jump to navigation

فرهنگ ايراني، مانتوي ايراني آوریل 7, 2010

Posted by سرسبز in مقاله, اجتماعی, زنان.
Tags: , , , , , , , , ,
trackback


همين چند روز پيش در ميان خاطرات دور به عكسي برخوردم كه شك داشتم منم يا دختر همسايه؟ مانتوي آبي نفتي بلندي كه در كمر كلي چين مي‌خورد، 4 تا جيب به صورت اتفاقي رويش كاشته شده بود، آستين‌‌هاي آن كشي بود و روي شانه 2 اپل حداقل 3 سانتي‌ خودنمايي مي‌كرد.

اين اپل‌ها كابوس هميشگي من بودند كه تا دستم به كندنشان مي‌رفت، مادرم سر مي‌رسيد و مي‌گفت نمي‌فهمي آنها چقدر زيبا هستند. از توصيف كفش قرمز و جوراب سفيد و روسري خردلي ــ بنفش كه بگذريم. نمي‌دانم سليقه من بد بود يا مادرم يا همين بود كه بود.

اگر آلبوم‌ها مي‌توانستند به قرن‌ها پيش سفر كنند، خود را در پوشش‌هاي اعجاب‌آوري مي‌ديديم كه بتدريج با تغييرات اندكشان در هر زمان، به كلي از ياد رفته‌اند تا رسيده‌اند به مانتوي آبي‌نفتي من. مثلا در زمان مادها، ميان پوشاك مرد و زن تمايز چنداني وجود نداشت. آنچه زنان را از مردان متفاوت مي‌كرد، پوششي بود كه بر سرشان مي‌انداختند. زنان هخامنشي پيراهن بلند آستين‌كوتاه با راسته‌چين ‌بر تن مي‌كردند؛ اما الگوي مصرف اكثريت، پيراهني با دامن بلند و در زير آن پيراهن بلند ديگري تا مچ پا و روي آن چادري مستطيل‌شكل بوده است. به زنان اشكاني كه برسيم، مي‌بينيم تعدادي از آنها مانند هخامنشيان لباس مي‌پوشيدند و عده‌اي ديگر قبايي تا زانو با شنلي برافكنده بر آن تن مي‌كردند. كمي جلوتر، يك زن ساساني پيراهني بلند و گشاد با چين‌هاي بي‌شمار مي‌پوشيد كه به انتهاي آن پارچه‌اي اضافه و پرچين مانند دامن دوخته شده بود و چادري گشاد و چين‌دار هم روي آن مي‌انداخت. زمان زنديان، ارخالقي‌ها مد شدند؛ نيم‌تنه‌هاي ضخيمي كه لاي رويه و آستر آنها از پنبه بود. زير آنها پيراهن‌هاي تنگ و بلند از نخ و ابريشم و روي آنها كت‌هاي آستين‌هاي كوتاه پوشيده مي‌شد. شلوار گشاد و دامن بلند هم اجزاي لاينفك اين پوشش سنگين‌وزن بودند و هنگام خروج از منزل، چادر و روبنده مرسوم بود.

در زمان قاجار، تغييرات سرعت بيشتري مي‌گيرند. زنان اندروني دربار ناصرالدين‌شاه پس از سفرهاي شاه به اروپا با پوشش‌هايي جديدتر آشنا مي‌شوند. كم‌كم پيراهن‌هاي شليته و چادر كمري توسط طراحان فرانسوي تبديل به لباس‌هاي بلند يك‌تكه شده و ارخالق و نيم‌تنه مي‌شوند، كت و ژيلت و بلوز. خلاصه اين كه پوشاك زنان با تاريخ به جلو مي‌آيد و پس از گذر از اين همه پارچه و شليته و چين و واچين مي‌رسد به اين كلمه پنج‌حرفي؛ مانتو.

مانتو، سابقه زيادي ندارد، يعني از وقتي به صورت كالا در بازارها و مغازه‌ها عرضه شد، چيزي حدود 30 سال مي‌گذرد. طي همين عمر كوتاه، تغييرات بسياري را در ظاهر آن شاهد هستيم.

مانتوها ابتدا يونيفورم‌هايي ساده، گشاد و بلند در 4رنگ مشكي، سورمه‌اي، قهوه‌اي و طوسي بودند، سپس رنگ‌هاي سبز، بنفش، خردلي و آجري به بازار آمدند. با ظهور نسل جديدي كه خواستار مدل‌هايي متنوع‌تر بودند و به مانتوهاي آبي‌نفتي راضي نمي‌شدند، همچنين با داغ شدن بازار رقابت مانتوفروشي‌هاي در حال افزايش، بحث مدل و چگونگي دوخت به ميان آمد.

با حفظ قالب گشاد، برش‌ها و چين‌هاي جديدي طراحي شد. قد مانتوها كوتاه‌تر شد. مهم‌تر از همه نسل اپل‌ها برچيده شد و آنگاه ناگهان انفجار رنگ‌ها… قرمز، نارنجي، فسفري، آبي‌ آسماني، زرد. پس از ظهور دنياي رنگي، مدل‌ها شروع به خودنمايي كردند. مانتوهاي طرح‌دار، عباها، پانچوها، سنگ‌دوزي‌ها، پولك‌دوزي‌ها و استفاده از نقش و نگارهاي خوشنويسي باب شد و نقوش هنر ايراني و اشعار مولانا، حافظ و باباطاهر بر حاشيه مانتوها درخشيدن گرفت. مانتوها همچون انسان‌ها تغيير مي‌كردند، مانند يك موجود زنده در ويترين‌ها نفس مي‌كشيدند و امروزه تبديل به يكي از اصلي‌ترين لباس‌هاي ما زنان ايراني شده‌اند.

تبعيت از مد جهاني

ماهرخ جامعي، طراح لباس تغيير و تحولات لباس نظير مانتو را تابع شرايط گوناگوني مي‌داند و براي آن 3 دليل عنوان مي‌كند. دليل اول، شرايط اجتماعي ــ فرهنگي جامعه است كه در طول زمان بتدريج تغيير مي‌كند. دليل دوم نيز اين است كه بشر طبيعتا به سمت تحول و دوري از يكنواختي گرايش دارد و در آخر هم مي‌توان به تاثيري كه ابرقدرت‌هاي مد در جهان بر پوشاك ديگر كشورها دارند، اشاره كرد.

وي مي‌افزايد: علاوه بر 2 مورد اول هر كشوري با رعايت قوانين و ضوابط خود در زمينه پوشاك، مد جهاني را در لباس خود اعمال مي‌كند؛ مثلا مانند رنگ‌ها كه در هر فصل يكي از آنها عمومي و جهاني مي‌شود. اگر ما در سال‌هاي گذشته اپل را روي مانتوهاي خود داشتيم، به اين علت بود كه در جهان نيز استفاده از اپل مرسوم بوده و بخشي از زيبايي لباس‌ خانم‌ها به حساب مي‌آمده؛ ولي امروز اين اپل نه‌تنها در ايران بلكه در سراسر جهان برچيده شده است.
جامعي روند تحول در مانتوهاي ايراني را به سمت هنر ايراني در حال تغيير مي‌داند و مي‌گويد: اگر اين روزها اخبار هنري را دنبال كنيد، مي‌بينيد گرايش به سمت هنر ايراني بسيار زياد شده است. از اين جهت بسيار خوشبينم كه مانتوها به سمت طرح‌هايي با محتواي فرهنگي و سنتي كشور خودمان بروند و لباس مد روز با نشانه‌هاي ايراني مورد اقبال عمومي قرار گيرد كه به دنبال آن نيز توليدي‌ها به جاي طرح‌هاي وارداتي موظف مي‌شوند از طراحان لباس ايراني استفاده كنند.

در راستاي اين تغييرات كه زاده شرايط خود بودند، الگوي مصرف ما نيز روز به روز دگرگون شد. ديگر هر فصل مانتوي مخصوص خود را طلب مي‌كرد. زمانه، كودكي من نبود كه بهار و تابستانش را با يك لايه مانتوي آبي‌نفتي مي‌دويد، پاييزش، ژاكتي آبي مي‌طلبيد تا روي همان پوشش بهاره‌ات بكشي و زمستانش با يك كاپشن گرم كه مي‌دانستي هنوز اندازه‌ات است، طي مي‌شد. حالا ديگر مانتوها براي خود نام و هويتي داشتند؛ مانتوهاي پاييزه، بهاره و زمستانه و حتي مانتوي كار، مجلسي، اداري، هنري و اسپرت.

ابتدا، خريد مانتوها محدود به پاساژها، توليدي‌ها و مراكز فروش بود. ولي امروزه بيشتر طرح‌ها از روي ژورنال‌هاي چيني، تركي و دبي الگوبرداري مي‌شود. در كنار آن مانتوهاي وارداتي نيز داريم كه بيشتر از تركيه و دبي خريداري مي‌شوند. بد نيست نام مانتوهاي پاكستاني و هندي را هم ببريم؛ مانتوهايي راحت، شاد و ارزان كه سليقه‌هاي خاص خود را مي‌طلبند.

ديگر دوره آن زن ساساني گذشته است كه با چند دست لباس چين‌دار خود عمري را مي‌گذراند. نياز به تنوع و تفاوت، كم‌كم پاي طراحان زيرزميني را به ميان كشيده است. آنها از همه چيز الهام مي‌گيرند؛ از درخت‌ها و گل‌ها و حيوانات گرفته تا طرح‌هاي باستاني و محلي.

در گذشته، هرگاه مي‌خواستي مدل‌هاي عجيب و جديدي كشف كني، بايد سري به دانشكده‌هاي هنر مي‌زدي و به تماشا مي‌نشستي؛ اما امروز، تفاوت‌طلبي ديگر به هنري‌ها محدود نمي‌شود. اگر صبح‌ها كه به محل كارمان مي‌رويم اكثرا شبيه هميم، اما هر چه به ساعات پاياني روز نزديك مي‌شويم، چهره شهر بيشتر و بيشتر تغيير مي‌كند و تفاوت‌ها آشكارتر مي‌شوند.

دكتر كتايون سالاري، روان‌شناس در اين مورد مي‌گويد: انسان‌هاي امروز با لباس‌هايشان به زندگي خود معنا مي‌بخشند و روزمرگي‌شان را با رنگ‌ها و طرح‌ها قابل تحمل مي‌كنند. او معتقد است: تنوع، ضرورت زندگي انسان مدرن است، اما افتادن در دور باطل تفاوت‌طلبي، ما را به حاشيه زندگي سرگرم كرده و پس از مدتي خود باعث آزار ما مي‌شود.

تاريخ را كنار مي‌گذارم و به نزديك‌ترين پاساژي كه حوالي خانه‌ام سراغ دارم، مي‌روم. انبوه مدل‌هاي پاييزي با رنگ‌ها و نقش‌هاي وسوسه‌كننده‌شان به بازار آمده‌اند و البته گاه با قيمت‌هايي كه از شنيدنشان دود از سرم بلند مي‌شود. بهاره كه براي خريد آمده است، اغلب اوقات فراغتش را با دوستانش به مراكز خريد مي‌روند تا از تازه‌هاي مد اطلاع داشته و به روز باشند. او با خنده مي‌گويد: ما بيشتر مي‌آييم واسه تماشا. گاهي يه چيزايي مي‌خريم. به جيب‌هاي خاليم نگاه مي‌كنم و يادم مي‌افتد كه مانتوي پاييزي پارسالم را، چند بار بيشتر نپوشيدم.

از پاساژ بيرون مي‌آيم. باد خنكي به صورتم مي‌خورد. گوشه خيابان، دختري منتظر تاكسي ايستاده است. سن زيادي ندارد. مانتوي سفيد بلندي تن كرده است. در حاشيه مانتو با خط نستعليق زيبايي نوشته است:

پيوسته سرت سبز و لبت خندان باد
جان و دل عاشقان ز تو شادان باد
آن كس كه تو را بيند و شادي نكند
سر زير و سيه‌گليم و سرگردان باد

مولانا هميشه مرا به شوق مي‌آورد. كنار او منتظر تاكسي مي‌مانم و به شعري ديگر فكر مي‌كنم تا گوشه مانتوي سفيدم را به آن مزين كنم.

About these ads

دیدگاه‌ها»

No comments yet — be the first.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: