان مستدل و منطقي مي رود و آيا اساسا چنين ‏فردي شايستگي ادامه اشغال اين جايگاه خطير را دارد و به راستي دستگاه قضايي با چنين كارگزاراني به كجا مي ‏رود؟”.‏

اين خبر ديروز در صدر اخبار سايت “بصيرت” ارگان رسانه ای دفتر سیاسی سپاه پاسداران و نيز “جهان نيوز” ‏قرار گرفت؛ سايتي که از سوي عليرضا زاکاني، نماينده مجلس هفتم و هشتم و نماينده حاميان احمدي نژاد در جبهه ‏متحد اصولگرايان اداره مي شود. ‏

از سوي ديگر، خبرگزاری ها از نامه ۲۰۸ امضایی نمایندگان مجلس علیه مرتضوی خبر می ‏دهند که قصد دارند چهارشنبه در جلسه علنی مجلس قرائت کنند.‏

اين در حالي است که هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه دیروز گفت که مبارزه با مفاسد اقتصادی نباید عاری و ‏سیاسی شود. او در عین حال به زیرکی گفته است؛خیلی از کسانی که شعار مبارزه با مفاسد اقتصادی سرمی دهند، ‏کارنامه سالمی ندارند.‏
‎آجرلو: مرتضوي “معلوم الحال” است‎

جدال سعید مرتضوی به عنوان دادستان تهران و علیرضا زاکانی رئیس کمیته تحقیق و تفحص از وزارت آموزش ‏عالی و دانشگاه آزاد، هفته گذشته زمانی بالا گرفت که بازداشت ها و دستگیری های جدیدی در پرونده افشاگری ‏های عباس پالیزدار مطرح شد و ماموران دادستانی تهران دوشنبه شب هفته قبل خانه فاطمه آجرلو دیگر نماینده ‏اصولگرای مجلس را مورد بازرسی شبانه قرار دادند. پاليزدار، علاوه بر چهره هاي سرشناس جناح ‏راست،مستقيما قوه قضاييه را نيز به علت عدم برخورد با فساد زير علامت سوال برده بود.‏

بعد از دستگيري پاليزدار بود که قوه قضاييه، اعضاي کميته تحقيق و تفحص مجلس هفتم را نيز تلويحا به دست ‏داشتن در اين توطئه متهم کرد. بعد از دستگيري پاليزدار، اولين اقدام بازجويي فاطمه آجرلو، نماينده مجلس هفتم و ‏دختر خاله پاليزدار بود. کسي که معرف پاليزدار به کميته تحقيق و تفحص بوده است. ‏

با احضار آجرلو به اتهام دخالت در خروج اسناد محرمانه و تحریک عباس پالیزدار به افشاگری این اسناد، وی از ‏دادستان تهران به عنوان”فردی معلوم الحال” نامبرد و مرتضوی را به افشای پرونده فروش سئوالات کنکور تهدید ‏کرد.‏

خانم آجر لو، که از حاميان احمدي نژاد است، مدت ۱۱ ساعت مورد بازجويي قرار گرفت و سپس دو تن ديگر از ‏نمايندگان مجلس نيز احضار شدند. بر اساس نامه بازپرس شعبه دوم دادسراي كاركنان دولت به هيات رئيسه مجلس ‏كه روز گذشته (سه شنبه) از سوي برخي رسانه‌ها منتشر شد، حسن كامران و محمد دهقان، دو نماينده اي هستند ‏که حسب دستور دادستان عمومي و انقلاب تهران در خصوص پرونده عباس پاليزدار به بازپرسي شعبه مذكور ‏احضار شده‌اند. ‏

اين درحالي است که رئيس كميته حقوقي هيات رئيسه مجلس گفته است: “احضاريه‌اي به كامران و دهقان رئيس و ‏عضو هيئت تحقيق و تفحص مجلس از قوه قضائيه ابلاغ نشده و نخواهد شد”. وي افزوده: “آنچه برخي رسانه‌‌ها ‏مي‌گويند بايد خود پاسخگو باشند و اينجانب به عنوان رئيس كميته حقوقي هيات رئيسه مجلس تأكيد مي‌كنم كه ‏احضاريه‌اي از سوي هيات رئيسه مجلس به اين ۲ نماينده ابلاغ نشده و نخواهد شد”.‏

‎مرتضوي و زاکاني ؛ چه کسي مفتري است؟‎

با اين حال ورود قاضي مرتضوي دادستان تهران که از سوي مجامع حقوق بشري فردي “مجرم” معرفي شده و ‏در يک مورد نيز پرونده قتل زهرا کاظمی نام او در رسانه ها مطرح شد ، به جدال لفظي با زاکاني، پس از آن ‏صورت گرفت که زاکاني در نامه اي سرگشاده که در روزنامه ايران، ارگان رسمي دولت، چاپ شد عليه مسئولان ‏دانشگاه آزاد و در ارتباط با پرونده فروش سوالات آزمون اين دانشگاه اتهاماتي را مطرح و همزمان مسئولان ‏قضايي را متهم به سهل انگاري و مماشات با متهمان اين پرونده کرد. ‏

زاکانی مرتضوی را متهم کرد که با طولانی کردن رسیدگی به پرونده فروش سئوالات کنکور از سال ۸۲ تاکنون ‏اقدام به از بین بردن آثار جرم، مفقود کردن پرونده ها کرده،و با ـجمیع پرونده های فروش سئوالات کنکور از ‏سراسر کشور بدون ثبت آنها در دفاتر دادستانی پرونده ها را مفقود کرده و به “کور کردن سرنخ های مربوط به ‏پرونده فروش سئوالات کنکور” پرداخته است.‏

زاکانی همچنین ادعا کرده که دادستان تهران در ارتباط با دو زن فروشنده سئوالات کنکور دانشگاه آزاد اسلامی که ‏چندبار به همین اتهام بازداشت شده اند،و ۴۱ نفر دیگر تلاش در تغییر پرونده به نفع متهمان ،و دادرسی معکوس ‏داشته و در نهایت این افراد را به ۲۰۰ تا ۵۰۰ هزارتومان چریمه محکوم کرده است.‏

زاکاني در بخشي از نامه خود آورده است: ” اصل و بدل اين پرونده به بهانه رسيدگى متمركز توسط شخص ‏دادستان تهران آقاى مرتضوى تحويل گرفته شده و سپس اين پرونده ها جهت رسيدگى متمركز به شعبه يك ‏دادسراى شميران ارجاع مى گردد. اين پرونده نيز دچار سرنوشتى مشابه پرونده ارسالى از شهرستان يزد شده و ‏بعد از ارجاع دادستان تهران به شعبه بازپرسى مذكور در شعبه ثبت نشده و سپس مفقود مى گردد”. ‏

زاکاني مي افزايد: “دادستان تهران در جلسه كميسيون اصل نود بيش از ۱۰ بار اعلام مى دارد كه اين پرونده ‏توسط يك سرباز و در قبال اخذ مبلغى رشوه ربوده شده و به همين خاطر سرباز خاطى تحت پيگرد قرار گرفته و ‏پرونده وى در حال رسيدگى قضايى مى باشد.” ‏

همين عبارات بود که مرتضوي را که خود دانش آموخته دانشگاه آزاد بوده و در واحد تهران شمال اين دانشگاه نيز ‏مشغول به تدريس است، برآن داشت تا در جوابيه اي شديدالحن و با ادبياتي بي سابقه در همان روزنامه ، زاکاني ‏را به “عدم تعادل رواني” متهم کند و او را نيز در کنار “ضدانقلاب ها” بنشاند و او را به افترا و طرح اظهارات ‏کذب متهم کند. ‏

مرتضوي نوشت: “آقاي عليرضا زاکاني پس از بازداشت عباس پاليزدار و احضار برخي اعضاي هيات تحقيق و ‏تفحص از قوه قضائيه به دليل ارتکاب تخلفات خارج از مسئوليت نمايندگي و ساير مرتبطين نگراني فاحشي پيدا ‏نموده و حالت اعتدال رواني خود را ازدست داده تا حدي که به نقل از برخي خبرنگاران، با رسانه هاي مختلف ‏تماس گرفته و شروع به فحاشي مي نمايد تا به زعم خود برخورد قضايي با اعضاي باند پاليزدار و برخي اعضاي ‏تحقيق و تفحص در دوره هفتم مجلس شوراي اسلامي و اقدامات خلاف قانون و مجرمانه آنان به نوعي تحت ‏الشعاع اين رفتار غيرمعمول قرار گيرد.” ‏

در بخش ديگري از اين جوابيه آمده: “اينجانب در طول مدت خدمت مقدس قضايي از سوي منافقين و رسانه هاي ‏معاند و ضد انقلاب مرتب مورد حمله تبليغاتي بوده و هستم، اظهارات آلوده به افترا و کذب آقاي عليرضا زاکاني ‏را نيز در همين راستا دانسته و اينگونه سخن پراکني ها برايم هيچگونه تازگي و اهميت ندارد و بنا ندارم وقت خود ‏را صرف پاسخگويي به اين گونه مطالب موهن و شبنامه نويسي ها که مختص افراد بيکار است بنمايم”‏‎. ‎

مرتضوي همچنين در پايان در يک جمله بندي بي سابقه اظهار مي دارد: ” اصلا آقاي زاکاني را در پيگيري پرونده ‏ها به هيچ هم حساب نمي کردند و اساسا ايشان کوچکترين نقشي در رسيدگي هاي قضايي و آنچه ادعا مي نمايد ‏نداشته و يکي از ناراحتي هاي بزرگ و علت عصبيت ايشان نيز همين است “. ‏

در اينجا بود که زاکاني با انتشار مطلبي در سايت محافظه کار جهان نيوز، ، خطاب به وزارت ارشاد از عدم ‏امکان پاسخگويي به اظهارات مرتضوي در روزنامه ايران خبر داد و علت آن را تهديد اين روزنامه از سوي ‏دادستان عنوان کرد.‏

زاکاني در نامه خود آورده است: ” پيرو انتشار نامه آقاي مرتضوي در روزنامه ايران در روز شنبه ۱/۴/۸۷ كه ‏حاوي افترائات و اتهامات متعددي نسبت به اينجانب بود ، بنده جوابيه اي را آماده نموده و وفق قانون براي ‏روزنامه ايران ارسال نمودم ليكن مدير مسئول محترم روزنامه ايران اعلام مي دارد كه با توجه به تهديد انجام ‏پذيرفته از سوي دادستان تهران مبني بر بستن روزنامه در صورت درج جوابيه بنده ، اقدام به انتشار جوابيه ‏اينجانب نخواهد نمود”

زاکانی در قسمتی از جواییه قبلی خود در روزنامه دولتی ایران که موجب خشم سعید مرتضوی دادستان تهران شد اینگونه نوشته بود :
” دادسراى انتظامى قضات كه مسئول رسيدگى به تخلفات قضات دستگاه قضايى است موظف است گم شدن قريب دو ساله پرونده ها و اطاله دادرسى ها را رسيدگى و خاطيان را به سزاى اعمال خويش برساند»وی در این گزارش بلند فاش می کند که چگونه بیش از چهار مورد پرونده متهمان فروش سوالات کنکور در دادستانی تهران به طرز مشکوکی مفقود شده تا از جریان دادرسی خارج شود.درباره ی یکی از این پرونده وی می نویسد:«دادستان تهران در جلسه مورخ ۸۴‎/۴‎/۱۴ كميسيون اصل نود مجلس بيش از ۱۰ بار اعلام مى دارد كه اين پرونده توسط يك سرباز و در قبال اخذ مبلغى رشوه ربوده شده و به همين خاطر سرباز خاطى تحت پيگرد قرار گرفته و پرونده وى در حال رسيدگى قضايى مى باشد.البته دادستان تهران مشخص نمى كند كه چه كسى و يا چه افرادى در كدام سمت و مسئوليت با پرداخت رشوه ميليون تومانى به سرباز خاطى خواهان ربايش پرونده از سوى وى شده اند با كمال تعجب پس از جلسه ۸۴‎/۴‎/۱۴ ، به ناگاه مرتضوى اعلام داشته كه يكى از ضابطين به ربودن پرونده اعتراف كرده …[با توجه به ادله هایی که آورده شده] این بيان مرتضوى درخصوص ربودن پرونده توسط ضابطين خلاف محض بوده و با اسناد موجود مغايرت دارد» زاکانی در نوشته خود فاش کرده که این پرونده ها را شخص مرتضوی از سراسر ایران با بهانه های واهی به دادستانی تهران،کشانده تا «گم شوند».هم چنین در تنها موردی که مرتضوی در این باره حکم داده،متهمان اصلی ۵۰۰ هزار تومان و متهمان رده چندم ۲۰۰ هزار تومان جریمه شده اند”

.