jump to navigation

عباس پاليزان و بحران فساد ژوئن 14, 2008

Posted by الهام in اجتماعی, اقتصاد, سیاسی.
Tags: , , , , ,
add a comment

http://www.mokran.org/panel/_files/newsannounce/zeid.jpg
هفت تیر ۷tir.com
به قلم احمدی زید آبادی : بسياري از من مي‌پرسند كه ادعاهاي علي پاليزبان ( عباس پالیزان ) در باره فساد مالي چهره‌هاي سياسي و روحاني برجسته‌اي ‏كه از آنها اسم برده، تا چه اندازه صحت دارد؟

بر مبناي “سنت مبارزه” در ايران، مي‌توان پاسخ داد كه نه فقط همه‌اش درست است كه بخش مهمترش را هم ‏كتمان كرده است، اما از نگاه يك منتقد مسئول كه مي‌كوشد موازين انصاف را در هرگونه داوري خود لحاظ ‏كند، تنها مي‌توان گفت كه: نمي‌دانم.‏

‏”نمي‌دانم” اما پاسخي نيست كه كسي از يك تحليل‌گر سياسي بخصوص از نوع منتقد و مخالف آن بپذيرد، ‏بنابراين چنين پاسخي را معمولا حمل بر محافظه كاري افراطي و يا حتي حركتي در جهت منزه نشان دادن ‏برخي از آقايان مي‌كنند.‏

مسلما كسي نمي‌تواند منكر فساد در دستگاه حاكمه ايران شود، آن هم در حالي كه رئيس جمهور كشور شب و ‏روز از وجود مفسدان و مافيا در سطوح بالاي حكومت سخن مي‌گويد و برخي از محافل نزديك به رئوس ‏قدرت لزوم برخورد با “دانه درشتها” و نه “آفتابه دزدها” را يادآوري مي‌كنند.‏

واقعيت اين است كه از سال‌هاي دور تاكنون، در سطوحي از جامعه، بحث سوء استفاده برخي از همين كساني ‏كه علي پاليزبان آنها را به فساد متهم كرده، مطرح بوده اما صحت و سقم آنها را فقط يك دستگاه قضايي ‏بي‌طرف و مورد اعتماد مي‌تواند تعيين كند.‏

اكنون كه دستگاه قضايي ايران مورد هجوم يك جناح تندرو قرار دارد، بسياري از نيروهاي سياسي در به ‏چالش كشيدن آن احتياط به خرج مي دهند، زيرا تجربه نشان داده كه تغيير و تحولات داخل اين دستگاه بر ‏مبناي نزاع‌هاي سياسي، همواره اوضاع اين نهاد را بدتر از پيش كرده است.‏

در واقع، بيم از آن است كه عده‌اي ضمن متهم كردن دستگاه قضايي به عدم اجراي عدالت، خود بر اين دستگاه ‏مسلط شوند و براي رقيبان سياسي خود اقدام به پرونده سازي آن هم از نوع فساد مالي و اقتصادي كنند. اين در ‏حالي است كه قوه قضائيه در حال حاضر هم نهادي اجماعي و مورد اعتماد تلقي نمي‌شود، اما اين وضعيت ‏قبل از آنكه ناشي از عملكرد خاص اين دستگاه باشد، به مجموعه نظام سياسي بر مي‌گردد.‏

در حقيقت، همه نظام‌هاي سياسي در معرض فسادند، زيرا گويا نهاد بشر آنگونه كه تصور مي‌شود، لزوما به ‏خير گرايش ندارد. اما تجربه بشري براي مهار و محدود كردن فساد راههايي كشف كرده كه بدون توجه به ‏آنها، يك نظام سياسي غرق در فساد مي‌شود و از هم مي‌پاشد.‏

عدم مصونيت رهبران جوامع و پاسخگويي آنها در مقابل نهادهاي اجماعي و يا برآمده از راي مردم، نخستين ‏تدبيري است كه بشر امروز براي مقابله با فساد انديشيده است.‏

در جامعه‌اي كه به هر دليلي افراد صاحب قدرت از تير رس انتقاد عمومي در امان باشند و دستگاههاي ‏اجماعي امكان حسابرسي از دخل و خرج آنان را نداشته باشند، به طور اجتناب ناپذيري فساد رشد مي‌كند و ‏ريشه مي‌دواند.‏

دومين تدبير بشر در اين زمينه، امنيت رسانه‌هاي جمعي براي انتقاد و افشاي مفاسد است. هر چند كه هر چه ‏رسانه‌ها در اين موارد بنويسند، لزوما درست نيست و خود آنها ممكن است به علت ايراد تهمت وافتراء به ‏افراد حقيقي و حقوقي به مجازات برسند، اما فضاي باز رسانه‌اي مهمترين عامل در جهت بازداشتن مسئولان ‏يك كشور از سوء استفاده از موقعيت خود و يا زد وبندهاي پشت پرده به نفع خود است. از اين رو، تا زماني ‏كه يك رهبر سياسي به آزادي رسانه‌ها به صورت معقول و صحيح خود معتقد نباشد، به شعار مبارزه با فساد ‏او نه فقط نمي‌توان وقعي نهاد بلكه بايد به ادعاهاي او مشكوك شد.‏

وجود يك دستگاه قضايي بي‌طرف و غير سياسي كه مورد اعتماد عموم باشد، سومين تدبير بشر براي كنترل ‏فساد است.‏

متاسفانه ساختار نظام سياسي ايران، اجازه شكل گيري يك عدليه بي طرف و غير سياسي را نمي‌دهد. هر چند ‏كه برخي از قضات اين دستگاه، شريف و با انصاف‌اند، اما اغلب كساني را كه امثال من به طور بلاواسطه ‏آنها را تجربه كرده‌ايم، نه فقط تلاشي براي بي‌طرف نشان دادن خود، نشان نمي‌دهند، بلكه از اين كه خود را ‏هر چه بيشتر به دستگاه قدرت سياسي وابسته و مدافع آننشان دهند، به خود مي‌بالند!‏

مسلما در فقدان اين تدابير، فساد به طور طبيعي در سطوح رسمي رشد مي‌كند، اما اينكه كدام شخص به طور ‏خاص فاسد است يا نيست، به ندرت مشخص مي‌شود. به همين علت، مردم همه مسئولان را به فساد متهم ‏مي‌كنند و اگر كسي هر يك از آنان را به فساد خاصي متهم كند، در اظهاراتش ترديد نمي‌كنند.‏

اميدوارم تجربه سخنراني آقاي پاليزبان كه بسياري از مقام‌هاي روحاني و سياسي را در معرض اتهام‌ هاي ‏مشخص قرار داده و خواه ناخواه آنان را در جامعه بد نام كرده است، درسي باشد براي مسئولاني كه تصور ‏مي‌كنند با چشم بستن بر تدابير بشري براي مهار فساد، جامعه از آنان تصوير پاك و سالمي خواهد داشت، حال ‏آنكه چنين رفتاري، تر و خشك را با هم مي‌سوزاند.

پاسخ به شبهات ژوئن 6, 2008

Posted by الهام in سیاسی.
Tags: , , , , ,
add a comment

احمد زیدآبادی :

نه براي نخستين بار كه براي چندمين بار مي‌گويم كه روزنامه كيهان كارويژه‌اي جز نفرت پراكني و ايجاد ‏حس كينه‌جويي بين ايرانيان ندارد و بخصوص با يدك كشيدن نام “سخنگوي نظام” اندك كوشش‌هايي هم كه در ‏گوشه و كنار كشور براي بهبود اوضاع ايران صورت مي‌گيرد به باد فنا مي‌دهد.‏

نمي‌دانم مسئولان نظام از اينكه چنين سخنگويي براي خود انتخاب كرده‌اند ويا اجازه داده‌اند كه از اين تريبون ‏به نام نظام سخن گفته شود، چه سودي عايد خود مي‌كنند، اما مي‌دانم كه آنان با داشتن دوستي مانند كيهان، ‏نيازي به دشمن ندارند.‏

دو هفته قبل، من يادداشتي  نوشتم در باره بهائيان كه در آن چنان دو پهلو و محتاط و متوازن قلم ‏زدم كه برخي از منتقدان خارج از كشور، آن را دفاعيه‌اي از جمهوري اسلامي به حساب آوردند تا مقاله‌اي در ‏جهت حمايت از حقوق بهائيان!‏

با اين حال، روزنامه كيهان با مثله كردن آن متن، در صدد بر آمد تا سخن مرا مبني بر لزوم رعايت حقوق ‏شهروندي بهائيان، كفر ابليس نشان دهد!‏

جالب اينكه كيهان با رد سخن من مبني بر مجرمانه نبودن صرف اعتقاد بهائيان در قانون اساسي، عملا در ‏صدد اثبات ادعاي رهبران جهاني بهائيت و مدافعان بين‌المللي آنها در بين كشورهاي غربي بر آمد كه مي‌گويند ‏بهائيان فقط به دليل باورهاي مذهبي‌شان در ايران تحت فشار و پيگرد قرار گرفته‌اند!‏

با اين حساب، كيهان تمام تلاش سخنگويان دولت و دستگاه قضايي را مبني بر اينكه بهائيان نه به علت ‏اعتقاداتشان بلكه به علت ارتكاب جرائم امنيتي دستگير شده‌اند، يكسره به باد داده و در عمل ادعاي رهبران ‏بهائي را به اثبات رسانده است!‏

واقعا كه شاهكار است! اما من در اينجا نمي خواهم بيش از اين به كيهان بپردازم. تنها متن جوابيه‌اي را كه پس ‏از انتشار مطلب كيهان برايشان فاكس كردم و آنها از انتشار آن خودداري كردند، در اينجا مي‌آورم و به بحث ‏با كيهان خاتمه مي‌دهم.‏

جوابينه چنين بود:‏
به نام خدا
مدير مسئول محترم روزنامه كيهان
جناب آقاي حسين شريعتمداري
با سلام

تاكنون گمان مي‌كردم كه گردانندگان روزنامه تحت كنترل جنابعالي فقط در گزارش كردن مخدوش، ناقص، ‏تحريف آميز و دروغين آثار شفاهي استادند، اما با گزارشي كه از يك مطلب مكتوب بنده با عنوان “مساله ‏بهائيان” در صفحه دوم روزنامه كيهان در تاريخ ششم خرداد ماه به چاپ رسانديد، يقين كردم كه در تحريف و ‏دروغ پردازي در باره آثار مكتوب استادترند.‏

از آنجا كه مطلب بنده در برخي سايت‌ها همچنان موجود است، از مقايسه گزارش تحريف‌آميز و يكسويه شما با ‏اصل مطلب در مي‌گذرم چرا كه تلاش براي بيدار كردن كساني كه خود را به خواب زده‌اند، بي هوده ترين ‏كار در اين عالم است.‏

اين چند جمله را هم نه براي آگاهي شما كه براي اطلاع خوانندگان محترم روزنامه تحرير كردم كه مپندارند ‏آنچه اين روزنامه به خورد آنها مي‌دهد نسبتي با حقيقت دارد.‏

در اينجا فقط اجازه مي‌خواهم كه خاطره‌اي را نقل كنم. در زماني كه در زندان اوين تحت بازجويي بودم، ‏روزي بازجوي محترم از من پرسيد: يعني تو احتمال نمي‌دهي كه در روزنامه‌هاي دوم خردادي جاسوس ‏وجود داشته باشد؟ در پاسخ گفتم: احتمال دادن من چه اهميتي دارد؟ شما دستگاه امنيتي داريد. جاسوس‌ها را ‏بيابيد و با ادله و قرائن روشن محاكمه كنيد و به سزاي اعمالشان برسانيد. اما به باور من، اگر در پي جاسوس ‏هستيد، آنها را در روزنامه كيهان و … جستجو كنيد چرا كه بهتر از گردانندگان اين روزنامه‌ها، چه كسي قادر ‏است هر چيز اصيلي از مليت و مذهب و تاريخ و فرهنگ و سياست ايران را چنين نابود وبي‌اعتبار سازد!‏
در پايان از شما مي‌خواهم كه طبق قانون مطبوعات اين چند جمله را در روزنامه‌تان به چاپ برسانيد. در ‏ضمن بنده آمادگي دارم كه در هر زمان و مكاني در يك منظره رويارو با جنابعالي همه آنچه را كه به آقاي ‏بازجو گفتم، در نزد جمع به اثبات برسانم. اگر ريگي به كفشتان نيست، از اين مناظره طفره نرويد!‏
با احترام

احمد زيدآبادي
‏۶/۳/۸۷‏

مقاله و مقالات

جالب تر از كار كيهان اما نوشته‌ آقاي عبدالله شهبازي در باره ياداشت من است كه مرا هم متاسف مي‌كند و هم ‏به خنده مي‌اندازد.‏

راستش من تا كنون مي‌پنداشتم كه آقاي شهبازي به هر حال محققي است كه گر چه نفرت از برخي مذاهب و ‏گرايش‌هاي سياسي نگاه او را نسبت به واقعيت ها تيره و تار كرده است، اما حدود و ثغور امر پژوهش را ‏مي‌شناسد و هر كلامي را به زبان و قلم جاري نمي‌كند. اما صد البته بي‌هوده مي‌پنداشتم. آقاي شهبازي در مقام ‏يك “پژوهشگر” به هيچ يك از اصول تحقيق و پژوهش پايبند نيست و از چنين آدمي بايد به سختي هراسيد!‏
آقاي شهبازي يك مقاله دو پهلو از مرا كه به قول جناب آقاي احمد منتظري يكي به ميخ يكي به نعل زدن آن، ‏مانند راه رفتن بر روي ميدان مين بود، و نيز مقاله‌اي ديگر كه تنها يك جمله‌اش به فتواي آيت الله منتظري در ‏باره حقوق بهائيان اختصاص داشت، به منزله “بويژه بسيار فعال” بودن من در جهت دفاع از بهائيان دانسته ‏است!‏

خوشمزه تر از اين اما توصيه آقاي شهبازي به لزوم نفاق و رياكاري و دورنگي بهائيان براي برخورداري از ‏حقوق شهروندي در ايران است. ايشان مرقوم كرده‌ است كه: “بهائيان ايران تنها بايد در اوراق رسمي خود را ‏‏«مسلمان» معرفي كنند و با رعايت اين محدوديت، بهائيان از تمامي حقوق شهروندي برخوردار بوده‌اند.”‏
من تاكنون فكر مي‌كردم كه نجات واقعا در صدق است، اما به فرمايش آقاي شهبازي حل مشكل بهائيان در ‏ايران بسته به كذب و دروغگويي است!‏

اين هم شايد براي خودش راه حلي باشد! اما از آنجا كه آقاي شهبازي كساني را كه علنا بهايي هستند، ‏‏”ويترين” مي‌داند و در عوض دستگاههاي امنيتي را به تعقيب لايه‌هاي پنهان‌تر سازمان مخفي بهائيت فرا ‏مي‌خواند، عملا راه حل خود را ابطال مي‌كند، زيرا به زعم وي بهايي خطرناك همان كسي است كه از قضا ‏ادعاي بهائي بودن نمي‌كند!‏

در واقع سخن آقاي شهبازي اين است كه اگر به دنبال بهائيان توطئه‌گر هستيد، عناصر نفوذي را كشف كنيد و ‏اين عناصر نفوذي هم لابد همان‌هايي هستند كه وي شبهه بهايي بودن آنها را اينجا و آنجا مي‌پراكند، مانند ‏كاري كه در باره روح‌الله حسينيان در پيش گرفته است.‏

ظاهرا آقاي شهبازي از اينكه اعلام كرده آقاي حسينيان اهل روستايي است كه در آنجا بهائيان نيز زندگي ‏مي‌كرده‌اند، خيلي احساس پيروزي مي‌كند كه در صدد برآمده درويش خان از اهل زيدآباد را نيز به بهائيگري ‏متهم كند!‏

من مي‌خواهم از آقاي شهبازي بپرسم كه منظور وي از ذكر اينكه درويش خان گرايش بهايي داشته چيست؟ ‏
آيا بحث بهايي بودن يا نبودن فردي كه خدا مي‌داند كي مرده است در ميان بوده؟ يا اينكه مي خواسته بدين ‏وسيله شبهه بهائي بودن مرا بپراكند؟

محض يادآوري آقاي شهبازي بايد بگويم كه در تمام جلگه زيدآباد يك نفر هم به بهائي بودن شهرت ندارد و ‏مردم منطقه هيچ چيز در باره اين آيين نمي‌دانند، اما اگر هم به فرض در زيدآباد بهائياني در دوره قاجار ‏مي‌زيسته‌اند، از اين مساله چه نتيجه‌اي بايد گرفت؟

اگر من به شيوه آقاي شهبازي بگويم كه البته زادگاه ايشان فلان محله شيراز است و در آن محله نيز نه فقط ‏يهوديان و بهائيان كه بسياري از ساواكي‌ها و شكنجه‌گران دوره پهلوي هم مي‌زيسته‌اند، واكنش ايشان چه ‏خواهد بود؟

لابد خواهد گفت كه در صدد القاء شبهه عليه وي برآمده‌ام، اما اگر من بگويم كه اتهامي را عليه ايشان مطرح ‏نكرده‌ام و تنها به ذكر مطلبي حاشيه‌اي پرداخته‌ام، راضي مي‌شود؟ اگر وي راضي مي‌شود، بنده هم از پاسخ ‏احتمالي ايشان كه مثلا با زيركي! داده خواهد شد، راضي خواهم شد.‏

در واقع همين يك اشاره ايشان به بهائي بودن درويش خان زيدآبادي، به خودي خود گواه آن است كه آقاي ‏شهبازي در نسبت دادن اتهام و ايجاد شبهه در باره ديگران به هيچ چيز پايبند نيست و از اين جهت هرگز ‏نمي‌توان براي آثاري كه وي آنها را نتيجه پژوهش خود مي‌داند هيچ اعتباري قائل شد.‏

من به بي‌اعتباري آثار ايشان از قبل هم واقف بودم و به همين علت، پيشنهاد آقاي مختاباد براي مناظره با ‏ايشان را نپذيرفتم، پيشنهادي كه به خلاف ادعاي آقاي شهبازي فقط يك بار مطرح شد و من هم به علت نگاه ‏سياه آقاي شهبازي به امور عالم آن را بي‌حاصل دانستم و نپذيرفتم.‏

اما مضحك تر از همه اينها، سعي آقاي شهبازي براي القاي جنگ زرگري نشان دادن مناظره بنده و آقاي ‏حسينيان در باره دكتر محمد مصدق است!‏

در واقع، فقط كسي كه ارتباط ذهني‌اش با عالم واقع به كلي قطع شده باشد، مي‌تواند چنين شبهه‌اي را مطرح ‏كند!‏

اگر آقاي شهبازي با همين ذهنيت در دوره‌اي با وزارت اطلاعات همكاري داشته است، بايد به حال همه ‏كساني كه از طريق ايشان گذارشان به وزارت افتاده است، به تلخي مويه كرد!‏

سایر مقالات احمد زید آبادی >>